دین و جامعه
گزارشی از نقد كتاب «دين و ساختن جامعه»
جستارهايي در الهيات اجتماعي» نوشته «چارلز ديويس» با ترجمه حسن محدثي و حسين بابالحوائجي نقد و بررسي شد.
كتاب «دين و ساختن جامعه؛ جستارهايي در الهيات اجتماعي» نوشته چارلز ديويس در چهار بخش با عناوين «جامعه، دين، عامليت انساني»،«پراكسيس، روايت و زبان ديني»، «از سوژه مدرن تا خود پسامدرن» و «گزينهاي براي آينده» توسط انتشارات يادآوران در سال جاري به چاپ اول رسيده است.
این کتاب مجموعهای از مقالات چارلز دیویس، کشیش مستعفی کاتولیک و منتقد انگلیسی است که پیشتر در مجلات گوناگون منتشر شده بود و به دست خود نویسنده به صورت کتاب، تدوین و منتشر شده است. «دین و ساختن جامعه» عنوان مقالهای است که دیویس در همایشی که درباب اندیشههای «روبرتو انگر» برگزار شد، ارائه کرد. دیویس دراین کتاب به مهمترین موضوعات فکری از موضع دینی و همچنین به گفتوگوی انتقادی با بزرگترین متفکران معاصر نظیر هابرماس و فوکو پرداخته و ضمن بهرهگیری از اندیشههای آنها، مواضع خود را ازآنان متمایز ساخته است. همه فصلهای کتاب در یک سطح قرار ندارند و پارهای از فصلها (نظیر کارکرد اجتماعی کنونی دین، از باطنی گری تا کنش سیاسی) آسانتر از فصل های دیگرند. هدف این کتاب پژوهش درباره رابطه بین دین و جامعه است. این کتاب با بررسی این نظریه آغاز می شود که جامعه محصول عاملیت انسان است، نظریهای که مشخصه دوره مدرن است. بخش اول کتاب با عنوان «جامعه، دین و عاملیت انسانی» دارای مباحث جامعه و نقد مدرنیته، کارکرد اجتماعی کنونی دین، از باطنیگری تا کنش اجتماعی (تغییر شکل امر سیاسی) و پرسشی مسیحی درباره رادیکالیسم است. فصل دوم کتاب با عنوان «پراکسیس، روایت وزبان دینی» موضوعاتی نظیر الاهیات و پراکسیس، وحی، استمرار تاریخی و عقلانیت سنت واستفاده و سوء استفاده سیاسی از زبان دینی را تشریح میکند. «از سوژه مدرن تا خود پسامدرن» عنوان فصل سوم کتاب است که دارای مباحث هویت دینی جدید ما و پسامدرنیته و شکلگیری خود است. فصل آخر «گزینهای برای آینده» دربرگیرنده مباحث «از سوسیالیسم به مثابه یک آرمان اخلاقی و دینی چه باقی می ماند؟» و «عقلانیت ارتباطی و بنیان گذاری امید دینی» است. همچنین در پیوست پایان کتاب، فهرستی از آثار چارلز دیویس، واژه نامه و نمایه نامها وجود دارد.
ديويس پيش از اين، كتابهايي با نام «وجدان»، «مسيح و اديان جهان» و «اغواگري در دين» را در كارنامه آثار خود داشته است.
در جلسه نقد و بررسي كتاب «دين وساختن جامعه؛ جستارهايي در الهيات اجتماعي» محمد جواد غلامرضاكاشي، استاديار دانشكده علوم سياسي دانشگاه علامه طباطبائي و نويسنده كتاب «جادوي گفتار» و حسن محدثي، يكي از مترجمان اثر، به نقد و بررسي كتاب پرداختند.
در ابتداي جلسه، محدثي در مورد چگونگي ترجمه اثر گفت: بهانه ترجمه، آشنايي آقاي بابالحوائجي، ديگر مترجم اثر با چارلز ديويس و انتخاب آثار او براي رساله فوقليسانس اش بود.
محدثي در مورد انگيزه آقاي بابالحوائجي از ترجمه اثر گفت: وي برای آموزش «نگاه به دين با ديدگاه غيرسنتي و حداكثري» به دينداران جامعه كه نقش راهنما و روشنگر دارند، اين كتاب را ترجمه كرد.
وی داشتن تعلق خاطر به نظريه اجتماعي دكتر شريعتي و رويكرد مبنايي وي را از ديگر دلايل ترجمه اثر ذکر كرد.
محدثي افزود: نويسنده در اين كتاب بين جامعهشناختي و نظريه اجتماعي تفكيك قائل شده است چراكه جامعهشناسي، علمي است كه ميخواهد جامعه را بشناسد و از ابهام خارج كند و به ما در مورد تحولات و روند جامعه، شناخت بدهد اما نگاه ارزشي ندارد. در حاليكه نظريه اجتماعي به ما جامعه سالم و آرمانی را معرفي ميكند و ميخواهد جامعه را از نقطهاي به يك نقطه ديگر برساند. در واقع يك نوع نگاه هنجاري دارد.
عضو هیئت مدیره انجمن جامعه شناسی دانشگاه آزاد اسلامی گفت:در اين كتاب با سه مفهوم تئوس، لوگوس و بحران سر و كار داريم كه تئوس همان خداست و لوگوس هم به معناي خرد، حقيقت، شناخت و در واقع صورتبندي موجهتر از تئوس است.
محدثي افزود: در دورهاي مفهوم تئوس براي همه بديهي و واضح بود و در درون لوگوس قرار داشت اما در عصر مدرن به ویژه پس از مطالعات كانت و دكارت، تئوس از درون لوگوس خارج شد و تئوس در جان ما قرار گرفت و كمكم معناي اوليه خود را از دست داد و در اين شرايط حقيقت هم بايد در بيرون جست وجو كرد و باور و اعتقادي درست است كه رهاييبخش و نجاتبخش بشري باشد و در الهيات انتقادي هم بايد تئوس را كنار بگذاريم، در واقع به الهياتي ميپردازيم كه اله ندارد.
وي افزود: ديويس به نظر مطلق و جزمانديشي ما درباره خدا انتقاد ميكند و اين كه يك نظام اعتقادي كه هميشه درست است را قبول ندارد و به همين دليل دنبال اين است كه در قرن 20 چگونه با خدا به شكل منطقي حرف بزنيم كه در تضاد با عقلانيت نباشد و معنادار باشد.
نويسنده كتاب «زير سقف اعتقاد»درباره نظر ديويس در كتاب گفت : ديويس حتي بين اعتقاد و ايمان هم تمايز قائل است چرا كه ايمان يك بحث وجودشناختي است كه ثابت نيست و به واسطه تاريخ و كنش انساني نمايان ميشود. در واقع از نظر ديويس ايمان ثابتي كه از اول تا الان وجود داشته باشد، وجود ندارد و ايمان هر فرد با فرد ديگري متفاوت است اما اعتقاد يك امر فرهنگي و نسبي است.
مترجم كتاب «دين و ساختن جامعه؛ جستارهايي در الهيات اجتماعي» در پايان گفت: چنانچه در بخش «استفاده و سوء استفادههاي سياسي از زبان ديني» كتاب آمده است، ديويس درگير اين است كه از زبان و دين چطور استفاده كنيم كه درگير بتپرستي و اسارت نشويم چون در اين صورت خدا را هم به بند كشيديم و از اين نظر ديويس به مقدار زيادي به نظريان «هابرماس» نزديك شده است.
در ادامه جلسه محمد جواد غلامرضاكاشي از استادان جامعه شناسي گفت: كتاب حاضر، كتاب پرمحتوايي است و حرفها و مطلب زيادي را مطرح كرده و انگار كه يك شريعتي مابعد انقلاب است، چون قسمت زيادي از نظرات شريعتي را دارد و شامل بخشي از بحثهاي امروزي خودمان است.
كاشي با اشاره به انديشه هابرماس گفت: هابرماس محل تلاقي اكثر سنتهاي فكري زمان خودش است و تمام تفكرات دوران خودش و ماقبلش را يك جا جمع ميكند و ميخواهد از اين سنتهاي متناقض و متفاوت، يك سنتز جديد ارائه دهد و از اين لحاظ نقطه مقابل متفكري مثل «فوكو» است كه روي يك خط معلوم، با موضوع مشخص حركت ميكند. افلاطون هم تا حدي شبيه هابرماس است و تمام سنتها را ممزوج كرده است و ما در نظريات افلاطون هم تصويري از كل سنتها را ميبينيم.
نويسنده «جادوي گفتار» گفت: ديويس هم تلاش كرده مثل هابرماس تركيبي از سنتهاي متعدد را مثل «وحي و هستي تاريخي دين»، «دين ارتدوكسي و دين محافظهكارانه» «تعهد به خداي يگانه و مؤمن» «سنت و مدرنته» و ... را با هم تلفيق كند و اينها را با هم آشتي بدهد و آن قدر اين نظريات را اصلاح ميكند و ميتراشد كه با هم سازگار شوند و در نهايت يك نظر به دست بيايد.
كاشي افزود: ديويس براي دين سه جنبه شناختي، هنجاري و ابزاري قائل و معتقد است كه در نظام معرفت ديني نميتوان از خدا سخن گفت و مؤمن به طور دائم در مرز بين كفر و ايمان است و اين همان الهيات سلبي است.
وي سپس نقد خود را بر كتاب اين گونه آغاز كرد: ديويس تمام اين عناصر را كنار هم گذاشته اما آيا توانسته مثل هابرماس در نهايت به ما يك نظر و سنتز جديد بدهد؟ من فكر ميكنم نتوانسته است. در واقع هابرماس در نهايت از تركيب اين عناصر به ما یک سوپ ميدهد اما ديويس سالادي ميدهد كه تمام عناصر آن از هم جدا ميشود و منسجم نيست.
كاشي نقد ديگر خود را بر "آرماني بودن اثر" وارد كرد و گفت: اثر حاضر تصور ايدهآل و بلوريشده از ايمان است، در حاليكه خود ديويس ميگويد ايمان را بايد در جهان زيستي و عرصه عمومي پيدا كرد. در صورتيكه مردم اين گونه زندگي نميكنند. در واقع ديويس نسخه جهانشمولي پيچيده كه براي مسيحيت خوب است اما براي اديان ديگر مثل اسلام خيلي آرماني و غيرقابل باور است.
وي افزود: نظر شخصي من در مورد كتاب اين است كه مبناي خوبي براي جامعه ايراني است، چون زبان حال ماست كه در آن زندگي ميكنيم و بسيار قابل فهم و درك و خواندنش بسيار لذتبخش است . اما واقعيت اين است كه بايد بپذيريم اساساً دو عنصر ناسازگار با هم سازگار و يكي نميشوند. ممكن است ناسازگاريشان تقليل يابد اما حذف نميشود و به بيان ساده، موش و گربه هيچگاه با هم آشتي نميكنند. پس استخراج يك نظر جديد از چند نظر ناسازگار اساساً امكانپذير نيست.
انجمن تخصصی جامعه شناسی دانشگاه آزاداسلامی واحدشوشتر