عنوان مقاله :شناسايي چالش ها و موانع و مشكلات برون سپاري فعاليت هاي ثبت احوال استان كهگيلويه و بوير

 

نويسندگان :  محمد حاتمي كيا   كارشناس ارشد جامعه شناسي     مدرس دانشگاه

دكتر كورش داوري   دانشجوي دكتري جامعه شناسي دانشگاه شيراز

 

چكيده

هدف از انجام اين پژوهش شناسايي چالش ها و موانع و مشكلات برون سپاري فعاليت هاي ثبت احوال استان كهگيلويه و بوير احمد و ارايه راهكار هاي مناسب مي باشد. اين مطالعه به روش پيمايشي و به شيوه توصيفي – تحليلي انجام گرفته است. جهت تعيين حجم نمونه به روش آماري تعداد 400 نمونه از افراد بالاي 18 سال استان كهگيلويه و بويراحمد انتخاب و به كمك ابزار پرسشنامه ، داده ها جمع آوري و با نرم افزار آماري spss  وبه روش آماری ضريب همبستگي پيرسون و رگرسيون خطي-مورد تجزيه و تحليل قرار گرفتند. يافته هاي تحليلي نشان مي دهد: بين شاخص هاي سازماني و ابعاد آن شامل ( وضعيت نامناسب ساختمان هاي اداري ، نبود تجهيزات ، عدم ثبت به موقع وقايع چهار گانه ، ناهماهنگي بين بخشي و برون بخشي) با برونسپاري خدمات اداره ثبت احوال رابطه معناداري وجود دارد. به طوري كه سطح معناداري و ضريب همبستگي بين این متغیرها با برون سپاري به ترتيب: شاخص سازماني (001/0=  P و 43/0 = r)، وضعيت نامناسب ساختمان هاي اداري (001/0=  P و 34/0 = r)، نبود تجهيزات (001/0=  P و 41/0 = r)، عدم ثبت به موقع وقايع چهار گانه (001/0=  P و 32/0 = r) و ناهماهنگي بين و برون بخشي (001/0= P و 23/0 = r) مي باشد و 18% از تغییرات برونسپاري مربوط به شاخص سازماني ، 11% وضعيت نامناسب ساختمان هاي اداري ، 17% مربوط به نبود تجهيزات ، 11% مربوط به عدم ثبت به موقع وقايع و 6% مربوط به ناهماهنگي بين و برون بخشي می باشد. بنابراین بین اثر خطی هر کدام از این متغیرها و برونسپاري رابطه معني داری وجود دارد. (05/ P<).

فرضيه دوم : بين شاخص هاي انساني و ابعاد آن شامل ( كمبود نيروي انساني متبحر ، عدم توانايي تخصصي پرسنل ، تحصيلات پايين كاركنان بخش خصوصي، نارضايتي شغلي كاركنان بخش خصوصي) با برونسپاري خدمات اداره ثبت احوال رابطه معناداري وجود دارد. به طوري كه سطح معناداري و ضريب همبستگي بين این متغیرها با برونسپاري به ترتيب: شاخص انساني (001/0=  P و 41/0 = r)، كمبود نيروي انساني متبحر (001/0=  P و 32/0 = r)، عدم توانايي تخصصي پرسنل (001/0=  P و 38/0 = r)، تحصيلات پايين كاركنانبخش خصوصي (001/0=  P و 31/0 = r) و نارضايتي شغلي كاركنان بخش خصوصي (001/0= P و 24/0 = r) مي باشد و 16% از تغییرات برونسپاري مربوط به شاخص انساني ، 9% كمبود نيروي انساني متبحر ، 14% مربوط به عدم توانايي تخصصي پرسنل ، 10% مربوط به تحصيلات پايين كاركنان و 6% مربوط به نارضايتي شغلي كاركنان بخش خصوصي  می باشد. بنابراین بین اثر خطی هر کدام از این متغیرها و برونسپاري رابطه معني داری وجود دارد. (05/ P<).

بين شاخص هاي هزينه اي و فرآيندي و ابعاد آن شامل ( افزايش درآمد ، دسترسي بهتر مردم به خدمات ، كمبود اعتبارات ، هزينه بر بودن خدمات) با برونسپاري خدمات اداره ثبت احوال رابطه معناداري وجود دارد. به طوري كه سطح معناداري و ضريب همبستگي بين این متغیرها با برونسپاريبه ترتيب: شاخص فرآيندي و هزينه اي (001/0=  P و 21/0 = r)، افزايش درآمد (001/0=  P و 17/0 = r)، هزينه بر بودن خدمات (001/0=  P و 20/0 = r)، كمبود اعتبارات (001/0=  P و 15/0 = r) و دسترسي بهتر مردم به خدمات (019/0= P و 11/0 = r) مي باشد و 16% از تغییرات برونسپاري مربوط به شاخص فرآيندي و هزينه اي ، 10% مربوط به افزايش درآمد ، 15% مربوط به هزينه بر بودن خدمات ، 9% مربوط به كمبود اعتبارات و 4% مربوط به دسترسي بهتر مردم به خدمات می باشد. بنابراین بین اثر خطی هر کدام از این متغیرها و برونسپاري رابطه معني داری وجود دارد. (05/ P<).

 

كليد واژه ها :

چالش ها ، موانع ، مشكلات برون سپاري، فعاليت هاي ثبت احوال استان كهگيلويه و بويراحمد

 

مقدمه و بيان مسئله

در مباحث جدید توسعه ، آزاد سازی ، تثبیت اقتصادی ، خصوصی سازی و و اگذاری فعالیتها مفاهیم رایجی هستند که در سالهای اخیر ظهور کرده و به سرعت رشد یافته اند . عملکرد نامطلوب تعدادی از شرکت های دولتی و نارسایی حاصله از فعالیت های آنها در اقتصاد موجب پیدایش این تلقی گردیده است که این شرکت ها نتوانسته اند وظایفی را که به آنها محول شده به خوبی به انجام برسانند .

امروزه دولتها به خصوصی سازی تن می دهند زیرا به این نتیجه رسیده اند که اقتصاد مبتنی بر بخش خصوصی بازار ، توانمندتر می باشد و اقتصاد دولتی به علت «ناکارآمدی» ومدیریت دولتی به خاطر «ناکارائی» مستحق تغییر می باشد . خصوصی سازی بر مبنای ادبیات اجرایی رایج اکثر کشورها فرایندی است که توسط دولت انجام می شود و نتیجه ی آن تغییر تعادل «دولت بازار» به نفع بازار خواهد بود . توجه به روند خصوصي سازي در كشورهاي در حال توسعه بيانگر آن است كه اين كشورها همانند كشورهاي توسعه يافته صنعتي در دوران خاصي از رشد خود يعني دوره خيز اقتصادي، نيازمند دخالت مقتدرانه دولت هستند. در اين دوران دولت ها با سرمايه گذاري در بخشهاي غير سودآور ضروري و لازم جهت حيات اجتماع، رفاه جامعه را تأمين مي كند و زمينه لازم براي ايجاد ثبات و امنيت اجتماعي كه خود شرط لازم براي جذب سرمايه گذاري ها مي باشد را ايجاد مي كند. در بيشتر كشورهاي در حال توسعه بدليل ضعف ساختار دولتي و ضعف عمومي ساختار اقتصادي، دولت ها نمي توانند سياست هاي خصوصي سازي و تقويت بخش خصوصي را به درستي و با نتايج منطقي به انجام برسانند. در كشور ما نيز به عقيدة كارشناسان، نبود زمينه هاي مناسب فرآيند خصوصي سازي، اجراي آن را در مراحل مختلف دچار مشكل نموده است.اما در عين حال متوجه مي شود كه افزايش رقابت و كارآيي اقتصادي و استفادة بهينه از منابع توليدي و از اين طريق رسيدن به رشدهاي بالاتر اقتصادي مستلزم خصوصي سازي صنايع كشور است.خصوصی سازی با فراهم کردن فضای رقابت و ایجاد نظم حاکم بر بازار ، بنگاه ها و واحد های خصوصی را وادار می نماید تا عملکرد کاراتری نسبت به بخش عمومی داشته باشند .

يكي از موضوعات مهم در اقتصاد طي دهه هاي گذشته تا به اكنون دخالت دولت در اقتصاد بوده است. برخي همچون آدام اسميت معتقد بودند كه دخالت دولت فقط در مواقع ضروري لازم بوده و برخي ديگر براي دولت نقشي فراتر ازاين در نظر گرفته اند. بر همين اساس در عرصه اقتصادي در كشورهاي مختلف سهم هاي متفاوتي از حضور دولت و بخش خصوصي مشاهده گرديده است.

از دهه 1970 در بسياري از كشورهاي جهان ، دولت ها ، خصوصي سازي و برونسپاري فعاليت هاي خود را به عنوان يكي از راهكارهاي دستيابي به رشد وتوسعه ، در دستور كار خود قرار داده اند و كشورهايي چون انگلستان و ژاپن با سود بردن از اين روش به رشد وتوسعه چشمگيري دست يافته اند. هر چند هر كشوري با توجه به مسائل خود اهداف خاصي را از برونسپاري دنبال مي نموده است اما فصل مشترك اكثر آنها افزايش كارايي و اثر بخشي ، كاهش هزينه ها ، ايجاد انگيزش ، افزايش رقابت ، تخصص گرايي و ... بوده است.همچنين كشورهاي مختلف با توجه به شرايط خاص خود ، راهكارهاي متفاوتي را جهت دستيابي به اهداف فوق انتخاب نموده اند كه در اين راستا بعضي از كشورها موفق ( مانند انگلستان و ژاپن ) و برخي نيز ناموفق ( مانند پاكستان ) بوده اند.

در ايران نيز سياست خصوصي سازي و كاهش تصدي گري دولت بعد از پيروزي انقلاب اسلامي يكي از اهداف بلند مدت سياست گذاران اقتصادي ، به منظور بهبود اوضاع اقتصادي كشور بوده است. در واقع سازمانها به دلايل مختلف سعي مي كنند فعاليت هاي داخلي سازمان را به بيرون واگذار كرده و تا حد امكان بدنه خود را كوچك سازند. برخي از سازمانها در اين راستا به موفقيت هائي نائل مي شوند و برخي ديگر نيز با ناكامي مواجه مي گردند.عوامل مختلفي در موفقيت يا ناكامي سازمان ها موثرند. آنچه مسلم است اين است كه با توجه به پايين بودن كيفيت كارها در سازمان ها و موسسات ، به ويژه دستگاههاي دولتي كشور ، استفاده از اين استراتژي به عنوان يكي از عوامل مهم در انجام فعاليت هاي اصلي و حياتي سازمان و ارتقاء كميت و كيفيت آنها ضروري است.

اهميت و ضرورت تحقيق

اگر شركت‌هاي داراي امكانات مناسب، فن آوري قابل توجه، نيروي انساني تحصيلكرده و جوان با توان ايجاد خلاقيت و برنامه ريزي دولتي در اختيار بخش خصوصي قرار مي‌گرفت آنگاه نوع نگرش به خصوصي سازي نيز كاملا" تغيير پيدا مي‌كرد. بسياري از شركت‌هايي كه در حال حاضر بر روي كاغذ سودآور نشان داده مي‌شوند مديون بودجه دولت هستند و اگر اين بودجه نباشد و شرايط اقتصاد سايه از بين برود آنگاه مي‌توان افتخارآميز بودن توليد، فروش و سود آنها را بطور شفاف نمايان ساخت. بخش خصوصي صرفا" شريك ناكامي بخش دولتي نيست كه هرچه دولت نخواهد به آن واگذار كند. نبايد اينگونه باشد كه دولت اگر كارخانه يا شركتي سودآور بود آن را نگه دارد و اگر زيانده بود آن را خصوصي كند. بخش خصوصي هيچ‌گاه توان اعجاز ندارد. بلكه تنها مي‌تواند از ظرفيت‌هاي موجود بين مرز بخش خصوصي و بخش دولتي كه بطور عمده مربوط به شايسته سالاري است نهايت استفاده را ببرد. درخصوصي سازي بايد اتصال بين سياست‌گذاران، تصميم‌گيرندگان و مجريان ايجاد شود. تصور كنيد اگر هركدام از اين مجموعه ها وظيفه خود را به خوبي انجام ندهند و قرار بر اين باشد كه كاميابي‌ها را براي خود و ناكامي‌ها را به رده‌هاي پايين‌تر انتقال دهند، چه وضعيتي پيش خواهد آمد.

فعاليت بخش خصوصي در اقتصاد پديده‌ی تازه‌اي نيست. دامنه‌ی اين فعاليت به درازاي تاريخ زندگي بشر است. آنچه كه امروز به عنوان يك پديده‌ی جدي تلقي شده است. خصوصی‌سازی موجي است كه در دهه‌ی 80 آغاز و به تدريج دامنه‌ی آن به كشورهاي جهان رسيد. اين حركت چه در كشورهاي پيشرفته‌اي مثل انگلستان و چه در كشورهاي در حال توسعه شكل گرفت. مهمترين زيربناي به‌كارگيري فرآيند خصوصی‌سازی عزم مستحكم سياسي و تعهد عميق سياست گذاران به انجام آن است. جهت تحقيق موفق فرآيند خصوصی‌سازی لازم است تا با همكاري مشترك بخش خصوصي و عمومي فضايي ايجاد شود كه در آن فضا شاخص‌هاي سياسي ـ اقتصادي به گونه‌ای باشد كه بخش خصوصي بتواند به نحو مؤثرتري عمل نمايد. با اين پيش فرض اين تحقيق برآن است كه يكي از بخش‌هاي دولتي را انتخاب نموده و شاخص هاي مرتبط با برون سپاري در مورد آن سازمان مورد بررسي قرار گيرد. در اين راستا سعي می‌گردد در اينجا خصوصی‌سازی و وجه تمایز آن با برونسپاری از نظر تئوري مورد كنكاش قرارگيرد.

براين اساس توجه به اهداف و رسالتهاي اداره ثبت احوال و الزاماتي كه از بعد زماني براي ثبت وقايع چهارگانه حياتي وجود دارد مي طلبد تا مناسب ترين راه را از نظر اجرايي انتخاب نمود كه براساس مطالعات كارشناسي و چشم انداز توسعه يكي از اين راهكارها خصوصي سازي و واگذاري خدمات ثبت احوال به بخش خصوصي مي باشد تا بتوان به نحو مطلوب خدمات را ارائه نمود و زمينه كوچك شدن حجم دولت و كاهش هزينه ها و مهمتر از آن دسترسي آسان مردم به خدمات را فراهم نمود.

روش شناسي تحقيق

اين تحقيق به روش پيمايشي و به صوت توصيفي – تحليلي انجام شد. جامعه آماری مورد مطالعه در این پژوهش افراد بالاي 18 سال استان كهگيلويه و بويراحمد می باشند .

از طرفی پژوهشگر به منظور تسهیل تحقیق و صرفه جویی در بودجه زمانی و مکانی و امکان جمع آوری و تحلیل دقیق داده ها است که به تعیین حجم نمونه روی می آورد.

 برای تعیین حجم نمونه می توان از فرمول کوکران استفاده کرد.جهت تعيين حجم نمونه از روش هاي آماري و فرمول  استفاده شده است كه در آن p برآورد نسبت صفت متغير با استفاده از مطالعات قبلي q=1-p است چنانچه مقدار p در دسترس نباشد مي توان آن را مساوي 0/5 اختيار كرد .(سرمد، حجازي،بازرگان؛ 1385 : 187).

دراین مطالعه به روش نمونه گیری احتمالی و به شیوه تصادفی ساده نمونه گیری به عمل آمد. جهت شناسايي نمونه ها از طريق اطلاعاتي كه پژوهشگر داشتند نمونه ها  شناسايي و سپس با انتخاب آنان امر پرسشگري از آنان به عمل آمد.

ابزارهای تحقیق پرسشنامه چالش هاي خصوصي سازي در ثبت احوال  در قالب 45 سوال در قالب طیف لیکرت  طراحی شده اند.

تئوری برونسپاری از دیدگاه پیتر دراکر

پيتر دراكر در ارتباط بابرونسپاري و آثار آن ميگويد: “چنين امري در واقع در حكم تحولي بنيادين در ساختار سازمان‌هاي جهان فردا است. اين بدان معنی است كه ديگر الزامي نيست كه شركت‌هاي بزرگ تجاري،‌ ادارات دولتي،‌بيمارستان‌ها و دانشگاه‌هاي بزرگ به تشكيلاتي بدل شوند كه تعداد زيادي افراد را دراستخدام خود داشته باشند. اين قبيل مؤسسات به تشكيلاتي تبديل می‌شوند كه درآمدهاي عالي و نتايج قابل اعتنايي را به‌دست می‌آورند، زيراتنها بر فعالیت‌هاييتمركز می‌کنند كه به خاطر آنها ماموريت يافته‌اند،‌ كارهايي را انجام مي‌دهند كه دقيقاً به اهداف سازماني آنها مربوط است. كارهايي را كه به خوبي مي‌شناسندو به ريزه‌کاری‌هاي آن آشنا هستند و به نسبت ارزش و اعتباري كه دارند به انجام‌دهندگان آنها دستمزد و كارانه پرداختمی‌کنند، بقيه كارهاي خدماتي اين‌گونهسازمان‌ها به نهادهاي بيروني واگذار می‌شود. ”( محمدي ، 1389)

تئوری‌هاي خصوصی‌سازی ازديدگاه جان مينارد كينز

كينز براي يافتن پاسخ به شرايط ركود اقتصادي سال‌هاي 1932-1928 كه كل جهان سرمايه‌داری را گرفته بود، براي خروج از ركورد اقتصادي و رونق بخشيدن به آن نظريه خود را در كتابي تحت عنوان “ نظریه عمومی” كه در سال 1936 منتشر شد، ابراز نمود؛ در اين سال‌ها كه كسادي بزرگي در آمريكا حاكم شده بود كه باعث بيكار شدن چهارده ميليون نفر و كاهش درآمد تا نصف شده بود به‌طوری که درآمد آمريكا تا سال 1930 معادل 87 ميليارد دلار بود به 39 ميليارد دلار در سال 1933 رسيد. كينز اعتقاد داشت كه دخالت دولت براي حل شرايط ناكارآيي و ساز كار خود تنظيمي ضروري بوده چون وي معتقد بود بحراني كه در آمريكا يا در واقع به تمام دنياي غرب روي آورده بود، فقط حاصل كافي نبودن سرمایه‌گذاری در بخش بازرگاني بود كه دخالت دولت می‌تواند اين مشكل را حل كند. اگر چه کلاسیک‌هاي جديد دخالت دولت را به صورت نظارت دولتي يا مالكيت عمومي به علت پيدايش بنگاه‌هاي بزرگ و شرکت‌هاي فرا مليتي و نفي شرايط رقابتي را لازم می‌شمردند. كينز نظام بازار را حتي در شرايط رقابتي ناكارا می‌دانست. اما انتقاد كينز از نظام عدم مداخله متكي بر شالوده‌هاي ديگري بود نکته‌ای را كه مي‌بايست ثابت كند آن بود كه نظام بازار مطلق العنان در معرض بي‌ثباتي مزمن است و می‌تواند بهره‌برداری كامل از منابع مولد جامعه را تضمين كند تحليل كند، نه تنها نياز مداخله جديد دولت در امور اقتصادي آشكار می‌نماید و در ضمن اعلام می‌نماید كه دوري از آن نيز يك پوئن و فضيلت حساب نمی‌شود. از مجموع ديدگاه‌هاي كينز چنين استنباط می‌شود كه وي به‌طور مطلق با انديشه سرمايه‌داری اسميت مخالف نبود بلكه معتقد است می‌توان برخي جنبه‌هاي كليدي سرمايه‌داری را حفظ كرد به شرط آن كه بتوان مزیت‌هاي اين نظام را حفظ كرد و اين مزیت‌ها زماني حفظ می‌شود كه ناآرامي اجتماعي برخواسته از بيكاري توده‌اي را بتوان به بهسازي مناسب برطرف كرد و وي خاطر نشان می‌سازد كه نظام عدم مداخله اساساً نظامي است كه وقتي بخت يار باشد خوب عمل می‌کند.

سابقه خصوصی سازی در ایران

شروع برنامه‌هاي خصوصي سازي در ايران به پياده سازي الگو و سياست‌هاي تعديل اقتصادي صندوق بين‌المللي پول و بانك جهاني در دوران سازندگي بر مي‌گردد. پس از انقلاب (كه منجر به دولتي شدن بخش عظيمي از اقتصاد ايران شد) به تدريج حجم دولت بزرگتر شد. در دوران سازندگي و با اجراي سياست‌هاي تعديل اقتصادي و پياده سازي الگوي خصوصي سازي ديكته شده از سوي سازمان‌هاي بين‌المللي براي برون رفت از بحران‌ها و دستيابي به رشد اقتصادي مناسب نخستين گام‌ها در جهت كاسته شدن از نقش دولت در بازار و اقتصاد برداشته شد. براي يك خصوصي سازي موفق حداقل نبايد توان و كارايي بخش خصوصي از دولت كمتر باشد چرا كه در غير اين‌ صورت هدف اصلي از خصوصي سازي كه همان افزايش كارايي است محقق نمي‌شود. (مير مطهري،1391)

 

ب) يافته هاي تحليلي

مقاله  حاضر، شامل فرضيه هاي زير است كه هر فرضيه همراه با نتايج به دست آمده از تجزيه و تحليل آن در اين بخش ارائه مي گردد.

فرضیه های پژوهش

فرضيه اول : بين شاخص هاي سازماني و ابعاد آن شامل ( وضعيت نامناسب ساختمان هاي اداري ، نبود تجهيزات ، عدم ثبت به موقع وقايع چهار گانه ، ناهماهنگي بين بخشي و برون بخشي) با برونسپاري خدمات اداره ثبت احوال رابطه معناداري وجود دارد.

فرضيه دوم : بين شاخص هاي انساني و ابعاد آن شامل ( كمبود نيروي انساني متبحر ، عدم توانايي تخصصي پرسنل ، تحصيلات پايين كاركنان ، نارضايتي شغلي كاركنان) با برونسپاري خدمات اداره ثبت احوال رابطه معناداري وجود دارد.

فرضيه سوم : بين شاخص هاي هزينه اي و فرآيندي و ابعاد آن ( افزايش درآمد ، دسترسي بهتر مردم به خدمات ، كمبود اعتبارات ، هزينه بر بودن خدمات) با برونسپاري خدمات اداره ثبت احوال رابطه معناداري وجود دارد.

 


جدول 4ـ4: ضرايب همبستگي ساده بين شاخص سازماني و ابعاد آن با برونسپاري

متغير ملاک

شاخص آماري

متغير پيش بين

ضريب  همبستگي(r)

سطح

معني داري(p)

تعداد

نمونه(n)

برونسپاري

شاخص سازماني

43/0

001/.

400

وضعيت نامناسب ساختمان هاي اداري

34/0

001/.

نبود تجهيزات

41/0

001/.

عدم ثبت به موقع وقايع چهار گانه

32/0

001/.

ناهماهنگي بين و برون بخشي

23/0

001/.

 

همان طوري كه در جدول 4ـ4 ملاحظه مي شود بين متغیرهای مورد بررسی با برون سپاري رابطه مثبت و معناداري وجود دارد به طوري كه سطح معناداري و ضريب همبستگي بين این متغیرها با برون سپاري به ترتيب: شاخص سازماني (001/0=  P و 43/0 = r)، وضعيت نامناسب ساختمان هاي اداري (001/0=  P و 34/0 = r)، نبود تجهيزات (001/0=  P و 41/0 = r)، عدم ثبت به موقع وقايع چهار گانه (001/0=  P و 32/0 = r) و ناهماهنگي بين و برون بخشي (001/0=P و 23/0 = r) مي باشد بنابراين با افزايش هر كدام از اين متغيرها برونسپاري نيز افزايش مي يابد.


جدول 5ـ4: ضرايب همبستگي ساده بين شاخص انساني و ابعاد آن با برونسپاري

متغير ملاک

شاخص آماري

متغير پيش بين

ضريب  همبستگي(r)

سطح

معني داري(p)

تعداد

نمونه(n)

برون سپاري

شاخص انساني

41/0

001/.

400

كمبود نيروي انساني متبحر

32/0

001/.

عدم توانايي تخصصي پرسنل

38/0

001/.

تحصيلات پايين كاركنان

31/0

001/.

نارضايتي شغلي كاركنان

24/0

001/.

 

      همان طوري كه در جدول 5ـ4 ملاحظه مي شود بين متغیرهای مورد بررسی با برونسپاري رابطه مثبت و معناداري وجود دارد به طوري كه سطح معناداري و ضريب همبستگي بين این متغیرها با برونسپاري به ترتيب: شاخص انساني (001/0=  P و 41/0 = r)، كمبود نيروي انساني متبحر (001/0=  P و 32/0 = r)، عدم توانايي تخصصي پرسنل (001/0=  P و 38/0 = r)، تحصيلات پايين كاركنان (001/0=  P و 31/0 = r) و نارضايتي شغلي كاركنان (001/0=P و 24/0 = r) مي باشد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول 6ـ4: ضرايب همبستگي ساده بين شاخص هزينه اي و فرآيندي و ابعاد آن با برونسپاري

متغير ملاک

شاخص آماري

متغير پيش بين

ضريب  همبستگي(r)

سطح

معني داري(p)

تعداد

نمونه(n)

برونسپاري

شاخص فرآيندي و هزينه اي

21/0

001/.

400

افزايش درآمد

17/0

001/.

هزينه بر بودن خدمات

20/0

001/.

كمبود اعتبارات

15/0

001/.

دسترسي بهتر مردم به خدمات

11/0

019/.

 

      همان طوري كه در جدول 6ـ4 ملاحظه مي شود بين متغیرهای مورد بررسی با برونسپاريرابطه مثبت و معناداري وجود دارد به طوري كه سطح معناداري و ضريب همبستگي بين این متغیرها با برونسپاريبه ترتيب: شاخص فرآيندي و هزينه اي (001/0=  P و 21/0 = r)، افزايش درآمد (001/0=  P و 17/0 = r)، هزينه بر بودن خدمات (001/0=  P و 20/0 = r)، كمبود اعتبارات (001/0=  P و 15/0 = r) و دسترسي بهتر مردم به خدمات (019/0=P و 11/0 = r) مي باشد .


     جدول7-4 : ضرايب همبستگي خطی بين شاخص سازماني و ابعاد آن با برونسپاري

با روش مرحله ای (stepwise)

 

متغير

ملاك

 

متغير

پيش بين

ضريب

همبستگی

R

ضريب

تعيين

RS

نسبت

 F

و احتمال آن

ضرايب رگرسيون

مقدار بتا (B)

t

سطح معني داري

 

 

 

 

 

برونسپاري

شاخص سازماني

43/.

18%

F=89.

P<001/

428/.0

10

P<05/

وضعيت نامناسب ساختمان هاي اداري

36/.

11%

F=50

P<001/

335/0.

7

P<05/

نبود تجهيزات

41/.

17%

F=80

P<001/

410/.0

9

P<05/

عدم ثبت به موقع وقايع چهار گانه

32/.

11%

F=46

P<001/

321/.0

7

P<05/

ناهماهنگي بين و برون بخشي

23/.

6%

F=23

P<001/

233/.0

5

P<05/

 

     طبق نتايج حاصل از رگرسيون با روش مرحله اي كه در جدول شماره 7-4  ملاحظه مي شود 18% از تغییرات برونسپاري مربوط به شاخص سازماني ، 11% وضعيت نامناسب ساختمان هاي اداري ، 17% مربوط به نبود تجهيزات ، 11% مربوط به عدم ثبت به موقع وقايع چهار گانه و 6% مربوط به ناهماهنگي بين و برون بخشي می باشد. بنابراین بین اثر خطی هر کدام از این متغیرها و برونسپاري رابطه معني داری وجود دارد. (05/ P<).


 

جدول 8-4 : ضرايب همبستگي خطی بين شاخص انساني و ابعاد آن با برونسپاري

با روش مرحله ای (stepwise)

 

متغير

ملاك

 

متغير

پيش بين

ضريب

همبستگی

R

ضريب

تعيين

RS

نسبت

 F

و احتمال آن

ضرايب رگرسيون

مقدار بتا (B)

t

سطح معني داري

 

 

 

 

برونسپاري

شاخص انساني

40/.

16%

F=77.

P<001/

403/.0

9

P<05/

كمبود نيروي انساني متبحر

32/.

9%

F=44

P<001/

315/0.

7

P<05/

عدم توانايي تخصصي پرسنل

38/.

14%

F=66

P<001/

377/.0

7

P<05/

تحصيلات پايين كاركنان

31/.

10%

F=42

P<001/

308/.0

6

P<05/

نارضايتي شغلي كاركنان

24/.

6%

F=24

P<001/

240/.0

5

P<05/

 

     طبق نتايج حاصل از رگرسيون با روش مرحله اي كه در جدول شماره 8-4  ملاحظه مي شود 16% از تغییرات برونسپاري مربوط به شاخص انساني ، 9% كمبود نيروي انساني متبحر ، 14% مربوط به عدم توانايي تخصصي پرسنل ، 10% مربوط به تحصيلات پايين كاركنان و 6% مربوط به نارضايتي شغلي كاركنان می باشد. بنابراین بین اثر خطی هر کدام از این متغیرها و برونسپاري رابطه معني داری وجود دارد. (05/ P<).


 

جدول 9-4 :  ضرايب همبستگي خطی بين شاخص فرآيندي و هزينه اي با برونسپاري

با روش مرحله ای (stepwise)

 

متغير

ملاك

 

متغير

پيش بين

ضريب

همبستگی

R

ضريب

تعيين

RS

نسبت

 F

و احتمال آن

ضرايب رگرسيون

مقدار بتا (B)

t

سطح معني داري

 

 

 

 

 

برونسپاري

شاخص فرآيندي و هزينه اي

40/.

16%

F=77

P<001/

396/.0

9

P<05/

افزايش درآمد

31/.

10%

F=43

P<001/

311/0.

7

P<05/

هزينه بر بودن خدمات

39/.

15%

F=71

P<001/

389/.0

8

P<05/

كمبود اعتبارات

29/.

9%

F=37

P<001/

292/.0

6

P<05/

دسترسي بهتر مردم به خدمات

20/.

4%

F=16

P<001/

196/.0

4

P<05/

 

طبق نتايج حاصل از رگرسيون با روش مرحله اي كه در جدول شماره 9-4  ملاحظه مي شود 16% از تغییرات برونسپاري مربوط به شاخص فرآيندي و هزينه اي ، 10% مربوط به افزايش درآمد ، 15% مربوط به هزينه بر بودن خدمات ، 9% مربوط به كمبود اعتبارات و 4% مربوط به دسترسي بهتر مردم به خدمات می باشد. بنابراین بین اثر خطی هر کدام از این متغیرها و برونسپاري رابطه معني داری وجود دارد. (05/ P<).


 

نتيجه گيري

آنچه كه باعث مي شود اداره ثبت احوال نتواند بسته هاي خدمتي را به بخش خصوصي واگذار نموده و بعنوان مهمترين چالش و موانع سد راه خصوصي سازي و به عبارتي  برونسپاري خدمات گردد مي تواند مسائلي از قيبل  وضعيت نامناسب ساختمان هاي اداري ، نبود تجهيزات ، عدم ثبت به موقع وقايع چهار گانه ، ناهماهنگي بين بخشي و برون بخشي باشد.  در صورتي كه بتوان شرايطي را فراهم كرد كه استقرار واحدهاي خصوصي به لحاظ فضاي محيطي موقعيتي مناسب داشته و تجهيزات لازم جهت جمع آوري آمار و ارقام و اطلاعات بخصوص در حيطه وقايع چهارگانه جمع آوري گردد شايد بسياري از موانع برداشته شود. علاوه بر آن ماهيت پيشبرد اهداف سازمان ثبت احوال بر جلب مشاركتهاي مردمي و همكاري هاي بين بخشي و برون بخشي بوده كه تا زماني كه اين امر استحقاق پيدا نكند نمي توان به پيشبرد اهداف سازماني اميدوار بود. مسائلي كه از بعد سازماني و ساختار اداراي مانع اين امر هستند يكي از مهمترين چالش هايي است كه در امر خصوصي سازي و برون سپاري بازدارنده مي باشد. از آنجا كه ماهيت اين عوامل مي تواند بسياري از چالش ها و مشكلات مالي و بار سنگين هزينه اي را براي سازمان بدنبال داشته باشد. از جمله اينكه شرایط بازار سرمایه و عدم گستردگی و عمق اندک آن، تاثیر بازارهای پول و کالا بر بورس، اوضاع اقتصاد جهانی، عدم آزادسازی برخی کالاها، مشکلات برخی بنگاه‌ها برای پذیرش در بورس، برخوردهای دو گانه‌ نهادها، قطع حمایت‌های دولتی شرکت‌ها بعد از واگذاری و عدم جذابیت تعدادی از شرکت‌های مشمول واگذاری، استهمال بدهی‌ها وعدم وجود شبکه‌های حمایتی از جمله مشکلات موجود هستند. مهمترين اصلي كه مي تواند تسريع كننده و از طرفي بازدارنده امر برونسپاري و به عبارتي خصوصي سازي خدمات ثبت احوال گردد موانع نيروي انساني است. شاخص اصلي و اساسي توسعه در هر جامعه اي بهره وري منابع انساني بوده تا با توجه به توانايي ها و تخصص و مهارتي كه نيروي انساني قابل و حامل دارا مي باشند به واگذاري خدمات به بخش خصوصي اميدوار بود. در اين بين يكي از مهمترين محدوديتها و موانعي كه سد راه برونسپاري مي باشد كمبود نيروي انساني متبحر مي باشد كه ارائه خدمات را دچار اختلال و مشكلاتي خواهد نمود كه منجر به ركود و اختلال در ارائه خدمات مي گردد از طرفي ثبت آمار و ارقام و تجزيه و تحليل آماري و استخراج شاخص ها همواره يكي از مشكل ترين رويكردهاي علمي پژوهشي بوده كه در بسياري از موارد عملا باعث ركود كاري مي گردد. در واگذاري بسته هاي خدمتي ثبت احوال به بخش خصوصي يكي ازمهمترين چالش ها ، عدم توانايي تخصصي پرسنل مي باشد كه در صورت واگذاري اين توانايي را نداشته و عمدتا افرادي كه تصدي گري واحدهاي خصوصي را در بازار دارند بيشتر اپراتورهايي هستند كه تحصيلات پايين داشته و عملا كاركنان موسسات خصوصي را نيروهاي بازنشسته ، بدون مدرك و حاشيه اي و با حداقل حقوق و مزايا مي باشند كه خدمات را دچار ركود و از طرفي همين نيروها نيز به دليل  نارضايتي شغلي نمي توانند در جهت بهبود بهره وري و كيفيت خدمات نقش مهمي را ايفا نمايند.

استنباط محقق اين است كه خصوصي سازي فرآيندي است كه طي آن دولت امكان انتقال وظايف و دارائي‌هاي خود را به بخش خصوصي فراهم مي‌كند  و به عبارتي خصوصي سازي به معني برقراري نظام جديد بر اساس مكانيزم‌هاي بازار و در نتيجه دگرگوني و تحول در ابعاد مختلف اقتصاد است. علاوه بر اين خصوصي سازي در مفهوم اشاعه فرهنگي يعني فراهم كردن زمينه افزايش مشاركت مردم در كليه سطوح در امور اقتصادي جامعه. از اين رو خصوصي سازي اصطلاحي فراگير و متنوع است كه به كنترل عملياتي و مالي مؤسسات مي انجامد.از طرف ديگر مي توان گفت خصوصي سازي فرايندي است كه طي آن كارائي مكانيزم بازار، حيات دوباره پيدا مي‌كند و عملكرد فعاليت اقتصادي دولت و بخش عمومي در محك آزمون قرار مي‌گيرد و طي اين فرايند مي‌تواند منجر به محدود شدن مالكيت يا مديريت برخي از واحدهاي اقتصادي تحت تملك دولت و واگذاري آن به مكانيزم بازار شود تا به عنوان روشي جهت منطقي كردن ساختار اقتصادي، كاهش فشارهاي مالي واحد هاي دولتي، بالابردن كارائي منابع، گسترش مالكيت، تجهيز منابع مالي، حداكثر استفاده از تخصص‌هاي موجود، تقويت انگيزه‌هاي كاري، كاهش بوروكراسي، مقابله با كسري در تراز پرداخت ها، كسب درآمد و كاهش بار سنگين خدمات دولت پذيرفته شد بطوري كه شمار كثيري از كشورها يا اين سياست را انجام دادند يا در حال اجراي آن هستند.انتقال فعالیت های اقتصادی از بخش دولتی به بخش خصوصی عمدتا موجب کاهش در هزینه ها و افزایش درآمد بنگاه ها می شود. فروش مستقیم دارایی ها و شرکت های تحت پوشش، درآمد نقدی دولت را با توجه به میزان و روش فروش افزایش می دهد و برخی از مشکلات کوتاه مدت کشورها را برطرف می کند. کاهش مستمر کسر بودجه زمانی حاصل می شود که به طریقی هزینه های دراز مدت دولت کاهش یابد یا همزمان درآمد های مستمر افزایش یابد. به عنوان مثال در قرارداد های پیمانکاری با صرفه جویی در هزینه ها، روند دراز مدت هزینه های جاری دولتی کاهش می یابد یا در فروش شرکت های زیان ده علاوه بر ایجاد درآمد های نقدی، موجب کاهش یارانه های پرداختی به شرکت ها در آینده می شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع 

- ال ؛ بيكر؛ ترجمه نايبي ؛ هوشنگ (1377)؛ نحوه انجام تحقيقات اجتماعي ؛ تهران : انتشارات روشن ؛ چاپ اول .

امینی، رامین(1389)، تلاش اقتصاد ایران در مسیر خصوصی سازی چگونه به فرجام رسید؟، سایت رسمی شبکه اخبار اقتصادی و دارایی ایران،هفتم مهر ماه .

اسفندیار محمدی(1389) "طراحی مدل واگذاری بنگاههای دولتی با رویکرد خط مشی گذاری در ایران"  مقاله علمي پژوهشي

بیلی وهمکاران (2002) بررسی برون سپاري در سازمان ها وکارخانه های منطقه ادینبرگ ولوتیان در اسکاتلند.ترجمه محمدي (1389) مقاله علمي پژوهشي

بك و كول و جرومي (2005) « بررسي خصوصي سازي بانكها و عملكرد آنها در ترجمه جلیلیان، یوسف(1389)بررسي 9 بانك از سال 1990 تا سال 2001 ، مجله ی جستارهایی در مدیریت،1389..

- دین الموتی، عدناد (2003) تاثیر برون سپاری بر عملکرد بهره وری سازمانها ، طرح تحقيقاتي

- دواس، دی، ای (1379). پیمایش در تحقیقات اجتماعی، ترجمه هوشنگ نایبی، تهران: نشر نی. -

- رفیع پور، فرامرز. (1384)، کندو کاو و پنداشته ها، مقدمه ای بر روشهای شناخت جامعه و تحقیقات اجتماعی ،ناشر: شرکت سهامی انتشار تهران.

- سرمد ،زهره ، بازرگان ، عباس ، حجازي ، الهه ، روش تخقيق در علوم رفتاري تهران : نشر آگاه ؛ چاپ دوازدهم؛ 1375

سیروس، محسن، راهکارهای اجرای خصوصی سازی در ایران، سایط رسمی روزنامه اطلاعات،1388.

زنگنه، رحيم (1386) " ارائه یک مدل مناسب برای ارتقاء و توسعه خصوصی سازی در کشور" مقاله علمي پژوهشي.

Al-Otaibi,Mohamed(2006). Meteb,Economic Study of Relationship Between Privatization And Economic Growth  from a Sample of Developing Countries, Ph.D dissertation, Colorado State University from Collins,Colorado,Summer.

Brune,Nancy,G.Garret and B.Kocut(2004),”The Intwernational Monetary Fund and Global Spread of Privatization “, IMF Staff Papers Vol.51,No.2.

Chlopek,Marek and Penton,Partners(2005), “Privatization in Poland”, Overview, 4th Annual Investing in Poland conference, New York,April21.

D’Souza, Juliet,W.Megginson and R.Nash(2005),”Effect of Institutional and Firm,Specific Characteristics on Post-Privatization Performance: Evidence from Developed Countries”, Journal of Corporate Finance,Volume11,Issue5,October,Pages747-766.

Djukanovic, Milo(2008),”Decision on Privatization Plan for  2009 ,Government of Montenegro Prime Minister,No: 03-13136 Podgorica,

خاطره ای از دکترحسابی

خاطره ای ازدکتر حسابی

 

دانشگاه شیکاگو بسیار پیشرفته بود. مهم تر از هر چیزی آزمایشگاه های متعدد و معتبر آن بود. من در لابراتوار بسیار پیشرفته اپتیک، مشغول به کار شدم. در خوابگاه دانشگاه هم اتاق مجهزی برای اقامت، به من داده بودند. از نظر وسایل رفاهی، مثل اتاق یک هتل بسیار خوب بود. آدم باورش نمی شد، این اتاق در دانشگاه باشد. معلوم بود که همه چیز را، برای دلگرمی محققین و اساتید، فراهم کرده بودند. نکته خیلی مهم و حائز اهمیت، آزمایشگاه ها و چگونگی تجهیزات آن بود. یک نمونه از آن مربوط به میزی    می شد، که در آن آزمایشگاه به من داده بودند، این میز کشوی کوچکی داشت، از روی کنجکاوی آنرا بیرون کشیدم، و با کمال تعجب، چشمم به یک دسته چک افتاد. دسته چک را برداشتم، و متوجه شدم تمام برگه های آن امضا شده است. فوراً آنرا نزد پروفسوری که رئیس آزمایشگاه ها و استاد راهنمای خودم بود بردم.چک را به او دادم، و گفتم: ببخشید استاد، که بی خبر مزاحم شدم.موضوع بسیار مهمی اتفاق افتاده است، ظاهراً این دسته چک مربوط به پژوهشگر قبلی بوده، و در کشوی میز من جا مانده است، واضافه کردم، مواظب باشید، چون تمام برگ های آن امضا شده است، یک وقت گم نشودپروفسور با لبخند تعجب آوری، به من گفت: این دسته چک را دانشگاه برای شما، مانند تمام پژوهشگران دیگر دانشگاه، آماده کرده است، تا اگر در هنگام آزمایش ها به تجهیزاتی نیاز داشتید، بدون معطلی به کمپانی سازنده تجهیزات اطلاع بدهید.آن تجهیزات را، برای شما می آورند و راه می اندازند و بعد فاکتوری به شما می دهند. شما هم مبلغ فاکتور شده را روی چک می نویسید و تحویل کمپانی می دهید. به این ترتیب آزمایش های شما با سرعت بیشتری پیش می روند.توضیح پروفسور مرا شگفت زده کرد و از ایشان پرسیدم: بسیار خوب، ولی این جا اشکالی وجود دارد، و آن امضای چک های سفید است؛ اگر کسی از این چک سوء استفاده کرد، شما چه خواهید کرد؟با لبخند بسیار آموزنده یی چنین پاسخ داد:  بله، حق با شماست. ولی باید قبول کنید، که درصد پیشرفتی که ما در سال بر اساس این اعتماد به دست می آوریم، قابل مقایسه با خطایی که ممکن است اتفاق بیفتد، نیست این نکته، تذکر یک واقعیت بزرگ و آموزنده بود. نکته یی ساده که متاسفانه ما در کشورمان، نسبت به آن بی توجه هستیم یک روز که در آزمایشگاه مشغول به کاربودم، دیدم همین پروفسور از دور مرا به شکلی غیر معمول، نگاه می کند. وقتی متوجه شد، که من از طرز دقت او نسبت به خودم متعجب شده ام، با لبخندی بسیار جذابی کنارم آمد، و گفت: آقای دکتر حسابی، شما تازگی ها چقدر صورتتان شبیه افراد آرزومند شده است؟ آیا به دنبال چیزی می گردید، یا گم گشته خاصی دارید؟ من که از توجه پروفسور تعجب کرده بودم با حالت قدرشناسی گفتم: بله، من مشغول تجربه ی نظریه ی خودم، در مورد عبور نور از مجاورت ماده هستم، برای همین، اگر یک فلز با چگالی زیاد، مثل شمش طلا با عیار بالا داشتم، از آزمایش های متعدد، روی فلز های معمولی خلاص می شدم، و نتایج بهتری را در فرصت کمتری به دست می آوردم؛ البته این یک آرزوست او به محض شندیدن خواسته ام، گفت: پس چرا به من نمی گویید؟گفتم آخر خواسته من، چیز عملی نیست. من با شمش آلومینیوم، میله برنزو میله آهنی تجربیاتی داشته ام، ولی نتایج کافی نگرفته ام و می دانم که دستیابی به خواسته ام غیز ممکن است پروفسور وقتی حرف های مرا شنید از ته دل خنده یی کرد و اشاره کرد که همراه او بروم. با پروفسور به اتاق تلفنخانه دانشگاه آمدیم. پروفسور با لبخند و شوق، به خانمی که تلفنچی و کارمند جوان آنجا بود، سفارش شمش طلا داد و خداحافظی کرد، و رفت. من که هنوزباورم نمی شد، فکر می کردم پروفسور قصد شوخی دارد و سربه سرم می گذارد. با نومیدی به تعطیلات آخر هفته رفتم. در واقع 72 ساعت بعد، یعنی روز دوشنبه که به آزمایشگاه آمدم، دیدم جعبه ای روز میز آزمایشگاه است. یادداشتی هم از طرف همان خانم تلفنچی، روی جعبه قرار داشت، که نوشته بود امیدوارم این شمش طلا ، به طول 25 سانتی متر، و با قطر 5 سانتی متر با عیار بسیار بالایی به میزان 24، که تقاضا کرده اید، نتایج بسیار خوبی برای کار تحقیقی شما، بدست دهدبا ناباوری، ولی اشتیاق وامید به آینده یی روشن کارم شروع کردم.شب و روز مطالعه و آزمایش می کردم تابهترین نتایج را بدست آورم.حالا دیگر نظریه ام شکل گرفته بود و مبتنی بر تحقیقات علمی عمیق و گسترده یی شده بودبعد از یکسال که آزمایش های بسیار جالبی را با نتایج بسیار ارزشمندی به دست آورده بودم، نزد آن خانم آوردم و شمش طلا خرده شده و تکه تکه را که هزار جور آزمایش روی آن انجام داده بودم را داخل یک جعبه روی میز خانم تلفنچی گذاشتم. به محض اینکه چشمش به من افتاد مرا شناخت وبا لبخند پر مهر و امیدی، از من پرسید: آیا از تحقیقات خود، نتایج لازم را بدست آوردید؟ فوراً پاسخ دادم: بلی، نتایج بسیار عالی و شایان توجهی، بدست آوردم. به همین دلیل نزد شما آمده ام که شمش را پس بدهم، ولی بسیار نگران هستم زیرا این شمش، دیگر آن شمش اولی نیست، ودر جعبه را باز کردم و شمش تکه تکه شده را به او نشان دادم و پرسیدم حالا باید چه کار کنم؟ چون قسمتی از این شمش را بریده ام، سوهان زده ام و طبیعتاً مقداری از طلاها دور ریخته شده است. خانم تلفنچی با همان روی خوش لبخند بیش تری زد و به من گفت: اصلاً مهم نیست، نتایج آزمایش شما برای ما مهم است.مسئولیت پس دادن این شمش با من است وقتی با قدم های آرام و تفکری ژرف از آنچه گذشته است، به خوابگاه می آمدم، به این مهم رسیدم، که علت ترقی کشورهای توسعه یافته، همین اطمینان خاطر و احترام  کارکنان مراکز تحقیقاتی می باشد و بس، یعنی کافیست شما در یک مرکز آموزشی، دانشگاهی ویا تحقیقاتی کار کنید، دیگر فرقی نمی کند که شما تلفنچی باشید یا استاد، مجموعه آن مراکز در کشور های پیشرفته دارای احترام هستند و بسیار طبیعی است که وقتی دست یک پژوهشگری در امر تحقیقات و یا تمام تجهیزات باز باشد و دارای احترامی شایسته باشد، حاصلی به جز توسعه علمی در پی نخواهد داشت.

آمارهای حیاتی اداره کل ثبت احوال استان کهگیلویه وبویراحمد

 

 

بخش اول

ولادت
مقدمه

پديده هاي جمعيتي سابقه اي طولاني دارد و به هزاره هاي پيشين بر مي گردد اظهار نظرها و تحلیل هاي جمعيتي تا چند قرن پيش ، مبتني بر بكار گيري آمار و ارقام نبوده و تنها بر اساس برداشت هاي کلی از جامعه بود از آن جمله مي توان به نظريات  ابن خلدون درباره موضــــوع هاي جمعيتي اشاره كرد. وي به تبين تغييرات رشد جمعيت ، رابطه جمعيت و توسعه و مهاجرت بدون ارائه عدد و رقم پرداخت و نظر يات او صرفاً براساس برداشت هايي كلي ارائه مي شد. از نيمه دوم قرن هفدهم به بعد اظهار نظرها و تحليل هاي جمعيتي به طور فراينده اي مبتني بر آمار و ارقام و اطلاعات مدون شکل گرفت  در قرن هجدهم با ايجاد دفاتر ثبت احوال و متعاقب آن انجام سرشماري هاي عمومي در چند كشور ، زمينه هاي مطالعات تجربي جمعيت فراهم شد و دفاتر ثبت احوال با ثبت وقايع حياتي تولد ، مرگ، ازدواج و طلاق براي تمامي جمعيت كشور شروع بكار كردند .

امروزه آمار به عنوان مهمترين ابزار برنامه ريزي براي آينده و ارزيابي عملكرد گذشته و عامل اصلي در تصميم گيري و مديريت بوده و از اهميت ويژه اي برخوردار است .

آمارعلم انجام علوم دیگر است .هرگونه تصميم گيري در هر کدام از شاخه های مختلف علوم مستلزم استفاده از این علم ومجموعه ای از اطلاعات بویژه آمار و اطلاعات جمعیتی است. ميزان توسعه كشورها با حجم و گستردگي نظام توليد و انتقال آمار و اطلاعات ارتباط تنگاتنگ دارد توسعه هر كشوري تا حد زيادي تابع نظام آماري موجود در كشور و ميزان كارايي اين نظام است .اين نظام آماري است كه اطلاعات و آمار لازم را در دسترس محققان قرار مي دهد و زير بناي تحقيقات را فراهم ميكند اطلاعات آماري دقيق ودرست كه پايه برنامه ريزي و زير بناي تحقيقات و عامل اصلي در تصميم گيري و مديريت مي باشد .امید است که ارزیابی شاخص های جمعیتی ونگاهی اجمالی به ثبت وقایع چهارگانه حیاتی استان  بویژه ولادت وفوت بتواند حداقل اطلاعات مورد نیاز کاربران واستفادکنندگان را فراهم سازد.

 

 

 

 

 


 

 تاريخچه ثبت احوال استان

از سال 1312 كه فعاليت ثبت وقايع حياتي با تنظيم اولين سند هويتي و تابعيتي در شهر فعلي لنده از توابع شهرستان كهگيلويه شروع شد ، تا سال 1337 كليه حوائج سجلي مردم و كار ثبت وقايع حياتي توسط مامورين سيار ثبت احوال شهرستان بهبهان كه قبلا" جزيي از استان هفتم كشور به مركز يت شيراز بود صورت مي گرفت . در سال 1337 اداره ثبت احوال كهگيلويه از ثبت احوال بهبهان منتزع ودر شهر دوگنبدان مستقر و مسئوليت ثبت وقايع در محدوده فعلي استان به آن اداره محول گرديد. در سال 1342 كه فرمانداري كل كهگيلويه وبويراحمد ايجاد شد ثبت احوال بويراحمد نيز از ثبت احوال كهگيلويه منتزع ودر شهر ياسوج مستقر گرديد.

بدنبال ارتقاء فرمانداري كل كهگيلويه و بويراحمد به استان در سال 1353 و ايجاد شهرستانهاي بويراحمد ، گچساران و كهگيلويه ، اداره ثبت احوال گچساران نيز ايجاد و از ثبت احوال كهگيلويه منتزع و ثبت احوال كهگيلويه از شهر دوگنبدان به شهر دهدشت منتقل و مشغول ارائه خدمات گرديد.

بعد از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي و به دنبال درخواستهاي مكرر مردم ساكن در حوزه استحقاظي بخشها و اهتمام مسئولين امر در سال 1371 ادارات ثبت احوال بخشهاي لنده ، بهمئي  و چاروسا ايجاد و پس از انتزاع از ثبت احوال كهگيلويه در مراكز بخشها مستقر و مشغول ارائه خدمات گرديدند . در سال 1378 نيز در بخشهاي باشت ، دروهان و مارگون اداره مستقل ايجاد و شروع به كاركرد كه به دنبال ارتقاء بخش دروهان به شهرستان دنا و بخش بهمئي به شهرستان بهمئي ادارات ثبت احوال آن بخشها به تبعيت از تقسيمات كشوري از اداره ثبت احوال بخش به اداره ثبت احوال شهرستان تغيير نام دادند. در اوايل سال 1385 با حضور هيات محترم دولت در استان پيشنهاد تاسيس نمايندگي در بخشهاي فاقد اداره تابعه استان داده شد كه به لطف الهي 7 نمايندگي هر يك با 2 پست سازماني به تصويب هيات محترم رسيد كه در سال 1387 پس از طي مراحل قانوني اين نمايندگي ها رسما" فعاليت خود را در مناطق محروم آغاز نمودند . با اين توصيف اداره كل ثبت احوال استان در حال حاضر با يك واحد ستادي ، يك واحد پشتیبانی ، 9 واحد اجرايي مستقل ، 7 نمايندگي دائمي مشغول ثبت وقايع و خدمات رساني به مردم شريف استان است.

 

 

 

 


 

تعاريف ومفاهیم

ثبت جاری :وقایعی را که در سال جاری حادث وثبت میشوند جاری گویند

ثبت معوقه : وقایعی را که در سالهای قبل از سال جاری حادث ودر سال جاری ثبت می شوند معوقه میگویند

ثبت تا يكسال : به ثبت واقعه اي كه حداكثر با فاصله يكسال پس از وقوع ثبت گردد

ثبت بالاي يكسال : به ثبت واقعه اي گفته مي شود كه با فاصله بيش از يكسال پس از وقوع ثبت گردد.

ولادت شهري و روستايي : ولادت شهري يا روستايي بر حسب مكان جغرافيايي ( شهر  يا روستا ) محل سكونت والدين ودر صورت مشخص نبودن يكي از والدين ، محل سكونت هر كدام از آنها كه واقعه را اعلام كرده اند ، تعيين مي شود ودر غير اينصورت بر مبناي آدرس ساير اعلام كننده گان ( اعم از اشخاص حقيقي يا حقوقي ) مشخص مي گردد.

فوت شهري و روستايي : فوت شهري يا روستايي بر حسب مكان جغرافيايي ( شهر يا روستا ) آخرين محل سكونت فرد متوفي تعيين مي شود.

ولادت ثبت شده در مهلت قانوني : مهلت اعلام ولادت 15 روز از تاريخ ولادت طفل است. لذا اگر واقعه ولادت در طول 15 روز پس از وقوع ثبت گردد ، ثبت در مهلت قانوني است . (تعطيلات رسمي در طول 15 روز محاسبه نمي گردد.)

فوت ثبت شده در مهلت قانوني : مهلت اعلام وفات 10 روز از تاريخ وقوع آن است لذا اگر واقعه فوت در طول 10 روز پس از وقوع ثبت گردد ، ثبت در مهلت قانوني است . ( تعطيلات در صول 10 روز محاسبه نمي گردد. )

ازدواج یاطلاق ثبت شده : ازدواج یا طلاق هایی که در دفاتر ازدواج وطلاق به ثبت رسيده واعلامیه مربوطه جهت ثبت در اسناد سجلی زوجین در ادارات ثبت احوال تحویل می شود.

ازدواج شهری وروستایی :ازدواج شهری یا روستایی بر حسب مکان جغرافیایی (شهر یا روستا )محل سکونت زوجین تعیین می گردد.

طلاق شهری روستایی: طلاق شهری یا روستایی بر حسب مکان جغرافیایی (شهر یا روستا ) آخرین محل سکونت زوجین تعیین می گردد

فاصله وقوع تا ثبت : فاصله زماني بين وقوع واقعه تا زمان ثبت واقعه مي باشد.

جمعيت زنان واقع در سن باروري :به جمعيت زنان ازدواج كرده واقع در سن 49-15 ساله زنان  در سن باروري گفته مي شود.

 

 

 

 

 

    مهمترين اقلام آماري رويداد ولادت ثبت شده در استان طي سال 1388

·        تعداد واقعه ولادت ثبت شده برابر 15147 واقعه می باشد.

·        تعدادولادت  ثبت شده طي مدت تا يكسال پس از وقوع 14987 واقعه مي باشد.

·        تعداد ولادت ثبت شده در مهلت قانوني ( 15 روز ) 14627 واقعه مي باشد.

·        تعداد ولادت ثبت شده در نقاط شهري برابر با 8077 واقعه ودر نقاط روستايي برابر با 7070 واقعه مي باشد.

·        32/53 درصد از ولادت هاي ثبت شده مربوط به جمعيت شهري 68/46 درصد آن مربوط به جمعيت روستايي مي باشد.

·        در سال 88 به طور متوسط  در هر ماه تعداد 1262 واقعه ولادت به ثبت رسيده است .

·        در سال 88 به طور متوسط در هر شبانه روز تعداد 41 واقعه ولادت به ثبت رسيده است.

·        تعداد 7695 ولادت نوزاد پسر به ثبت رسيده و تعداد 7452 ولادت نوزاد دختر به ثبت رسيده است.

·        در سال 88 در مقابل هر 100 واقعه ولادت ثبت شده دختر حدودا" 103 واقعه ولادت پسر به ثبت رسيده است.

·        بيشترين تعداد ولادت هاي ثبت شده در استان مربوط به گروه سني مادران 29-25 با رقم 2563 مورد مي باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وضعیت ثبت رويداد ولادت در مهلت قانوني و ثبت تا يكسال پس از وقوع در استان كهگيلويه و بويراحمد

    ولادت يكي از رخدادهاي اصلي و ذاتي جمعيت واز عوامل اصلي افزايش جمعيت يك جامعه محسوب مي شود. اهميت دسترسي به آمار دقيق و به روز و مطالعه اين آمارها در محاسباتي نظير : نرخ رشد جمعيت، پيش بيني هاي جمعيتي در آينده ، تعيين سطوح باروري و از همه مهمتر مبناي اصل برنامه ريزي هاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، آموزشی، بهداشتي و غيره بر همگان آشكار است . لذا با توجه به اهمیت موضوع آمار اداره كل ثبت احوال استان از طرق مختلف سعي در پوشش صد درصدي ثبت رخداد ولادت نموده ودر سال 88 نسبت به سالهاي گذشته به اين مهم تا حدودي دست يافته است .

با توجه به بالا بودن ميزان مواليد در دهه 60مشاهده مي گردد كه از كل مواليد ثبت شده در استان ، بيشترين تعداد واقعه ولادت مربوط به مادران واقع در گروه سني 29-20ساله مي باشد .   در بررسي وضعيت ثبت وقايع ولادت استان ، از تعداد كل وقايع ولادت ثبت شده استان در سال 1388تعداد 14987واقعه در فاصله تا يكسال پس از وقوع به ثبت رسيده است . همچنين از تعداد كل وقايع ولادت ثبت شده در سال 1388تعداد 14627واقعه در مهلت قانوني به ثبت رسيده است كه با توجه به افزايش تعداد كل ولادتهاي ثبت شده نسبت به سال قبل و نيز افزايش تعداد ولادتهاي ثبت شده در مهلت قانوني ، مي توان اذعان نمودكه ثبت در مهلت قانوني اين رويداد نسبت به سال 87شاهد رشد واقعي بوده ايم .

    با بررسي و مقايسه درصدهاي حاصل از ثبت رويدادولادت استانها در سال 88ملاحظه مي شود كه 56% از استانها ي كشور نزديك به 99درصد از ولادتهاي خود را در مدت تا يكسال پس از وقوع به ثبت رسانده اند از جمله چهار محال بختياري بوشهر – مركزي – يزد و سمنان .و همچنين در ثبت در مهلت قانوني نيز 40در صد از استانهاي كشور توانسته اند بيش از 97%درصد از ولادتهاي خود را در مهلت قانوني 15روز به ثبت برسانند از جمله خراسان جنوبي – آذربايجان شرقي – سمنان. بديهي است ميزان ثبت وقايع حياتي به ويژه واقعه ولادت ضمن اينكه متاثر از تلاش و كوشش همكاران در سطح ادارات استان مي باشد از شرايط جغرافيايي و ويژكيهاي استان در حوزه هاي مختلف اقتصادي – سياسي و فرهنگي نيز تاثير پذير خواهد بود . به دليل مشكلات اياب و ذهاب و صعب العبور بودن بیشتر مناطق استان همچنان با پديده دير ثبتي وقايع حياتي روبرو هستيم . نرخ ثبت تا يكسال پس از وقوع رويداد ولادت در سال 1388در كل كشور برابر با 2/18در هزار بوده كه نسبت به سال 1387،حدود 6/. در هزار افزايش يافته است. بيشترين نرخ ثبت ولادت در مدت يكسال پس از وقوع بعد از استان سيستان و بلوچستان مربوط به استان كهگيلويه و بويراحمد با (6/22) در هزار مي باشد . و كمترين نرخ را استانهاي گيلان (8/12)در هزار و تهران با 7/14در هزار داشته اند. حجم جمعيت و جواني آن از جمله عواملي است كه مي تواند بر ميزان وقوع زاد و ولد و نتيجتاً بر شاخص هاي رويداد ولادت تاثير گذار باشد .

   تعداد كل اسناد ثبت شده رويداد ولادت در استان در سال 1387برابر14535سند ثبت كل وقايع مي باشد كه رقم 14264واقعه ثبت تا يكسال پس از وقوع و رقم 271واقعه مربوط به ثبت بالاي يكسال و رقم 13708واقعه مربوط به ثبت در مهلت قانوني مي باشد .  كل اسناد ثبت شده رويداد ولادت در استان در سال 1388برابر رقم 15147سند ثبت كل وقايع مي باشد كه با رقم 14987واقعه ثبت تا يكسال پس ازوقوع ، رقم 160واقعه ثبت بالاي يكسال و رقم 14622واقعه ثبت در مهلت قانوني مي باشد .  بر اساس بررسي هاي آماري استان كهگيلويه و بويراحمد در صد نرخ ثبت ولادت در مهلت قانوني سال 1387رقم 3/94و درسال 1388رقم 5/96درصد به كل اسناد مي باشد كه با توجه به آمار اعلام شده و مقايسه بين سالهاي 87-88 افزايش یافته  اسـت . ارتبـاط و تعـامل دائم وسازنده با مــــركز بهداشــت و درمان در حوزه شهري و روستايي ، تشويق و ترغيب ماموران ثبـــت احوال ادارات تابعه و همچنين فرهنگ سازي هاي مختلف در اين زمينه از عوامل اصــلي افزايش ثبت در مهلت قانوني رخداد ولادت بوده  است .بر اساس اين بررسي نرخ كل اسناد استان در سال  1387و رقم 3/22ودر سال 88رقم 8/22در صد مي باشد كه افزايش داشته است.بنابراین اين رقم حتي از رقم كشوري يعني(5/18) درصدبالاترميباشد.
.*پوشش ثبت وقايع حياتي

              يكي از مهمترين دستاوردهاي سازمان ثبــــت احوال كشور (ثبت وقايع حياتي از جمله ثبت ولادت ، وفات ) به عنوان اصلي ترين فعاليت سازمان ثبت احوال شناخته مي گردد و مبناي اساسي نظام هويتي – تابعيتي و تهيه آمار و اطلاعات انساني مي باشد .

             با در نظر گرفتن حساسيت و اهميت ثبت وقايع حياتي و ضرورت ثبت در مهلت هاي قانوني (15روز ولادت 10روز وفات ) كه بر اساس آمارهاي موجود در قبل از انقلاب اسلامي ميزان ثبت ولادت ملي در سال وقوع كمتر از 50درصد و فوت كمتر از 35درصد بوده است. در حاليكه با اجراي طرحها و برنامه هايي كه سازمان ثبت احوال كشور پس از انقلاب اسلامي بالاخص از سال 1382تاكنون اجرا نموده است اين رقم به بيش از 97درصد براي ولادت و 90درصدبرای فوت رسيده است كه نشانگر رشد 96درصد در حوزه ثبت ولادت و رشد 157درصد وفات مي باشد . زادولد يكي از مهمترين رويداد هاي جمعيتي است كه در حركات طبيعي جمعيت اثر گذار بوده و افزايش يا كاهش آن تاثير مستقيمي بر ميزان رشد جمعيت هر جا معه مي گذارد . ميزان مواليد در ايران با  نوسانات بسياري همراه بوده است . در ابتداي ورود كشور به قرن چهاردهم هجري شمسي و با تاسيس ثبت احوال ميزانهاي خام مواليد از حدود 44در هزار شروع شده و روند افزايشی خود را تا سال 1345ادامه داده و با كاهش ميزان فوت به لحاظ وارد شدن امكانات بهداشتي درماني ، رشد چشمگير جمعت حاصل شده است كه اين روند افزايش و رشد جمعيت باعث گرديده كه سياست جمعيت و تنظيم خانواده در كشور مطرح و در سال 1347ايران نيز به جرگه كشورهاي اجرا كننده برنامه تنظيم خانواده بپيوندد. لذا اجراي اين سياست و تشويق و ترغيب مردم به استفاده از امكانات موجود مربوط به تنظيم خانواده باعث گرديده كه از سال 1346تا 1357ميزان خام مواليد از رقم 47در هزار به حدود 40در هزار كاهش بايد و ميزان باروري كلي نيز از رقم 8به رقم 6برسد .

           با توجه به بررسي هاي آماري صورت گرفته و بر اساس تعداد كل ولادتهاي ثبت شده طي سالهاي 1355تا 1365نشان دهنده اين معناست كه با ورود امكانات بهداشتي  و درماني و توسعه و سیاستگذاري هاي اقتصادي اجتماعي فرهنگي و آموزشي دست اندركاران دولت علي الخصوص پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي روند روبه رشد در ميزان باروري و ثبت ولادت ايجاد شده بود كه به دنبال آن اهميت آمار و ثبت وقايع حياتي در دستور كار دولت صورت گرفته و همچنين دولت برنامه هاي مدون و نويني از جمله طرح پوشش ثبت وقايع حياتي را در دستور كار اهداف اوليه سازمان ثبت احوال كشور قرار داد كه امروز به الحمدالله شاهد آن هستيم. امروز بيشترين ولادتهاي ثبت شده مربوط به مادران گروه سني 29-20ساله می باشد.

 

 

 

  

 

                بررسي وضعیت  ثبت رويدادولادت در نقاط شهري و روستايي

  يكي از مقوله هاي مهم در جمع آوري آمار و اطلاعات در مورد جمعيت ، تفكيك آنها بر حسب مناطق جغرافيايي شهر و روستا مي باشد . بنابراين هرگونه برنامه ريزي و سياستگذاري براي اين چنين جمعيت هايي نيازمند آگاهي از وضعيت آماري آنان مي باشد .

    بررسي وضعيت ثبت شهري و روستايي اسناد ولادت در سال 1388نشان مي دهد كه نزديك به 32/53درصد از ولادتها مربوط به جمعيت شهري و 68/46درصد از آنها مربوط به جمعيت روستايي مي باشد،  همچنين 3/99در صد از كل ولادتهاي ثبت شده در مناطق شهري طي سال 1388در فاصله تا يكسال پس از وقوع و 5/98در صد از کل ولادت هاي ثبت شده روستايي نيز طي مدت تا يكسال پس از وقوع به ثبت رسيده است. فزوني در صدهاي حاصل از ثبت اسناد ولادت روستايي نسبت به اسناد شهري رويداد ولادت گوياي تلاش كاركنان ثبت احوال استان در ثبت ولادتهاي روستايي است . شايان ذكراست در ثبت مهلت قانوني اين رويدادها مي بايست توجه بيشتري صورت گيرد . بررسي روند ثبت ولادتهاي شهري و روستايي طی سالهاي 1383تا 1388كاهش را در ثبت ولادت روستايي نسبت به شهري نشان مي دهد. روند كاهشي ثبت ولادت در نقاط روستايي نسبت به شهري در سالهاي 1383تا 1388مربوط به مهاجرت روستاييان به شهرها و بخشي نيز مربوط به تبديل نقاط روستايي به شهر و استحاله نقاط روستايي در شهر بوده است . از طرفي تمايل بخشي از روستائيان در ثبت واقعه ولادت فرزندان خود در شهرها نيز از علل كاهشي ثبت ولادت در نقاط روستايي است .

 

                                    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                  


 

               ثبت وقايع ولادت به تفكيك جنس :

               آمارهاي ثبتي كل اسناد ولادت در سال 88نشان مي دهد كه نسبت جنسي در استان ما برابر با 103نوزاد پسر در ازاي هر 100نوزاد دختر است كه اين ميزان در سال 87برابر با 105نوزاد پسر در ازاي هر 100نوزاد دختر بوده است .

         با توجه به اين مقدار عددي نسبت جنسي بدو تولد در بحث كل اسناد مي توان نتيجه گرفت كه استان ما نسبت به بقيه استانهاي كشور تا حدودی در حالت نرمال قرار دارد . و همچنان پديده كم ثبتي نوزاد دختر در مناطق روستايي تا حدودي وجود دارد .

            نسبت جنسي كل اسناد مناطق شهري در سال 88در استان برابر با 49/108نوزاد پسر در ازاي هر 60/97نوزاد دختر است .يكي از مهمترين دلائل كمتر بودن شاخص نسبت جنسي در مناطق روستايي نسبت به مناطق شهري را مي توان در تمايل ثبت ولادت ذكور روستائيان در مناطق شهري دانست اين تمايل در كل كشور به ترتيب در استانهاي قزوين، كهگيلويه و بويراحمد و لرستان به مراتب بيشتر از ساير استانها است . شايان ذكر است در گروههاي سني بين 15تا 40سال نسبت جنسي در مناطق روستايي نزديك به 100است و آن بعلت مهاجرت بيشتر مردان نسبت به زنان از نقاط روستايي به شهري است .

             در سال 1388از مجموع 15147واقعه ولادت ثبت شده تعداد 7695واقعه مربوط به ولادت مردان و 7452واقعه مربوط به ولادت زنان بوده است براساس بررسي هاي آماري صورت گرفته نشان دهنده اين معني است كه ثبت واقعه ولادت زنان در مهلت قانوني كمتر از مردان است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

  

 

 

 

 

بخش دوم

وفات

مهمترين اقلام آماري رويداد وفات ثبت شده در استان طي سال 1388

·        تعداد 4485واقعه فوت به  ثبت رسده است .

·        تعداد فوت ثبت شده طي مدت تا يكسال پس از وقوع 3320واقعه بوده است .

·        تعد اد فوت ثبت شده در مهلت قانوني ( 10روز) 3263واقعه بوده است .

·        تعداد فوت ثبت شده در نقاط شهري برابر با 1955واقعه ودر نقاط روستايي برابر با 2530واقعه مي باشد .

·        41/56در صد از فوت هاي ثبت شده مربوط به جمعيت روستايي و59/43در صد آن مربوط به جمعيت روستايي

·        مي باشد

·        تعداد 2147فوت مرد به ثبت رسيده وتعداد 2338فوت زن به ثبت رسيده است .

·        به طور متوسط در سال 88در مقابل هر 100واقعه فوت ثبت شده زنان تعداد 92واقعه فوت مردان به ثبت رسيده است

·        بيشترين وقايع فوت ثبت شده مربوط به گروه سني 75سال و بيشتر مي باشد كه معمولاً اين قشر از افراد بيشتر در معرض فوت هاي طبيعي قرار دارند .

 

 

 در سال 1388تعداد فوت ثبت شده در مهلت قانوني 3263واقعه بوده  

            ودر سال 1387تعداد آن 2822واقعه بوده است .

 

 

 

 

ثبت در مهلت قانوني 15/6درصد  افزايش         يافته است .

 


 

بررسي ثبت رويدادوفات در مهلت قانوني و ثبت تا يكسال پس از وقوع

    مرگ و مير يكي از شاخص هاي مهم جمعيتي است و بررسي  آن ما را به شناخت مسائل جمعيتي هدايت مي كند گرد آوري اطلاعات  مربوط به مرگ و مير به طور دقيق انجام نمي شود و مردم به ويژه روستائيان خود را ملزم به ثبت مرگ و مير بستگان خود نمي دانند. اين كوتاهي در ثبت رويداد مرگ و مير كودكان و نوزادان بيشتر ديده مي شود در واقع آمارهاي مرگ ثبت شده ، همه رويدادهاي مرگ مير استان را پوشش نداده است اين امر در نقاط روستايي بيش از نقاط شهري ودر مورد زنان بيش از مردان ديده مي شود و علت آن پراكندگي جغرافيايي جمعيت ، نبودن شبكه ارتباطي كامل و نداشتن آگاهي مردم بوده است و همچنين در شهرها به لحاظ گستردگي و جمعيت رو به رشد علل مختلفي چون : عدم آگاهي از قانون ،مشكلات روز مره زندگي ، تألمات روحي بازماندگان و ... در ثبت معوقه فوت ها دخيل مي باشد. واقعه مرگ يكي از رويدادهاي مهم وقايع حياتي تغييرات جمعيتي است كه كليه افراد جامعه را در بر مي گيرد و بر حسب جنس ، سن ، شرايط اقليمي ، وضعيت اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي و خصوصا" جمعيتي نوع و ميزان آن متفاوت است . رهايي از واقعه مرگ اگر چه اجتناب ناپذير است و فناي يك فرد را خبر مي دهد اما درآمد ملي ، رفاه و توسعه ، بهداشت و سلامت ، تغذيه و در كل وضعيت اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي ، آموزشي جامعه بر آن تأثير مي گذار د. دسترسي به آمار و ارقام جمعيتي از روشهاي مختلف سرشماري ويا روش ثبت وقايع حياتي انجام مي گيرد كه تغييرات و تحولات جمعيتي را به صورت مستمر تحت نظر دارد . ثبت وقايع حياتي ( ولادت ووفات ) در تعيين ميزان و شاخصهاي جمعيتي از اهميت ويژه اي برخوردار است و دسترسي به آمار صحيح  و ارائه به موقع آن ، منوط به داشتن يك (( نظام دقيق ثبت وقايع حياتي )) است . بر اساس قانون اين وظيفه بر عهده سازمان ثبت احوال كشور است .ديگر سازمانها نيز براساس و ظايف محوله خدماتي اجتماعي ، آموزش ، بهداشتي و درماني و ....ضمن استفاده از آمارهاي ثبت احوال ، بعضاً نسبت به ثبت وقايع حياتي به صورتهاي مختلف اقدام مي كنند وزارت بهداشت و درمان آموزش پزشكي نيز با توجه به وظايف محوله در رابطه با ((تامين سلامت افراد جامعه )) طرحهايي در رابطه با جمع آوري و ثبت وقايع حياتي به اجرا گذاشته كه طرح ((نظام ثبت علل مرگ) يكي از آن طرحها است كه هدف اصلي آن دستيابي به علل و عوامل مرگ افراد در گروههاي سني و جنسي متفاوت و مناطق جغرافيايي است.

بررسي ثبت رويداد وفات در نقاط شهري و روستايي

افزايش لحظه به لحظه جمعيت و ميزان هاي مهاجرت به شهرها و به همان نسبت بالا رفتن درصد شهرنشيني موجب گرديده كه در حال حاضر 68درصد از كل جمعيت در نقاط شهري و 32درصد در نقاط روستايي اسكان داشته باشند . تجمع و تراكم از دهام جمعيت زياد در شهرها و مهاجرت از طرف روستاها به شهربه دلايل متعدد موجب گرديده تا برنامه ريزي هاي اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي و غير ه با توجه به ساختار شهري يا روستايي بودن هر منطقه اهميت داشته باشد و مطالعات صورت گرفته با توجه به ويژگي هاي جغرافيايي هر منطقه طرح ريزي گردد.

 

 

ارائه راهکارها وپیشنهادها :

1-پیشنهاد میشود در زمینه اطلاع رسانی و روابط عمومی نقش وجایگاه اداره کل ثبت احوال استان کهگیلویه وبویراحمد واهمیت تولید آمارهای حیاتی  به سمع نظر اکثریت قریب به اتفاق جامعه برسد.واین وظیفه مهم بر عهده روزنامه ها ، بروشورها ، کاتالوگها ، لیدهای خبری ، رادیو وتلویزیون و غیره ...می باشد.

2-پیشنهاد میشود در زمینه افزایش ثبت ولادت ووفات در ادارات تقسیم کار بوجود آید وکارمندان متخصص در این زمینه از طریق مدیرت محترم استان مورد تشویق مالی قرار گیرند تا نسبت به ثبت در مهلت قانونی ترغیب شوند .

3- از آنجائیکه در زمینه های ثبت ولادت ووفات ما هرساله شاهد رشد چشمگیری هستیم پیشنهاد میشود با دستور مدیر کل محترم به معاونین وکارشناسان محترم نقاط قوت را بررسی ونقاط ضعف را شناسائی و مورد پوشش قرار دهند

4- از آنجائیکه ماموریت اصلی سازمان ثبت احوال کشور  ثبت وقایع حیاتی از جمله ولادت ووفات می باشد پیشنهاد میشود سازمان مزبور در زمینه توسعه  نیروی انسانی وارتقا کارکنان ثبت احوال در سراسر کشور تلاش فراوان نماید تا کارکنان ثبت احوال بتوانند پوشش 100درصدی وقایع حیاتی را پوشش دهند.

5-پیشنهاد میشود با توجه به بروز رسانی حوزه آمار وانفورماتیک سازمان و تولید آمارهای بروز ، آمارهای موجود تهیه وبصورت کتابچه در اختیار برنامه ریزان اقتصادی واجتماعی قرار گیرد تا درتصمیم گیرهای خود براساس آمارهای واقعی تصمیم گیری درست در زمینه توسعه ،بهداشت ، آموزش ، اقتصاد ، وسیاست انجام دهند .

6-پیشنهاد میشود با توجه به اینکه امروزه نظام اجتماعی دارای پیچیدگی های گسترده ای میباشد واز طرفی فرد در اجتماع امروزی هویت اجتماعی او بوسیله شناسنامه ودیگر خدمات سجلی ثبت احوال شناخته می باشد در زمینه شناسائی ثبت احوال ومعرفی آن به مردم به عنوان یک سازمان ضروری تبلیغات وسیعی شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بخش سوم

ازدواج وطلاق

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بخش ازدواج :

-در سال 1388تعداد 8879واقعه ازدواج به ثبت رسیده است که نسبت به مدت مشابه سال قبل حدود 81/3درصد افزایش داشته است .

-در سال 1388 بیشترین ازدواج ثبت شده زنان بین  گروه سنی 24-20سال با رقم 3313نفر بوده است

- در سال 1388 بیشترین تعداد ازدواج ثبت شده مردان مربوط به گروه سنی 29-25 سال با رقم 3284 نفر بوده است .

-ثبت ازدواج به طلاق در استان در سال 1388رقم 13/13درصد می باشد .

-بیشترین ازدواجهای صورت گرفته مربوط به نقاط روستائی با رقم 4794 واقعه وکمترین ازدواجهای صورت گرفته مربوط به نقاط شهری با رقم 4085 واقعه می باشد.

  بخش طلاق :

-        در سال 1388 تعداد 676 واقعه طلاق به ثبت رسیده است که نسبت به مدت مشابه سال قبل 84/3درصد افزایش داشته است .

-        در سال 1388بیشترین طلاق ثبت شده مردان بین گروه سنی 29-25سال با رقم 205واقعه بوده است .

-        در سال 1388بیشترین طلاق ثبت شده زنان بین گروه سنی 24-20سال با رقم 211واقعه بوده است .

-        بیشترین طلاقهای صورت گرفته در نقاط شهری با رقم 356واقعه وکمترین طلاق های صورت گرفته مربوط به نقاط روستائی با رقم 320 واقعه می باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نگاه آماری به وضعیت ازدواج وطلاق در استان ، صرفنظر از بررسی عمیق علل وپیامدها از این نظر حائز اهمیت است که با یک ارزیابی کمی می توان چالشها وپیشرفت های حاصله در این حوزه را مورد مقایسه قرار داد .

بررسی وضعیت ازدواج وطلاق در استان در سال 1388حاکی از افزایش ازدواج وطلاق نسبت به مدت مشابه سال قبل است به طوری که می نوان گفت ازدواج وطلاق در سال 1388نسبت به سال 1387 به ترتیب از رشد 51/1درصدی  و 51/25درصدی برخوردار بوده است .

این آمارها از سوی دیگر بیانگر آن است که رشد طلاق و ازدواج در مناطق شهری بیشتر از مناطق روستایی بوده است .

درسالهای اخیر ، وضعیت زناشوئی والگوی ازدواج در کشورها دستخوش تحولاتی شده است . بطوریکه میزان وقوع این رویداد به نسبت جمعیت واقع در سن ازدواج استان از روند افزایشی مناسبی برخوردار نبوده است .از جمله عوامل تاثیر گذار بر وضعیت زناشوئی ومیزان های ازدواج در  استان ،تغییرات ساختار سنی جمعیت وساختارهای فرهنگی ،اجتماعی واقتصادی جامعه است . تغیر ساختار سنی جمعیت استان  به لحاظ حجم بالای موالید در دهه 60 وافزایش تعداد مردان وزنان واقع در سن ازدواج طی سالهای اخیر ،می تواند از جمله علل افزایش تعداد ازدواج در کشور باشد. علاوه بر این افزایش تعداد دفتر خانه های ازدواج وطلاق طی چند سال اخیر در نقاط شهری و تلاش ادارات ثبت احوال در تکمیل پوشش ثبت این رویداد نیز از دلائل افزایش ثبت ازدواج در استان بوده است .

یکی از شاخص های اساسی که نقش مهمی در توصیف وتحلیل ازدوا وطلاق دارد ، محاسبه نسبت ازدواج به طلاق است .این شاخص که از تقسیم تعداد ازدواج به تعداد طلاق بدست می آید ، تعداد ازدواج های واقع شده در برابر هر یک طلاق رخ داده را نشان می دهد .

 

موانع رشد طبقه متوسط شهري در ايران:

سرزمين ايران از دير باز محل تاخت و تاز اقوام گوناگون از جنوب، شرق، شمال و غرب بوده است0 اقوام متجاوز از جنوب، شرق، شمال و غرب به کشور ايران حمله کرده و اين كشور را به ويرانه ائي تبديل كردند0 حملات اين اقوام در کنار حکومتهائي که سرشت ملي نداشتند و نيز خود قومي بودند نظير: تورانيان، سگائي ها ( از نژاد ارمني مي باشند)، يوانانيان، رومي ها، عرب ها، طاهريان، صفاريان، سامانيان، آل بويه، غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، ايلخانان، گوركانيان، صفويه، قاجاريه و000، صدمات بي شماري به بافتهاي اجتماعي و مهمتر از آن، نظام اجتماعي، اقتصادي ايران وارد نمودند0 اقتصاد ايران درسه دوره فرصت وارد شدن به مدرنيسم را از دست داد0

1) فرصت اول: در دوران هخامنشيان، که اقتصاد ايران از نظام سنتي به سمت مدرنيسم مي رفت0 ايران در اين دوره هم از لحاظ بستر اقتصادي، هم ازنظر قدرت توليد و صادرات به كشورهاي خارجي اين توانائي را داشت که به سمت جامعه مدرنيسم وارد گردد0 در اين دوران حکومت داريوش سوم مصادف بود0 از نقطه نظر اقتصاد با صادرات كالاهاي ايراني به اكثر نقاط جهان اين فرصت طلائي را دراختيار ايران قرار داد که جامعه خويش را متحول کند0

براساس بررسي هاي تاريخي در آن زمان، ايران هم از لحاظ منابع و هم از لحاظ ارتباطات بازرگاني بطور بالقوه مي توانست اقتصاد خود را به سمت مدرنيسمي شدن حرکت دهد0 در ارتباط با اين موضوع ذکر اين نکته کافي است که بنا بر نوشته هرودت، ايران به عنوان امپراتور جهاني در عرصه خارجي به رسميت شناخته شده بود0

2) دومين فرصت: در دوران ساسانيان به ويژه خسور پرويز و در اواخر حکومت ساسانيان، دوران شكوه اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي به نقطه اوج خود رسيده بود0 در اين دوران، جامعه نيازمند يك تحول اساسي بود0 حجم مبادلات تجاري ايران و مهم تر از آن عزم جدي برخي از بازرگانان براي ايجاد جاده ابريشم به کشور ديگر مورد توجه بود0 به اعتقاد برخي از تحليل گران ايران مي توانست با ايجاد يک امنيت كامل وارد اقتصاد صنعتي شود0

3) سومين فرصت: را شايد بتوانيم دهه 1340 اعلام کنيم 0 دراين دوران اقتصاد ايران توانست با برنامه ريزي هاي صورت گرفته با اتکاء به درآمد هاي کلان نفتي، احداث صنايع مادر، رشد بالائي به دست آورد و عملاً راه را براي اقتصاد مدرنيسم، هموارکند0 اما اين آرزو با خيانت بعضي از بازرگانان و مزدوران انگلستان به ياس تبديل شده و انحراف جدي را در اقتصاد ايران به وجود آورد که اين انحراف کماکان ادامه دارد0

اما در اين ميان يک سوال جدي و مهم وجود دارد و آن اين است که چرا عليرغم بروز اين فرصت ها، ايران نتوانست شاهد وارد شدن از نظام سنتي به نظام مدرنيسم شاهد باشد و به يک کشور توسعه يافته تبديل شود0روند بررسي اقتصادي ايران طي اين سه دوره نشان دهنده اين واقعيت باشيم، که يکي از کليدي ترين دلايل عدم وارد شدن از نظام سنتي به مدرنيسمي صنعتي شدن در ايران ضعف و در اقليت قرار داشتن طبقه متوسط است که بتواند جامعه را از دو قطبي شدن ((فقير)) و((غني)) نجات دهد و درعين حال آزادي را که لازمه رشد سرمايه داري است پاس بدارد0

اين طبقه که در واقع ((طبقه متوسط)) است در رشد نظام مدرنيسم و توسعه آن و محافظت از حکومت قانون نقش کليدي را در جوامع توسعه يافته و صنعتي ايفا مي كند، به طوري که به اعتقاد برخي از تحليل گران اقتصادي در صورت نبود اين طبقه، نظام مدرنيسم نمي ـ تواند بالنده شود و جامعه، پيشرفت نمايد0

طبقه متوسط دارنده مهارتهاي آموزشي و حرفه اي است0 اين طبقه با حايل شدن بين طبقات فقير و غني نه تنها تنش هاي بين اين دو طبقه و در نهايت جامعه را کم مي کند بلکه مي تواند با پاسداري از حکومت قانون آن را کنترل کند0

طبقه متوسط اساساً; زاييده نظام پست  مدرنيسم است0 در نظام سنتي و ماقبل از آن، پديده اي به نام طبقه متوسط نبود0 طبقه متوسط محصول نظام پست مدرنيسم در رشد جامعه قانون مدار تاثير داشته است0

تحول نظام سنتي به مدرنيسم باعث گرديد كه اقشار مياني جامعه شكل گرفته و تقويت گردد، به ويژه پس از پشت سر گذاشتن انقلاب صنعتي اول، نياز به طبقه متوسط در چارچوب کارکردهاي نظام مدرنيسم مطرح شد0 طبقه متوسط کارگر نبودند که بتوانند در کارگاه فعاليت کنند، صاحبان صنايع بزرگ هم نبودند، اما با روي كار آمدن حكومت هاي ملي گرائي افراطي نقشهائي را برعهده داشتند که در واقع کارگزاران خاص آن بودند0 به اين نکته سيار مهم بايد اشاره كرد که نظام مدرنيسم به لحاظ اقتصادي و در فرآيند هزينه هاي تجارت و توزيع به توسعه دانش و تکنولوژي نيازمند است تا بهره وري را بالا برد0 مدرنيسم از آغاز و از لحظه توليد خود را نيازمند جهاني شدن و در راستاي كسب بازارهاي بين المللي مي بيند0 بدين ترتيب مدرنيسم بخشي از سرمايه خود را به ناگزير در زير ساختهاي بهداشتي تحقيقاتي و مسکن هدايت کرد0 پس نيازمند به گروه هائي از تکنوکراتها و بوروکراتها بود0 شکل گيري اين اقشار اجتماعي به نوبه خود يک خواست و ضرورت اجتماعي، تبديل و موقعيت زائي سياسي طبقه متوسط فراهم ساخت0

اما در ايران اين اتفاق، يعني تشکيل طبقه متوسط، روي نداد و آن چه رخ داد به گونه اي ديگر بود0 مشکل اول و عمده اي که در ايران روي داد آن بود که چه در دوران صفويه و چه در دوران قاجاريه که اقتصاد ايران از لحاظ نظام اقتصادي، يكي از عقب مانده ترين كشورهاي جهان بود و اين فرصت از سوي رهبران قاجاريه در جهت عيش و نوش خود از كشور ايران گرفته شد و بازارهاي ايران را در اختيار كشور انگلستان قرار دادند0 اما به لحاظ فرهنگ نظام خانواده كه حاکم بر كشور ايران بود، فرهنگ شهرنشيني که عوامل موثري در تشکيل و رشد طبقه متوسط و نظام مدرنيسم است ايجاد نشد0 به طوري که بازارهاي سنتي در كشور ايران وزنه ائي قابل توجه در تعيين خط مشي، اجتماعي، اقتصادي در كشور ايران در جهت اهداف انگلستان بازي مي كرد، که اين خود مانع عمده اي در رشد طبقه متوسط و به تبع آن نظام مدرنيسم و پست مدرنيسم بوده است0

در كشور ايران چهار فرصت بدست آمد تا طبقه متوسط که لازمه رشد جامعه مدرنيسم است شکل گيرد:

دوره اول: اواخر دوران هخامنشيان بود0 در اين دوره جنگ با الكساندر « عربها به او اسكندر مقدوني مي گويند» جنبش شهرنشيني، نوآوران و ترقي خواهان اوج تازه اي گرفت که اين امر طبقه متوسطي را به وجود آورد که بيشتر شامل اصناف و تجار و بازرگانان بود که البته با سرنگوني هخامنشيان رشد نيافت0

دوره دوم: در اواخر دوران پادشاهي يزگرد سوم صورت گرفت كه با سرنگوني امپراتوري ساسانيان، قشر متوسط فرصت آن را براي شكل گيري نيافت0

دوره سوم: در دوران رضا شاه رخ داد0 در اين دوران اصلاحاتي در چار چوب نياز نظام اقتصادي كشور شکل گرفت که نظير هر پديده ديگري منشاء داخلي داشت0 اين اصلاحات وابسته به موج تازه اي از طبقه متوسط شهري ايجاد کرد که با دوره اول تفاوت داشت0 اين طبقه در مبارزه با گروه هاي سنتي و متحدان آن نظير انگلستان و 000، ضعيف و ناتوان بود0 دولت وقت در برابر قدرت هاي بزرگ صنعتي، نظير انگلستان و آمريكا، قادر به حمايت از آنان نبود0

در خلال جنگ جهاني دوم، روستائيان به دليل وضعيت بد اجتماعي، اقتصادي و ظلم و ستمي كه از سوي خان ها صورت مي گرفت، شرايط را براي فرار از دست اربابان خود، دست به مهاجرت به شهرها زدند0 موجي از شهر نشيني جديد را به وجود آوردند که به نوبه خود لزوماً، به افزايش اقشار فقير و در اقليت قرار گرفتن اقشار متوسط انجاميد0 اين مهاجران شهرنشين در حاشيه شهر ها باعث شكل گيري زاغه نشين ها گرديد0

دوره چهارم: بعد از اصلاحات ارضي در سال 1341 كه باعث گسترش شهر نشيني شد0 در اين دوره گروهي با طرز فكر سنتي وارد فعاليت هاي اقتصادي شدند:

گروه اول، گروه هاي معاملات ملكي و افراد بساز بفورش با ساخت و ساز منازل مسكوني يا زمين هاي درون شهري يا حاشيه شهرها به افرادي كه صاحب خانه نبودند، خانه مي فروختند يا براي اجاره در اختيار آنان قرار مي دادند0

گروه دوم گروه هاي دلالان و واسطه هاي مواد غذائي و كسبه البسه و مغازه داران بودند که عمدتاً، با خريد محصولات كشاورزي يا باغباني با قيمت ارزان و فروش آن با نرخ بالا به شهر نشينان، فروشندگان نيازمندي هاي جامعه كه با وارد كردن كالاهاي ساخت خارج و در اختيار قراردادن آن به مصرف كننده ها از هيچ و پوچ به اقشار متوسط، تبديل شدند، طبقه اي که بر رانت زمين شهري و مواد غذائي و سودهاي كالاهاي، نيازمنديهاي افراد جامعه استوار بودند0

در اين دوره طبقه متوسط شهري که به کار غير مولد تبديل گرديد، تشکيل داد0 اين طبقه متوسط با تفكرات سنتي و عقب مانده خود، سرمايه هائي را جمع آوري کرد که در کوتاه مدت سود دهي بالائي را داشت كه موجب نا کار آمدي طبقه متوسط و انگلي گرديد0

در اين بررسي نکته قابل توجه اين است که رشد جامعه شهري و شهر نشيني که اساس تشکيل طبقه متوسط است به يک عامل درون زاي اجتماعي، اقتصادي و موانع توسعه، نظير كسبه كه پايگاه راست سنتي در ايران است و همينطور موانع خارجي، نظير انگلستان، يكي از حاميان راست سنتي در جامعه ايران است ارتباط داشت، به همين خاطر است که مي بينيم طبقه متوسط، دستوري در ايران تشکيل شد ولي نتوانست وظايف تاريخي خود را که بستر سازي لازم براي دموکراسي و رشد نظام مدرنيسم است انجام دهد0

دموکراسي لازمه رشد مدرنيسم و ديكتاتوري لازمه بقاء جامعه سنتي است و بالعکس، مدرنيسم نيز عامل مهمي در برقراري دموکراسي و سنتي لازمه رشد و برقرار ديكتاتوري است0"

بررسي هاي صورت گرفته در طول تاريخ، گواه اين امر است، مدرنيسم در کشورهائي توانسته به قدرت برسند که فضاي آزاد براي نقد و بررسي معضلات اجتماعي، اقتصادي و سياسي وجود داشته است0 در کشورهائي که جامعه ائي كه تفكر سنتي و ديکتاتوري حاکم است، نه تنها نهال آزادي رشد نمي کند، بلکه مدرنيسم نيز از روند تاريخي خود باز مي ماند0 در اين بستر که عامل موثر در فضا سازي آزادي که مقدمه رشد مدرنيسم است، تشکيل و توسعه طبقه متوسط است0

در کشورهاي پيشرفته رسالت مدرن کردن اقتصاد برعهده طبقه متوسط است و از آن جائي که در ايران بخش خصوصي به معناي واقعي کلمه وجود خارجي ندارد که بتواند مستقل از تفكرات راست سنتي و حكومت فعاليت کند، طبقه متوسط نيز به مفهوم اصلي آن موجود نيست0

يكي از علل توسعه نيافتگي طبقه متوسط به آسيب شناسي بخش خصوصي در چار چوب نظام اقتصادي کشور ايران، ضعف ساختاري فرهنگي و بدبيني افکارعمومي به اين قشر است0 در نتيجه اين بخش در کشور فاقد پايگاه ريشه ائي است که بتواند رشد کند و خود را بالا بکشد، در شرايطي اين تفکر راست سنتي، در پي سود جوئي و زور گوئي بر بخش خصوصي و آن را تحت تسلط خود در آورده است0 حال نظام اقتصادي بر پايه فعاليت نظام سنتي قرار دارد0 طبقه متوسط با اين نظام بروكراتيك اداري، مالي و مالياتي چگونه مي تواند توسعه پيدا کند؟

در جامعه اي ايران، نگرش مثبتي نسبت به خود كفائي و تفكرات ملي گرائي از سوي راست سنتي و گروه هاي ماركسيستي وجود ندارد و مالکيت خصوصي در عمل مورد پشتيباني لازم از سوي جامعه و حكومت به عمل نمي آيد و اصولاً; بخش هاي دولتي يا بازاريها، فاقد علاقه به اقتصاد ملي هستند، نظام اقتصادي انگلي يا غير مولد را بوجود آورده اند0 بدين ترتيب طبقه متوسط هم صرفاً در ايران به لايه اي از مستخدمان دولتي يا كارگزاران مافياي اقتصادي تبديل مي شود که نمي تواند کارکرد طبقه متوسط در جوامع مدرن را داشته باشد0

طبقه متوسط و موجود در جامعه ايران، از كارمندان دولتي شكل گرفته كه در بدنه اجرائي و فاقد آزادي عمل و اختيارات لازم براي ابداع و نو آوري مي باشد: به عبارتي ديگر طبقه متوسط شهري در کشور ايران از کارکرد اصيل خود در كشورهاي صنعتي را ارائه نمي ـ دهد چون سيستم و ساختار کلي اجازه اين اقدامات تاثير گذار را به آن نداده و نخواهد داد0

كارمند طبقه متوسط از دو قطبي شدن جامعه و کاهش تنشهاي اجتماعي جلو گيري به عمل نمي آورد0 در اين خصوص مي توان گفت: در جوامع صنعتي وجود چالشهاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي، مانع بروز بحران هاي اجتماعي عميق در جامعه مي گردد0 زيرا فعاليت طبقه متوسط در کشورهاي صنعتي، بين دو قطب ثروتمند و فقير قرار گرفته و اين دو را به يکديگر نزديک کرده و جامعه در چنين فضائي کمتر احساس بي عدالتي مي کند0 يعني طبقه متوسط حافظ بقاء و اجراي دموکراسي و ايجاد ثبات در جامعه خواهد بود0 اما در ايران که بخشي از قشر متوسط كارمندان دولتي با ملاحظات و محافظه كاري هاي هميشگي خود در درون گروه ايران سالاري جا گرفته، چنين تاثيري در جامعه بجاي نمي گذارد0

به عبارت ديگر طبقه متوسط ايراني، كوچكترين تشابهي با طبقه متوسط كشورهاي غربي ندارد و قادر به چنين فعاليتي نمي باشد0 اين طبقه، فاقد شعور سياسي لازم، براي چنين فعاليت اجتماعي اقتصادي مي باشد، از اين رو طبقه متوسط در کشور ايران به معناي واقعي آن فاقد تشكل هاي سياسي مي باشد و نمي تواند ايفاگر نقش تاريخي خود نظير کشورهاي صنعتي باشد0 حال اين که چرا در ايران نظام مدرنيسم رشد نکرده و يا به عبارت ديگر طبقه متوسط در كشورهاي صنعتي در اكثريت و برعكس آن در  اين جامعه طبقه متوسط قوي نداريم به اين نکته برمي گردد که طبقه متوسط در اقليت قرار دارد و اين طبقه اي ضعيف، ناتوان و در واقع لايه اي نازک را در جامعه شهري ايران بوجود آورده است0

به همين خاطر است که جامعه شهري ايران يک جامعه شديداً; دو قطبي است و هر روز شاهد تنش ها و برخورد هاي بحران آفرين در ايران هستيم0 جامعه ايران در شرايط کنوني در يک بن بست اجتماعي، اقتصادي، سياسي قرار دارد0 راه حل خروج از اين بحران امنيت آزادي هاي بيان و جوي آزاد براي احزاب سياسي و بدور از هرگونه فضاي پليسي است که اين نكته مهم حاصل نمي شود مگر آن که طبقه متوسط ايران تقويت و گسترش يابد تا بتواند جايگاه واقعي خود را در جامعه شهري ايران بدست آورد0

دستيابي به اين جايگاه ممکن نيست مگر آن که بخش خصوصي که قادر به فعاليت آزاد در چار چوب قوانين توسعه يافته باشد به وجود آيد تا در کمال امنيت اجتماعي، اقتصادي، سياسي بتواند طبقه اي كه در اكثريت جامعه باشد كه اين خود مانع شكل گيري دو قطبي شدن بيرون آورد0 طبقه اي که آينده دموکراسي و نظام جامعه مدرنيسم داخل ايران در گرو پيدايش آن است0

 

علل عقب ماندگی در ایران:

برای توسعه، رشد و شكوفائي اجتماعي، اقتصادی، فرهنگي و رفع موانع توسعه نيازمند برنامه جامع و كامل از سوي مكتب جامعه شناسي ایرانی وجود دارد0 تعريف جامعه و كاملي در مورد توسعه و رشد اجتماعي اقتصادي و فرهنگي و رفع موانع از سوي مكاتب جامعه شناسي در كشورهاي صنعتي ابراز گرديده است0 اين گونه مكاتب كه در ارتباط با شاخص های اجتماعی فرهنگي جامعه خويش مد نظر كارشناسان احل فن ارائه گرديده است0 صنعتي شدن و فرهنگ مدرن و دمکراسی ایرانی، مانند استفاده از راه حلهاي مكاتب جامعه شناسي ماركسيستي در مورد شناخت و حل مسائل اجتماعي ايران، موضوعي من درآوردی است که موجودیت ذهني نه واقع گرايانه دارد0

 جامعه شناسی ایران:

درباره مهمترین و اساسي ترين عوامل و بازدارنده هاي عقب ماندگی ایران متاسفانه آثار و تحقيقات جامعي از سوي جامعه شناسان ايراني در دست نمي باشد و آنهائي كه وجود دارد متاسفانه به اساس و ريشه موضوع عقب ماندگي اشاره هاي گذارا و سطحي برخورد شده است0 نظير: آخوند زاده، کسروی واعظ اصفهانی، تا تحلیل های اخیر استاد زیباکلام0

دلایل عقب ماندگی ایران ريشه در تاريخ اين سرزمين دارد0 در این رابطه، علل عقب ماندگی در ایران پدیده ای تاريخي اجتماعي است0 تاریخی به این معنا که باید عواملي و موانعي كه در سراسر تاریخ ایران مانع پيشرفت و توسعه و شكوفائي فرهنگي تمدني ايران گشته است جستجو کرد و بازدارندگي تاریخی آن را نیز مد نظر داشت0  از سوئي ديگر به جز تعدادي حكومت هائي كه در كشور ايران بر قدرت تكيه زدند، بقيه در فكر جاه طلبي و خود خواهي هاي خود نخواستند نيازهاي اوليه شهروندان اين سرزمين را از هر نظر تامين نمايند و در جهت رفاه و آسايش و امنيت گام بردارند0 حكومت ها در ايران نه خدمت گذار جامعه بلكه اربابان بلامناظع ايرانيان بوده و اين ايرانيان بودند كه خادمان حكومت بوده اند0 بنابراین می توان ضمن مراجعه به عوامل ویژه علل عقب ماندگی در ایران به عوامل خارجي كه مزيد بر علت نيز بوده اند نيز توجه مبذول داشت0 حمله و يورش اقوام بدوي در جهت كسب مال و ثروت و غارت دارائي ها به اين سرزمين وارد شدند 0 این عقب ماندگي را می توان تقریباً در تمام زمینه هاي اجتماعي اقتصادي و فرهنگي مي توان نشان داد0 به دلیل همین دو ویژگی، عقب ماندگی، تاریخی اجتماعي، كه جامعه ايران از پيشرفت و توسعه بازماند و نه تنها پيشرفت نكرد، بلكه به جامعه قبيله بازگشت نمود0 یعنی هر دو پدیده، دلایل عقب ماندگي در كشور ايران را مورد بررسی قرار گيرد0 در واقع نگرش و ديدگان جامعه شناسي ايراني با جامعه شناساني كه متاثر از ماركسيسم هستند و علت عقب ماندگي ايران را استعمار غرب مي دانند، بكلي متفاوت ارزيابي مي نمايند0 بلکه عامل اصلي موانع توسعه را داخلی و نبود گرايشات ملي گرائي مي دانند0  تفكرات ماركسيستي و نگرش هاي آنها نسبت به صنعتي شدن و مخالفت با مدرنيسم  را براساس استثمار طبقه كارگران در ايجاد نيازهاي كاذب مي دانند و اعتقاد دارند، سرمايه داري با ساختن ماشين لباسشوئي نيازهاي كاذب بوجود آورده تا با اين وسيله بتواند كارگران را استثمار نمايد، تا ارزش افزوده ايجاد نمايند0 جامعه سرمايه داري بطرف رفاه و مصرف گرائي رفته و بطور مشخصه این، ماركسيسم مي بايست بر عليه مليت گرائي و اقتصاد ملي و گرايش به واردات به پردازند0 کما اینکه ثروت کشور ايران، از بي لیاقت و تنبلي ساکنان آن به حدر مي رود0 افرادي كه كار كمتر و مزد بيشتر مي ـ خواهند، یعنی با پول فروش نفت كالاها و مواد غذائي خود را از كشورهاي خارجي وارد نمايند0 می دانید که ایران بعد از سرنگوني حكومت قاجاريه، دست استعمار انگلستان از بخشهاي معادن و گمرك و وزارتخانه ها و غيره كوتاه گرديد0 پس چه عواملی سبب شد که ایراني ها نتوانند از بطن جامعه در مبارزه با انگلستان دست به مبارزه زده و اين حكومت وابسته به انگلستان را از ريشه سرنگونه نمايد؟ باید اين عوامل و موانع بازدارنده داخلي را شناخت0

از دید جامعه شناسي ايراني علت عقب ماندگي در ايران نبود يك فضاي سالم رقابتي در عرضه اجتماعي در بين احزاب و انحصاري بودن در اقتصاد که آن از بطن نظام قبيله گرفته شده و ضديت با ملي گرائي در جهت جهاني شدن يا اينترناسيوناليسم و ايجاد يك جامعه جهاني يا دهكده جهاني را در سر دارند0 افزون بر این عوامل، در طول تاریخی بعد از دوران ساسانيان، بازگشت به نظام قبيله در ایران مانع بزرگی در راه پیشرفت ایران بوده است0 بنابراین تفكرات و فرهنگ قبيله و ساختارهاي اجتماعي آن، بلکه نوعي انحصارات فردي در نهادهاي قدرت سیاسی (دولت) بطور تاریخی سد حرکت توسعه در ایران بوده است0 در این رابطه باید به نگرش بنیادین آئين زردشت و اسلام نسبت به قدرت حکومتی یکسان نبوده است0 در آئين زردشت نوعی جدایی قدرت از دین و دولت وجود داشته است0 در حالیکه اسلام برای اولین بار و از آغاز بنیان گذار قدرت سیاسی در بطن دین بود0 در واقع اسلام برای اعراب هم دین واحد، هم حکومت واحد و هم ملیت واحد بوجود آورد0 بطوریکه این جوامع به ملل مسلمان شناخته می شدند0 عامل دیگر در این رابطه عدم پیدایش تفكر مدرنيسم در ایران جستجو کرد0 مدرنيسم موتور حرکت جامعه بطرف توسعه و شكوفائي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي را با خود همراه خواهد آورد، که با جامعه سنتي و سوسياليستي در تناقض كامل قرار دارد0

 

تاثير عامل آب در جامعه:

جامعه شناسان ماركسيستي، جوامعي كه توليد آسيائي در آنها بر روي كار آمده است را منسوب به  عامل آب مي دانند0 توليد آسيائي بر گرفته از تفكرات كارل ماركس كه در آثاري بنام گرونديسه و اقتصادي سياسي مي دانند0 وضعیت آب در ايران باستان قبل از ورود اعراب، و در سفر نامه هاي موجود در آن زمان، ميزان بارندگي بالا و كشوري سرسبز و هواي سرد دارا بوده است0 از دید کارل مارکس كه كوچكترين اطلاعتي در مورد تاريخ ايران نداشته است ارائه گرديده است و آن را به جوامعي نسبت مي دهند كه قبل از شكل گيري جامعه اين حكومت ها هستند كه بوجود آمده اند و بعد جامعه شكل گرفته است0 در حالیکه جامعه شناسان ماركسيستي با رها کردن واقعيت هاي اجتماعي و چسبیدن به متون ماركسيستي به عنوان تائين كننده عامل عقب ماندگی ایران كه كوچكترين اطلاعتي در مورد جامعه ايران ندارد0 بدون در نظر گرفتن دلایل ريشه ائي عوامل و موانع توسعه در جامعه را رها کرده است و به عامل ذهنی پرداخته اند0 در حالیکه اگر ملي گرائي عامل پیشرفت بود، پس دلیلی وجود نداشت غرب با داشتن ملي گرائي افراطي عقب بماند0 مگر آنکه معتقد شویم در غرب خود پيشرفت و توسعه در صنعت اتفاقی رخ نداده بلكه عامل اصلي پيشرفت از آسمان در كشورهاي غربي نازل گشته است که به دلایلی در كشور ايران رخ نداده است0 چونكه جوامع صنعتي بدون بازارهاي كشورهاي توسعه نيافته و عقب مانده قادر به ادامه حيات نخواهند داشت و کم کم كشورهاي عقب مانده و توسعه نيافته را به زیر سلطه اقتصادی، سياسي و نظامی خود کشاند0 سرشت كشورهاي صنعتي منجر به تقویت ملي گرائي و تضعیف ملي گرائي در كشورهاي عقب مانده يا توسعه نيافته گرديد0 در ایران هنوز ملي گرائي به شکل كشورهاي صنعتي نتوانسته شكل بگيرد و رشد کند و بیشتر در حوزه واردات و مصرف گرائي و صادرات مواد اوليه باقی مانده است0 واردات و مصرف گرائي و كار دلالي سابقه دیرینه ای در ایران دارد0 باید دید چرا و به چه علت صنعت نتوانسته در جامعه ايران ريشه بدواند0

ماركسيسم و حمايت از تفكر سنتي:

يكي از دلایل اصلی و مهم در عقب ماندگی كشور ايران تفكر سنتي در عرضه اجتماعي و موانعي كه سد راه نظام به مدرنيسم در جامعه ايفا مي كنند، می باشد0 جامعه شناسان ماركسيستي بر حمايت از تفكر سنتي كه در تقابل و ستيز با فرهنگ و منش فرهنگ ایرانی قرار دارد تاکید بسيار می نهند0 جامعه ايراني گوياي اين واقعيت است كه يكي از علل عقب ماندگی رواج تفكر سنتي كه در جامعه باعث فقر و ناامني در سطح وسيع اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مي گردد مي ـ باشد0

اما پیشرقت و توسعه در جامعه با رواج، رشد و شكوفائي فرهنگ ملي و ملي گرائي، ارتباط مستقيم دارد0 يكي از دلیل عقب ماندگی ایران، ادامه تفكر کهنه نظام قبيله و نبود تفكر مدرنيسم بوده است0

اگر تفكر مدرنيسم مي توانست در كشور ایران رواج يابد، جامعه به سوي ملي گرائي پيش مي رفت و صنعت مستقل و بدور از وابستگي به كشورهاي صنعتي جای صنايع منتاژ و وابسته به كشورهاي صنعتي را می گرفت0 این واقعیت بدين معنا مي باشد که تفكر سنتي بزرگترين مانع در امر پیشرفت و شكوفائي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي در جامعه ايران دخیل بوده است0 تفكر سنتي یکی از اصلي ترين مانع در امر پيشرفت در جامعه است و می بايست با آن برخورد اصولي گردد0

البته عوامل گوناگوني كه مانع پيشرفت، توسعه و شكوفائي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي تاثير بسزائي دارند0 ولی باید توج داشت كه كداميك نسبت به ديگري مهمتر مي باشد0 در تعیین ارزش يابي موانع توسعه، پيشرفت و شكوفائي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي به چه عوامل طبيعي اجتماعي بايد پرداخت كه باعث مي گردد، موانع پيش روي را به راحتي برطرف نمود0

 

ماركسيسم و تفكر سنتي در جامعه:

ماركسيسم باعث مي گردد که تفكر سنتی در جامعه ایران به حيات خويش ادامه دهد، ارتباط مستقيم با تفكرات افراد جامعه و نوع زندگي آنها دارد0 افراد بعد از تولد و يا با چشم باز كردن در خانواده هاي سنتي، به فراگيري اصول و قواعد و نوع شيوه سنت هاي خانواده آشنا مي گردند0 زمانیکه تفكرات سنتي توسط افراد جامعه بوجود آمده می ـ تواند بطور مستقل عمل کردند0 می توان گفت اين افراد جامعه هستند که در کم و کیف پیشرفت جامعه تنها عامل تعیین کننده بوده اند0 این تفاوت بين كشوهاي جهان سوم با كشورهاي پيشرفته ناشي از تفاوت نژادی می باشند0 یعنی نژادهاي انساني به درك و شناخت جامعه و محيط طبيعي خود نسبت به نژادهاي انساني ديگر پي مي ـ برند0 جامعه در ارتباط با نژادهاي انساني آن می شود که هست0

تفكر مدرنیسم ساخته و پرداخته افراد آن جامعه مي باشند0 در كشور ايران تفكر مدرنيسم نتوانست جانشين تفكر سنتی كه غالب در جامعه بود بشود0 منظور از تفكر سنتی، تفكري است که بصورت جزمي و غير قابل انعطاف و بازگشت به دوران نظام قبيله مي باشد و نسبتاً پایدار و همواره چون امری طبیعی، "ذاتی" و غیر قابل تغییر به آن نگریسته می شود0 در اين جامعه به انقلابی لازم خواهد بود که این تفكر سنتي را از ريشه دگرگون نمايد0 آنچه باعث شكل گيري تفكر مدرنيسم در جامعه مي گردد، نيازهاي افراد آن جامعه به پيشرفت، توسعه و شكوفائي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي در جهت آسايش و رفاه و امنيت مي باشد که همه چیز را دستخوش تغییر و دگرگوني قرار خواهد داد0

 

 

الگوهاي جنسي:

دلیل اینکه تفكر سنتی در جامعه ايران با ريشه و بادوام و به اين سادگی تغییر پذير نمي باشد در این است كه تفكر سنتی، نابرابري بين زنان و مردان وجود دارد0 در اين جوامع مرد سالاري حقوق زنان رعایت نمی شود0 تفكر سنتي مبتني بر مرد تباري يا مرد سالاري و ناديده گرفتن حقوق زن به عنوان يك انسان در جامعه و اكتفا كردن وضعيت و منزلت زنان در خانه داري، شوهر داري و فرزند زايي است0 از اين منظر ساختار قدرت در خانواده و جامعه بر حول محور مديريت مردان در نقش پدر، عمو، برادر بزرگتر، رييس قوم يا قبيله، ريش سفيد محل و يا ولي و واليان منطقه، يا شهر و جامعه مي گردد0 در اين الگو سازي ها در فرايند اجتماعي شدن كودكان نقش مردان در خانواده بعنوان نان آور، سرپرست، مدير، مدبر و مدافع خانواده تعريف شده و زنان نيز همواره درجايگاه دوم يا سوم اهميت، طابع دستورات مرد خانواده معرفي مي شوند0

در جامعه مدرنيسم جنسيت معنا و معني خاصي ندارد0 به بيان ديگر در اين جامعه انسانيت مطرح مي باشد0 انسانيت نه جنسيت دارد و نه برتري طلبي نسبت به يكي از جنسيت ها را به رسميت مي ـ شناسد0 امروزه با وجود افزايش ميزان تحصيلات در زنان صورت گرفته است با وجود اين مشاهده مي گردد كه اگر دو فرد يكي زن و ديگري مرد با تحصيلات برابر، در زمان استخدامي، اين مردر از كه پذيرفته مي شود، بخش مسلط و غالب الگوهاي جنسيتي در ايران مرد سالارانه يا پدرسالارانه و زن ستيزانه است0 در تاييد اين وضعيت اشاره به نقش كمتر از 10 درصدي زنان در بازار كار و نقش اقتصادي آنان در بهره وري و توليد ارزش افزوده گواه اين موضوع است0 مي توان به اطمينان اذعان كرد كه اگر بخش بزرگي از زنان خانه دار كه در جرگه شاغلان محسوب نشده به فهرست بيكاران جامعه افزوده نمي شوند، بيش از 55 درصد نيروي انساني فعال در فاصله سني بين 18 تا 65 سال بيكار قلمداد خواهند شد ! آنچه باعث مي گردد که حقوق زنان آنهم اندک اندک به رسمیت شناخته شود فعاليت زنان در تولید اجتماعي و خارج از خانه مي باشد0 تولیدی که همراه با استقلال مالي از مردان همراه مي باشد0 کار زنان در خارج از خانه نشان دهنده اعتراض زنان به بردگي و كار اجباري بدون كوچكترين ارزشي براي زنان مي باشد0 آنچه كه باعث مي گردد كه كوچكترين ارزشي براي زنان در جامعه قائل نگردند كار زنان در خانه و وابستگي مالي به شوهران خود است كه از آنجا تفكر سنتي همواره جنبه های مرد سالاري در جامعه ریشه هاي عمیقي دارند0

كوچكترين مخالفتي با اين تفكر از سوي ماركسيسم، شديداً مورد سركوب قرار مي گيرد، یعنی اين سرمايه داري بود كه زنان را از خانه بيرون كشيد تا بتواند آنان را استثمار كند0 اين گونه جوامع با یک پس رفتن انسانيت مواجه می شوند0

تحول فكر در جامعه از سنتي به مدرنيسم به موازات دگرگوني هاي اجتماع، اقتصادي، فرهنگي در تمامي زمينه ها رخ می دهد0 زمانی که زمينه هاي فكري افراد جامعه متناسب با مدرنيسم تغییر یافت به همان سرعت تحولي عظيم در اجتماع، اقتصاد و فرهنگي روي مي ـ دهد و جامعه به مرحله مدرنيسم وارد مي شود0 بطوری که نشان داده شد این تفكر افراد جامعه است که جامعه را می سازد0 فاصله ائي كه میان فرهنگ مادی و فرهنگ غیرمادی وجود دارد، بطوریکه اين تکنولوژی ساخت بشر كه توسط افراد جامعه مورد كنترل قرار مي ـ گيرد0 ابعاد رشد تکنولوژی و علوم به مرحله ائي مي رسد كه از فرهنگ مادي، سبقت گرفته و از آن جلوتر حرکت می کند و انسان را در شرايط امن توئم با رفاه و آسايش قرار می گیرد که خود ساخته است، نظير هرچه بهتر شدن كيفت خودرو و وسايل برقي 000  0

اما رابطه با امنیت فكري و مالي0 زمانی که جامعه در مرحله سنتي به سر مي برد، سخن گفتن از امنیت فكري و مالي، جایگاهی در جامعه براي خود ندارد0 مگر آنکه متعلق به ريش سفيدن و بزرگان جامعه بوده باشند يا وابسته به اين گروه باشند0 بطور نمونه مي توان گفت: ربا خواری در جامعه سنتي برابر با نظام بانكداري در جامعه مدرنيسم نیست0  وضعيت گردش پولي و انباشت آن در دوران قاجاريه بصورت صرافي بوده و آنهم بعد از اضمحلال قاجاريه بانكداري جانشين اين گونه صرافي ها گشته است0 اینکه در كشور ايران در دوران قاجاريه امنیت سرمايه در سرمايه گذاري وجود نداشته و سرمايه ها از كشور به كشورهاي خارجي مهاجرت مي كرده، به نوع تفكر و شيوه حكومت داري دوران قاجاريه بر مي گردد0 نبود امنيت در سرمايه گذاري در ايران به دلیل نفوذ انگلستان در اقتصاد و ايجاد واردات و شيوه دلال بازي در بازار تجارت بوجود آمد0  بخشی وسيع از سرمايه هاي جامعه در كشورهاي نظير هندوستا و اروپا انباشته شد0 ولی ماجرای امنیت سرمایه مربوط به دوره پهلوي است0 در دوران قاجاريه، زمانی که سرمایه داری پا می گرفت، غارت ثروت توسط حکام به رشد آن ضربه زده، مانع پیدایش صنايع در ايران گرديده است0 سرمايه داري در دوران پهلوي در ايران به قدرتی بدل شد که در امنيت مالي و جاني كامل قرار گرفت و با حمايت حكومت و با برقراری قانون نیز فراهم آمد0 در ایران دوران قاجاريه چنین پدیده ای رخ نداد0 قبل از روي كار آمدن حكومت رضاشاه، در دوران قاجاريه، ناامني، بيكاري، فقر و فحشا، اشرار و دزدان و راه زنان از يك سو و نفوذ انگلستان در دربار قاجاريه و منابع طبيعي و معادن ايران، گمركات كشور در تحت تسلط خود گرفته بود0 فلسفه اشراق و مشاق، عرفان سهروردي و اطاعت و پيروي از دستورات رهبران ديني، در جامعه ايران تقويت گرديد0  این تفاوت بين اسلام و ديگر اديان وجود دارد0 اين تفاوت تابعی از پدیده تفكراتي که بعد از دوران ساسانيان در جامعه ايران رخ داده است0 اسلام که خود بر خاسته از شبه جزيره عربستان، فسفه خود را از یونان به عاريت گرفته است0 فرهنگ شبه جزيره عربستان، برگرفته از فرهنگ نظام قبيله مي باشد و نوع تفكر آن ناشی از سيستم قبيله بر جامعه بود که حکايت از متولیان دین گرائي بر جامعه مي باشد0 شهروندان جامعه می بایست براي رسيدن به فراسوي اين دنياي خاكي، همانا بهشت برين مي باشد و از سوي ديگر در مورد اين دنياي خاكي در مجموع تابع اراده رهبران ديني سياسي خود شوند و یا اينكه در گروه هاي مخالف وارد گشته و از دستورات رهبران ديني اطاعت نكرده، مي بايست از جامعه حذف گردند0

 

عوامل جغرافيائي:

يكي از عوامل بازدارندگي در امر كشاورزي و صنعتي شدن، کمبود آب در كشور ايران مي باشد0 كشاورزي نيازمند به آب و همينطور صنعت مادر نيز نيازمند به آب مي باشد0 اما همین سرزمین بعد از دوران ساسانيان دستخوش دگرگونی های طبیعی شد و موقعیت برتر در عرضه هاي تجارت، از دست داد0  طبیعت غنی تغذیه بهتری را برای ساکنان آن فراهم می آورد که بنوبه خود در رشد خلاقیت های فکری مؤثرند0 بیش از آنکه به عوامل اجتماعي، اقتصادی و فرهنگي توجه كرده شود مي بايست به نقش طبیعت در شكل گيري تمدنها توجه كرده شود، بویژه به محتوای تغذیه شهروندان آن جامعه نسبت به جوامع ديگر و در درجه دوم به كمبود آب كه نقش تخریبی براي تمدن های پیشرفته تر و مانعي بزرگ در عقب مانده نگاه داشتن تمدنها نگریسته شود0

نقش آب به عنوان عاملی که آگاهانه باعث تخریب تمدن ها توسط غربی ها شد مورد توجه و بررسي قرار داده شود0 کار جامعه شناسان ارتباط دادن ویژگی های عوامل پيشرفت به مناسبات اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگي با يكديگر مي باشد0 کار جامعه شناس به عنوان یک محقق در نشان دادن رابطه عوامل طبیعی با مناسبات اجتماعی، اقتصادي و فرهنگي است0

وضعيت بد كشاورزي، عدم رشد صنعت و وابستگي صنعت به كشورهاي غربي، عاملي برای پیدا شدن بخش خدمات و دلال بازي و همينطور واردات بي رويه كالاهاي صنعتي و كشاورزي و ناتواني بخش خصوصی در بوجود آوردن بسيتر مناسب براي كشاورزي و صنعتي شدن مي باشد0 اين عامل سبب شد روند رشد صنعتي و کشاورزی ادامه نيابد0 اقتصاد مدرنيسم به عواملی که بخش خصوصي به آن نیاز مانند امنيت مالي و حقوقي، بخش تحقيقاتي، نياز به بانكهائي كه تامين كننده پول كافي با بهره بانكي پائين، پائين بودن ميزان ماليات پرداخت شده به وزارت اقتصاد و دارائي، دارا بودن بخش تخقيقاتي، سيستم بازار بر اساس عرضه و تقاضا، نه بر اساس اقتصاد برنامه ريزي شده، حمايت دولت از توليدات داخلي در برابر توليدات خارجي، نياز به بازارهاي خارجي در جهت صادرات بيشتر كالاهاي ساخت داخلي، عدم دخالت دولت در بازار، مشوعيت بخشيدن به آزادی تفكرات انساني، از بين بردن بوركراسي دولت، از جمله دستاورد های مدرنیته از جمله عواملی است که بطور طبیعی باعث پيشرفت جامعه ايران مي گردد0

روند توسعه در ايران:

عامل رفع موانع توسعه در ایران ازجمله مشارکت بخش خصوصي در اقتصاد تولیدی است0  صنعتی در ایران توسط دولت ادره مي گردد0  دولت نه تنها اقتصاد را در حيطه خود گرفته است،  بلکه تجارت را نيز در حيطه خود دارد و بجای اينكه بخش خصوصي را در اين امر تقویت نمايد، با انواع و اقسام ماليات آن را ضعيق نگه داشته است0 اقتصاد دولتی يكي از امتیازهای منفي است0 تجربه اقتصاد دولتي را در كشورهاي سوسياليستي كسب كرديده ايم0 مديريت بخش خصوصی قادر و توان در جهت ارتقاع تكنولوژي و همينطور در جهت رقابت با صنايع ديگر مي باشد0 در صورتي كه بستر مناسبي براي آن فراهم گرديده شده باشد0 اقتصاد دولتی در ایران دچار فساد مالی و رانت خواری، و بخش خصوصی ضعیف و ناتوان و درگیر با بوروکراسی دست و پا گیر دولتی است0 موانع بورورکراتیک و عدم امنيت مالي و مانع دگر باعث ایجاد سد های غیر قابل عبور برای بخش خصوصی، باعث فرار سرمایه چه مالی  و چه فکری از ایران به كشورهاي امن مي ـ گردد0 در یک عبارت مانع اصلی توسعه نیافتگی ایران، ناتواني اقتصاد دولتي است که به هرج و مرج و نبود امنیت برای فضاي رقابتي بویژه يك اقتصاد سالم دامن مي زند0 توسعه در بخش اقتصادی از منظر جامعه شناسان آنرا رشد اقتصادی هم می نامند، براي وارد شدن به مدرنيسم نیازمند ده عامل اساسي مي باشد:

1ـ امنيت سرمايه گذاري

2ـ پائين بودن ماليات و در صورت سرمايه گذاري بخشيدگي مالياتي

3ـ پائين بودن نرخ بهره بانكي

4ـ سرمایه

5 ـ مديريت

6 ـ تکنولوژی

7 ـ نيروي كار ماهر

8 ـ حمايت دولت از صنايع داخلي در برابر صنايع خارجي

9ـ بازار خارجي

10ـ بازار داخلي

این عوامل باعث شكوفائي اقتصاد و توسعه آن مي گردد در عین حال به امنیت نیاز دارند0  امنیت حاصل حکومت قانون، قدرت سیاسی مشروع بر آمده از اراده و خواسته شهروندان آن جامعه مي ـ باشد0 به دلیل نبود امنیت لازم، نه تنها سرمایه (مالی و فکری)  به ایران وارد نمی شود، بلکه از ایران می گریزد و به بازارهائی كه اين شرايط را داشته باشند وارد می شوند، نظير خروج میلیاردها دلار سرمایه ایرانی به دبی و کشور های دیگر، همينطور فرار مغزها یعنی نیروی تربیت شده علمی با هزینه ایران به کشور های غربی0
نيروي کار ماهر  نیز در اختیار متخصصاني است که به دليل شرايط بد اقتصادي به كشورهاي صنعتي مهاجرت كرده اند و افراد تحصيل كرده به دليل وجود نداشتن شرايط كاري در رشته هاي تخصصي خود به كشورهاي مهاجر پذير مهاجرت كرده يا در رشته هاي غير تخصصي خود مشغول به كار گشته اند0

صنايع منتاژ يا وضعيت وخيم اقتصادي، نيروهاي تحصيل كرده قادر به جذب در مشاغل تحصيلي خود نيستند و بناچار در رشته هائي فعاليت مي كنند كه هيچ گونه اطلاعاتي در آن رشته ندارند يا اينكه نيروهاي متخصص در ارتباط با صنايع به عنوان سركارگر انجام وظيفه مي كنند نه به در غالب يك مهندس در بخش تحقيقاتي0 در نتيجه  كالاهاي منتاژ شده در ایران به دليل بالا بودن قيمت كالاي تمام شده بناچار از كشورهائي وارد مي گردد كه از نظر قيمت، ارزان تمام گردد كه خود باعث مي گردد كالاي منتاژ شده از نظر کمی و کیفی در حد استاندارد جهانی قرار نگيرد و اين خود براي مصرف كننده مشكلاتي را به همراه خواهد آورد0 معمای توسعه نیافتگی ایران در این مشکلات نهفته است0

عدم از استفاده الگوی مدرنیسم در دوره کنونی یعنی، موتور حرکت اقتصاد، تجارت صادرات کالا است،  نه صدور مواد خام نظير نفت0  برای توسعه اقتصادی، ایران باید بتواند صادرات کالاهای غیر نفتی را از میزان واردات فزونی ببخشد0  در حالیکه اقتصاد ایران سخت به صدور نفت و مواد اوليه وابسته است0 ایران باید به جای نفت خام فرآورده های پترو شیمی ونفتی صادر کند تا ضمن حفظ منابع طبیعی، ضمينه کار مهيا گردد0 شکي نیست که مي بایست صنایع اقتصاد ملی را تقویت کرد0 در تقویت اقتصاد ملی برنامه هاي کلان دولت، از جمله وام های طولانی مدت، با بهره كم برای تشکیل سرمایه های تولیدی مورد نياز است0 برای توسعه و رشد اقتصاد ملی، برنامه هاي ایرانی توسط اساتيد دلسوز ايراني و وطن پرست مورد نياز است0

 

جامعه پست مدرنیسم

جوامع پست مدرنیسم در دهه 1950 جانشین جوامع مدرنیسم شد0

تاریخ نژاد بشر سه تحول عظیم را پشت سرگذاشته، کشف کشاورزی و دامپروری، پرورش اسب، اختراع چرخ، ذوب فلزات، سفال سازی و شیشه سازی و پارچه بافی، خط 000 ، توسط نژاد آریایی، اختراع ماشین بخار توسط انگلیسی یان، و سومین آن ارتباطات توسط آمریکاییان می باشد0 همانگونه که کشف کشاورزی، دامپروری، پرورش اسب، اختراع چرخ و ذوب فلزات ، سفال سازی و شیشه سازی و پارچه بافی، خط 000 باعث شکل گیری سازمانهای اجتماعی گردید همان گونه که اختراع ماشین بخار باعث دگرگونی در سازمانهای اجتماعی گردید و جامعه مدرنیسم را بوجود آورد، ارتباطات هم ساختارهای نظام کشور را دگرگون و باعث بوجود آمدن جامعه پست مدرنیسم گردیده است0 جامعه پست مدرنیسم، جامعه ای است که ثروت های کسب شده آن مبتنی بر تولید خدمات و اطلاعات می ـ باشد0 ایالات متحده آمریکا به عنوان پیشگام در این رشته محسوب می شود0 این کشور در نیمه دوم قرن بیستم، نخستین جامعه ای در میان ملل که به بزرگترین صادر کننده مواد غذایی، صنایع نظامی، ارتباطات و نرم افزاری معروف است0

جامعه صنعتی به تولید دانش، مخصوصاً دانش تکنولوژی می ـ پردازد0 برای تولید کالاها، خدمات، حتی دانش بیشتر به کار برد کشاورزی و صنعت در جامعه پست مدرنیسم از بین نمی رود، بلکه از طریق استفاده از خودکاری و سایر نوآوریهای تکنولوژیکی که با کارکنان اندک، اجازه تولید مازاد بر نیاز خود را می دهد تا کارآیی خود را افزایش دهند0 در حقیقت، یک جامعه پست مدرنیسم فقط در یک کشور می تواند وجود داشته باشد که در آن نیروی کار، مواد خام و سرمایه گذاریهای تکنولوژیکی بتوانند با هم ترکیب شوند و مورد استفاده قرار گیرند0

انسان سنتی وانسان مدرن

انسان سنتي ، انسان مدرن

نويسنده: محمد حاتمی کیا

بررسي جامعه شناختي وضعيت نوع انسان در دو حالت زيست سنتي و مدرن و نحوه گذار از اولي به دومي كاري است كه ما در اينجا قصد انجام آن را داريم . بررسي غيرجامعه شناختي اين امر در دوران روشنگري در نزد فيلسوفان برجسته روشنگري فرانسه و آلمان انجام شده بود.
    فيلسوفان تاريخ عصر روشنگري و افراد برجسته آنها چون ماركي ، وكندرسه ، ولترو كانت به اين مساله ايمان قاطع داشتند كه عصر ما عصر آزادي انسان از بندهايي است كه خرافات و... به پاي آنها بسته اند. اين درك گرچه دركي فلسفي بود، ولي ريشه اي در واقعيت اجتماعي داشت . بررسي جامعه شناختي اين امر در آغازين كارهاي كنت و ماركس و توكويل مي توان يافت ، ولي كسي كه بررسي در اين مساله را به نحوي روشمند در مركزيت نظريه پردازي خود قرار داد، اميل دوركيم بود. به واقع دوركيم در كارهاي خود، «قواعد روش جامعه شناسي » اصول و متد بحث در اين مورد را روشن كرده و آن را به نحوي مفصل در تقسيم كار اجتماعي پرورده است . براي دوركيم ايده همبستگي چونان عنصر مركزي «تعادل » اجتماع انساني موضوعي است كه روشن ساختن اشكال گوناگون آن براي بخش هاي آتي او اهميت اساسي دارد. از دل ايده همبستگي است كه درك دوركيم از تفاوت هاي انسان سنتي و انسان مدرن بيرون مي آيد. دوركيم در تفكيك دو جامعه سنتي و مدرن كه پديدآورنده دو نوع انسان با خصايا ديگرگون است ، همبستگي اولي را «همبستگي مكانيك » و همبستگي جامعه دوم را «همبستگي ارگانيك » مي نامد. همبستگي مكانيك ، نوعي همبستگي است كه مطابق فرد سنتي در يك جايگاه اجتماعي به دنيا مي آيد،آموزه هاي خاص كه از سنت به ارث رسيده را مي آموزد، كاملا در چنبره نقش هاي تعريف شده براي او در خانواده ، قبيله و امت باقي مي ماند و از طريق سنت به زندگي خود و سوال هاي بنيادين حيات پاسخ مي دهد و از اين طريق در كليت حيات سنتي ادغام مي شود و تا خود حامل اين همبستگي و انتقال دهنده آن به فرزندان خود شود. همبستگي نوع دوم كه طبيعتا به نحو آرماني تشريح شده است ، همبستگي ارگانيك است كه بر محور «تقسيم كار اجتماعي » بنا مي شود. در جامعه مدرن و با تسلط شيوه توليد اقتصاد سرمايه داري مبتني بر كارآمدي ، نوع جديدي از نقش ها و نحوه هاي رابطه تعريف مي شود كه در اوج تعالي خود پديد آورنده نوع جديدي از نظم و همبستگي اجتماعي است كه از اساس با نوع سنتي آن متفاوت است . پژوهش در حالت هاي ميانه در حال گذار اين دو حالت آرماني ، اوج كار دوركيم است . دوركي
    م به عنوان يك محافظه كار، «تعادل » را چونان يك ارزش تلقي مي كند، تعادل با وجود يك همبستگي خاص اجتماعي ممكن است و چون همبستگي نوع اول در اثر تحولات در حيطه اقتصاد يا... فرو پاشد، ولي نظم جديد مستقر نشده باشد، حالتي پيش مي آيد كه دوركيم آن را «آنومي » مي نامد. بايد گفت كه دوركيم در قواعد روش اذعان مي كند كه قادر نيست دقيقا معيارهاي تشخيص اين حالت را عنوان كند. دوركيم اساسا تحت تاثير زيست شناسي مسلط دوران خود است و واژگان خاص از آن را براي «توصيف علمي » مقولات مدنظر خود به وام مي گيرد. يكي از اين واژگان «ارگانيسيم » بود و اكنون براي توصيف حالت «آنومي » آن را مانند حالت بيماري اي مي داند كه بدن (هيات اجتماع انساني ) را از تعادل خارج كرده است . لذا آنومي يا وضعيت برزخي ميان حالت هاي آرماني همبستگي ، «حالت مرض » هستند. دوركيم در كتاب «خودكشي » سعي كرد تا پژوهش در پيرامون حالت آنومي و اثرات آن به عنوان يك كليت را در فرد نشان دهد. خودكشي پژوهشي در اين مساله است كه مساله اي چون خودكشي كه به ظاهر فردي ترين امور انساني است ، چگونه ريشه در تحولات جوامع وحالت هاي برزخي آن دارد. بنابراين دوركيم در نتيجه گيري خود، انسان سنتي و انسان مدرن را نتيجه جامعه اي مي داند كه در آن به دنيا آمده و باليده است .
    براي انسان سنتي ، «دربند»بودن عين حالت طبيعي و آزادي است ، ولي براي انسان در حال زندگي در جامعه مدرن ، آزادي ، رهايي از بندها و سنت ها و برقراري رابطه براساس روابط پولي و كالايي است ، لذا انسان جامعه آنوميك ، انساني است كه هيچ كدام از آزادي ها و معنايابي ها و سامانه هاي اجتماعي را دارا نيست .
    كار دوركيم در اين حوزه الهام بخش وبر در «اخلاق پروتستان و روح سرمايه داري » بوده است . پروتستانيسم به عنوان پيش قراول سرمايه داري ، منادي نوع جديدي از ايمان مبتني بر فرديت است كه پديدآورنده انسان ناشادمان مدرن است كه دائما خود را درحالت تنهايي و رهاشدگي در جهان احساس مي كند و از اين رو به پرستش خاكسارانه خداوند در حد بيمارگونه (نمونه لوتر) مي پردازد تا در كار و تلاش و ثروت اندوزي ، راه فلاح و رستگاري را بيابد. وبر توضيح مي دهد كه انسان عصر كاتوليسيم و عصر تسلط اديان ، در نظمي كاملا سازمان يافته و تعريف شده مي زيست . انسان مدرن در جامعه اي مبتني بر «عقلانيت ابزاري » مي زيد و لذا گرچه از بردگي سنتي رهايي يافته و در چنبره روابط كالايي اسير است ،ولي انسان مدرن به يك معنا آزاد است كه از انواع بردگي هاي سنتي رهاست . هنگامي كه دوركيم و وبر را با روانكاوي فرويد بياميزيم ، نتيجه آن اريك فروم مكتب فرانكفورتي است كه در كتاب برجسته خود «گريز از آزادي » برجسته ترين تلاش را در تحليل دو نوع انسان سنتي و مدرن انجام داد و از آن براي تحليل فاشيسم به عنوان نماد يك جامعه آنوميك و بيمار و داراي انسان هاي «خود - ديگرآزار» استفاده كرد. فروم نشان مي دهد كه انسان سنتي چگونه جهان را براي خود تعريف مي كرد يا به زبان بهتر؛ چگونه جهان برايش تعريف مي شد. به او آموخته مي شد كه از عالم بالا هبوط كرده ، در زمين گردآمده ، در قبيله خود به دنيا آمده و داراي خانواده اي و قبيله اي خاص است و بايد كارهاي خاص را انجام دهد يا ندهد تا به سوي وطن اصلي بازگردد. در اين سامانه جايگاه او مشخص است و تعريف شده . لذا انسان سنتي در چنبره نظم تعريف شده ،جايگاهي خاص دارد و بايد و نبايدها براي او تعريف شده اند. با ورود به عصر سرمايه داري نوع ديگري از انسان سر برمي آورد كه اساسا در جهان تنهاست . او با عقل خود در جهاني كه نمي شناسد، رها شده و بايد در نبردي بي امان ، خود را اثبات كند. نظم جامعه ديگر محصول كار خداوند نيست ، بلكه حاصل تصادف و تلاش انسان هاست . اين وضعيت در نظر فروم براي انسان مدرن احساس دائمي هراسي را به وجود آورده كه پديدآورنده حس نوستالژيك نظم گذشته است . انسان سنتي در بند بود، ولي شاد مي زيست ، ولي انسان مدرن آزاد است ، ولي شاد نيست . او از جهان و هرچه در اوست ، مي هراسد. از اين رو انسان در جوامعي خاص كه كشاكش بين دو نظم پايان نيافته ، به حالت ها و كارهاي جنون آميزي دست مي زند كه از نوستالژي گذشته برمي آيد. فاشيسم نمود اين تمايل به گذشته است . فروم اين تلاش را محتوم و شكست خورده مي داند، چون نظم سنتي هيچ احيا نخواهد شد. تحليل شاخصه هاي دو نوع انسان و نحوه گذار از اولي به دومي در نيمه دوم قرن 20 در مركزيت مطالعات توسعه (مكتب نوسازي ) قرار داشته و هر ديدگاه انتقادي به مدرنيته تحليل خود را بر آن بنا كرده است .

اصلي‌ترين مشكلا‌ت اجتماعي در سالي كه گذشت

اصلي‌ترين مشكلا‌ت اجتماعي در سالي كه گذشت

قبل از اينكه به اصلي‌ترين مشكل اجتماعي در ايران در سال گذشته بپردازيم، لا‌زم است در مورد مشكلا‌ت اجتماعي بحث و گفت‌وگو كنيم: اينكه مشكل اجتماعي چيست؟ مشكلا‌ت اجتماعي تحت چه شرايطي و در چه نوع جامعه‌اي بروز و ظهور مي‌يابند؟ مشكلا‌ت اجتماعي داراي چه نتايجي هستند؟ آيا مشكلا‌ت اجتماعي به بحران‌هاي عمده اجتماعي مي‌رسند؟ و در نهايت اينكه آيا در جامعه ايراني اصلا‌ مشكل (مشكلا‌ت) اجتماعي وجود دارد يا خير؟ يا اينكه در جامعه ايراني اسلا‌مي چه نوع مشكل اجتماعي امكان بروز و ظهور مي‌يابد و در بردارنده چه نتايجي است؟ آيا جامعه ايراني كه در جهت اجراي سياست‌هاي عدالت‌‌طلبانه دولت نهم قرار گرفته است، مي‌تواند اصلا‌ دچار مشكل شود؟

جامعه طبيعي بدون مشكل نيست

در كليت مي‌توان مدعي شد كه جامعه طبيعي بدون مشكل نيست. اما اينكه چه نوع مشكلي در جوامع جديد و به‌طور خاص در جامعه ايراني وجود دارد، بستگي به نوع مناسبات اجتماعي و اقتصادي دارد. چون جامعه ايراني در روند نوسازي قرار دارد، مشكلا‌ت آن نيز بسيار متاثر از برنامه‌هاي توسعه‌اي مي‌باشد. چون امكان فرض جامعه‌اي (جامعه ايراني) بدون برنامه توسعه‌اي نيست، نمي‌توان از مشكلا‌ت توسعه‌اي و رشد نيز به دور بود. ‌

از طرف ديگر، با بي‌توجهي به شرايط و موقعيت‌هايي كه امكان بروز مشكل اجتماعي را فراهم مي‌سازند، فرض بيشتر كساني كه در اين عرصه وارد شده‌اند، اين بوده است كه با توجه كردن به عدالت اجتماعي به جاي اصلا‌حات و در واقع دعوت از مردم به جاي دعوت از متخصصان و روشنفكران در ساماندهي امور جامعه مشكلا‌ت كم مي‌شود و حداقل كمتر مي‌بايستي مشكلا‌تي از نوع مشكلا‌ت موجود در دو دوره قبلي - دوره سازندگي و دوره اصلا‌حات - در ايران بروز كند. براي بازگشت به بحث آغازين و تعيين تناسب بين نوع جامعه جديد كه در جريان توسعه و نوسازي قرار دارد با مشكلا‌ت آن، لا‌زم است اين فرض را كمي مورد بحث و بررسي قراردهيم. ‌

كار بزرگ و شرايط انجام آن

آيا با طرح اينكه ما قرار است كاري بزرگ كنيم، شرايط انجام كار بزرگ و بي‌نيازي به انجام كارهاي كوچك - هر چند كم‌اهميت - به پايان مي‌رسد و همه افراد و گروه‌هاي اجتماعي در راستاي تحقق‌كاري بس بزرگ قرار گرفته و اعمال و رفتارشان را سامان مي‌دهند؟ به عبارتي، آنها نيز متناسب با خواست و اراده ما عمل مي‌كنند؟ عقل سليم حكم خواهد كرد كه طرح ضرورت انجام كارهاي بزرگ و مهم بسيار خوب مي‌باشد و ذائقه و توجه جامعه را از توجه به كارهاي كم‌اهميت و پراكنده به امور مهم تغيير خواهد داد. اين وضعيت معمولا‌ در دوره انقلا‌ب‌هاي بزرگ بروز مي‌كند.

حتما به ياد داريم كه در دوره انقلا‌ب با نداي رهبر انقلا‌ب اسلا‌مي سخن از ساختن جامعه‌اي اسلا‌مي و متفاوت از جامعه طاغوت توجه همه عدالت‌‌طلبان به ايران را به خود جلب كرد. ايرانيان مسلمان عدالت‌خواه شوقي جديد يافتند و تلا‌ش بسيار براي ساختن جامعه‌اي متعالي را آغاز كردند. شكل‌گيري نهضت سوادآموزي، جهاد سازندگي، بسيج مستضعفين، نيروهاي نامنظم، جهاد دانشگاهي، انقلا‌ب فرهنگي و بسياري از اين نوع نهضت‌ها و جهادها حكايت از پاسخ مردم و گروه‌هاي اجتماعي به نداي رهبر بود. هر يك از اين حركت‌ها به بار نشست و راهي خوب براي حركت جامعه شروع شد. بسياري از افراد و نيروهايي كه در زمان حاضر به كمك مديران مي‌آيند و راهگشاي جامعه و مشكلا‌ت آن هستند، در اين فضا توليد شدند. بسياري از ابداعات و نوآوري‌ها نيز ريشه در كارهاي اين دوران دارد. بسياري از مقاومت‌هايي كه در مقابل دشمنان خارجي صورت گرفته است از طريق ساماندهي همين نهادها، سازمان‌ها و نيروها صورت گرفته است. بدين لحاظ است كه ادعاي بزرگي به واسطه رهبر انقلا‌ب توانست راهي در شكل‌گيري نهضت‌ها و حركت‌هاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي در درون نظام و بيرون آن شود. اينكه كداميك از اين شروع‌شده‌ها به نتيجه كامل و دقيق رسيد، نياز به بحث و بررسي دقيق‌تري در زمان و فرصت ديگري دارد. ولي شكل‌گيري جريان اصلي حكايت از اين دارد كه طرح امري بزرگ در دوره و شرايطي خاص منشا تحولا‌ت عمده شده و مي‌تواند جهت جامعه را تغيير دهد. ‌ از آنچه كه گفته شد مي‌توان چندين نتيجه‌گيري كرد: 11) ضرورتي در وجود رابطه بين شرايط خاص و بيان‌هاي بلند وجود دارد 22) گروه و نيروي اوليه براي شروع كار و شكل‌گيري جريان لا‌زم است 33) تصديق و موافقت اجتماع - گروه طرفدار - در اين مسير لا‌زم است 44) انتظار سريع، كم زمان، و برنامه‌اي از ادعاهاي بزرگ بي‌معني است 55) امكان فكري و اجتماعي براي بروز صورت‌هاي متعدد از ادعاي بزرگ در ميان مردم وجامعه با تعابير متعدد فرهنگي و اجتماعي بايد صورت بگيرد.

با توجه به اين نكات مي‌توان مدعي شد كه اولين نوع مشكلا‌ت جامعه ايراني ريشه در طرح مباحث عمده بدون توجه به شرايط و موقعيت آن دارد. بدين لحاظ است كه بيان اينكه ما مي‌خواهيم كاري بسيار بزرگ كنيم و اين كار و اقدام بزرگ نيز بايد در زمان خاصي محقق شود، بدون توجه به شرايط و لوازم اشاره شده بي‌معني است. ادعاي بزرگ كه امكان تحقق ندارد مي‌تواند خود به مشكل جدي فرهنگي و اجتماعي تبديل شود. بي‌توجهي به امكان‌پذيري امر بزرگ، نشان از اين دارد كه از لوازم و شرايط تحقق كار بزرگ اطلا‌عي وجود ندارد و سهم و نقش اقدامات بزرگ و عكس‌العمل‌هاي آن در سطح ملي و جهاني مورد شناسايي قرار نگرفته است.

با توجه به نكات اشاره شده در فوق، به اين شعار برمي‌گرديم كه قرار بود در سالي محدود كاري بس بزرگ انجام شود: احقاق حقوق اجتماعي و برقراري عدالت اجتماعي. خوب اين شعار بسيار بزرگي است كه همه پيامبران و اولياء خداوند در طول تاريخ براي طرح، فهم و اشاعه آن و تحقق آن مبعوث شده‌اند. بدين لحاظ خلا‌صه همه خواسته و نياز و جهت و كار اديان الهي به عنوان برنامه‌اي چندساله معرفي شده و تلا‌ش و اقدامات بسيار و مهمي نيز تدارك ديده شده است. اينكه آيا براي طرح اين شعار بزرگ زمان حال مناسب است يا خير نياز به بحث و گفت‌وگوي كارشناسي دارد. براي دقت بيشتر در اين زمينه لا‌زم است كمي تامل كنيم و ببينيم كه آيا اشكالي در طرح ادعا وجود دارد يا اينكه شرايط طرح ادعا مناسب تشخيص داده نشده است يا اينكه مجري ادعا مناسب اين كار نيست يا اينكه شرايط تحقق اين ادعا به اين سادگي‌ها نيست. كداميك از فرض‌هاي فوق صادق‌تر است؟ ‌

براي جلوگيري از هر نوع سوءتفاهم و ارائه تعابير نارسا در اين زمينه، لا‌زم است بگويم كه اصل حيات بشري در دستيابي به عدالت اجتماعي است. همانطور كه هدف اصلي رسالت رسل و پيامبران الهي و تلا‌ش اولياء و انديشمندان در اين جهان عدالت‌خواهي و تعالي بشر بوده است، هدف همه انسان‌ها و مكاتب و نظام‌هاي سياسي دستيابي به عدالت اجتماعي است. رفع ظلم و بي‌عدالتي از جامعه بشري و تاسيس جامعه‌اي با كمترين مشكل و بيشترين امكان براي حيات الهي. ولي كار به همين اعلا‌م ختم نشده است. تلا‌ش‌هاي صورت‌گرفته در درون و برون اجتماعات ديني براي تحقق صورت‌هاي اين عدالت‌خواهي بوده است. بدين لحاظ هم هست كه اصل عدالت‌خواهي هم به دليل بدخواهان آن و هم به دليل وجود سطوح متعدد آن به پايان نرسيده است و تا ظهور منجي عالم بشري، به پايان نخواهد رسيد. در اين صورت است كه امكان تمام كردن اين شعار كه همه تاريخ است در يك برنامه سه يا چهار ساله مي‌تواند منشا مشكلا‌ت بسيار انديشه‌اي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي و سازماني شود. ‌
نبود مشكل نشان ميرايي يك جامعه است

نوع دوم مشكل در فهم مشكل و نحوه برخورد با آن است. اجازه دهيد دوباره سوال اول را مطرح و بحث را دنبال كنيم: آيا در سال گذشته كشور ايران با مشكل خاص اجتماعي درگير بود يا خير؟ حتما جامعه درگير مشكل عمده‌اي بوده است. اگر درگير مشكلي نبوده است مي‌بايست دچار ميرايي شده باشد. جامعه زنده و در حال حركت درگير مشكلا‌ت عديده‌اي مي‌باشد. زنده بودن جامعه در خلا‌ء صورت نمي‌گيرد. زنده بودن جامعه به دليل درگير شدن با مشكلا‌ت معني مي‌يابد. دقيقا وضعيت اينگونه‌اي جامعه، مانند وضعيت انسان است. انسان وقتي سالم است كه توانايي مقابله با بيماري‌ها و ويروس‌هايي كه قصد غلبه بر او را دارند، داشته باشد. به عبارت ديگر، بدن انسان در همه لحظات در مبارزه‌اي دائم و خستگي نشدني با بيماري‌ها و ويروس‌هاي متعدد است. وقتي كه ويروس‌ها مردند انسان نيز خواهد مرد. از طرف ديگر، وقتي كه انسان توانايي مقابله با ويروس‌هايي كه براي بقاي او لا‌زم هستند، را از دست داد، دچار ميرايي مي‌شود. به عبارت ديگر، مرگ او سر مي‌رسد. به همين دليل است كه اختلا‌لا‌ت خوني و مغزي و قلبي بيش از ديگر اختلا‌لا‌ت منشا اصلي بيماري و مرگ است. چرا؟ چون اين سه عنصر اصلي‌ترين اجزا بدن براي ساماندهي رابطه ويروس و بيماري و بدن و سلا‌مت هستند. اگر اين سه عضو دچار آفت و آسيب عمده شوند، كمتر مي‌توان براي بدن كاري انجام داد. ‌ نكته اشاره شده در فوق را به صورت روشن‌تر هم مي‌توان مطرح كرد: اين اشتباه است كه اصرار كنيم كه در جامعه مشكلي وجود ندارد. اين ساده‌انگاري است كه تصور كنيم همه مشكلا‌ت ديروز با اقدامي مقطعي رفع شده است. رفع مشكلا‌ت به‌گونه‌اي تلقي مي‌شود كه گويي عده‌اي خواسته‌اند به طراحي روابطي براي بروز مشكلا‌ت اجتماعي دست بزنند و به دليل وجود عده‌اي ديگر توطئه و ريشه مشكلا‌ت خشكانده شده است. گفته مي‌شود كه الحمدا... جامعه ايراني به سطح خوبي از امنيت دست يافته است، به سطح خوبي از ابداعات علمي و صنعتي دست يافته است، تورم روند نزولي يافته است، فساد و فحشا كاهش يافته و در آينده نزديك به صفر خواهد رسيد، سرمايه‌گذاري خارجي و داخلي خيلي زياد شده و در آينده از متمول‌ترين ملل دنيا خواهيم شد، آنقدر در طول دو سه سال گذشته ابداعات و اختراعات ثبت كرده‌ايم كه به مقام‌هاي بالا‌ در جهان خواهيم رسيد و... در نتيجه جاي نگراني نيست. همه چيز درست و كنترل شده است. قلب، مغز و سيستم خوني جامعه نيز مي‌توانند بدون دغدغه‌اي از ظهور مشكلا‌ت هر چه طوفنده‌تر راحت باشند كه خطري نيست! اين وضعيت به خودي خود بروز مي‌كند. زيرا وقتي سخن از انجام كارهاي بزرگ كرديم و كار بزرگي نكرديم، به خواب مي‌رويم. زيرا در خواب مي‌توانيم تحقق كارهاي بزرگي كه شرايط و اسباب آنرا فراهم نكرده‌ايم، تماشاگر شويم. فقط در خواب و رويا است كه تحقق كارهاي بزرگ در زمان محدود بروز مي‌كند. معمولا‌ افراد بزرگ‌بين، خودخواه، بي‌ارتباط با واقعيت‌ها و تخيلي و وهم‌گرا همه نيازهايشان را در خواب مي‌بينند و بيشتر وقت‌ها ميل به خواب رفتن دارند تا ارتباط با واقعيت‌هاي عيني و روزمره.

مشكلا‌ت اجتماعي: وجود، بروز، ماندگاري و راه‌حل

نكته ديگري كه لا‌زم است به آن اشاره شود، چرايي پيدايش مشكلي و چگونگي كاهش، پايان و در نهايت ماندگاري آن است. كدام مشكل در جهان مطرح شده كه تمام شده است؟ اين سوال مهمي است كه بايد از طرف جامعه شناسان، روان‌شناسان، جرم‌شناسان، حقوقدانان، متالهان، و مورخان به طور گروهي و بين‌رشته‌اي پاسخ داده شود. من به عنوان جامعه‌شناس مدعي‌ام كه كمتر مشكلي در طول تاريخ - پس از وقوع - به طور كامل ناپديد شده است. چرا؟ چون مشكل ايجادشده - پيداشده - مانند ديگر امور اجتماعي در جامعه استقرار يافته و جريان تطوري‌اش را طي مي‌كند. مشكلا‌ت ديروز در درون مشكلا‌ت امروز خودنمايي مي‌كنند. به همين دليل است كه سطح و ميدان و تنوع مشكلا‌ت در دوره جديد قابل مقايسه با مشكلا‌ت در دوره‌هاي گذشته نيست. به عبارت ديگر، مشكلا‌ت اجتماعي امروز بسيار فربه‌تر و همه‌جانبه‌تر از مشكلا‌ت اجتماعي در گذشته است. بدين دليل است كه طرح ادعاي زير صادق است: مشكلا‌ت اجتماعي نمي‌بايست امكان بروز بيابند. وقتي ظهور مي‌كنند مي‌مانند. وقتي پيدا شدند در صورت مقابله ناقص با آنها پنهان مي‌شوند و در موقعي كه لا‌زم باشد، بروز مي‌كنند. مشكلا‌ت هم جان دارند و حيات. تصور اينكه مشكلا‌ت اموري عدمي‌اند، پس نيستند و يا چون عدمي‌اند، وهمي و خيالي‌اند و با نام نبردن از آنها ناپديد مي‌شوند، غلط است. تازه اگر به خاطر داشته باشيم داستان‌هاي ديو و پري كه هم ديو و هم پري خيالي است، رهايي پري از دست ديو نيازمند به شكستن طلسم است. زيرا در طلسم رمز حيات ديو نهفته است. قهرمان داستان با دستيابي به طلسم امكان كشتن ديو و نجات پري را مي‌يابد. ولي در جنگ رودررو با ديو شكست مي‌خورد. به عبارت ديگر، حتي ديو كه امري موهومي است هم با توهم و خيال از بين نمي‌رود. بايد طلسم او را پيدا كرد و بر سر سنگي بزرگ زد و با شكسته‌شدن طلسم ديو ناپديد مي‌شود.

مشكلا‌ت نوع سوم آنهايي هستند كه مورد غفلت قرار مي‌گيرند، آنهايي هستند كه كم‌اهميت شمرده مي‌شوند. به لحاظ جامعه‌شناختي امور اجتماعي‌اي چون فقر كه در مرحله اول به معناي نبود ثروت است امري عدمي نيست. فقر امري عيني البته نسبي است و منشاء عمل است. فقر حالت و وضعيتي است كه بسياري از مردم دچار آن هستند همانطور كه ثروت، حالت و وضعيتي است كه بسياري از مردم دچار آن هستند. اينكه كدام يك از اين دو خوب است، كداميك از اين دو در بردارنده نتايج مفيد است، كدام يك از اين دو منشاء چه مشكلا‌ت و اموري هستند نياز به بحث و گفت‌وگو دارد. ولي اين مهم است كه فقر وضعيت خاصي است كه عده‌اي از مردم، گروه‌ها و طبقات اجتماعي درگير آن هستند و از آن متاثر و ناراحت يا راحت هستند. راحتي يا ناراحتي ناشي از فقر براي فرد مبتلا‌به در ساختارها و نظام‌هاي فرهنگي قابل فهم و بررسي است. ‌ نكته‌اي كه از بحث به‌دست آمد، حكايت از وجودي شدن امور و مشكلا‌ت اجتماعي چون فقر، فساد، دزدي، افت تحصيلي، نارضايتي سياسي، كاهش مشروعيت اجتماعي و سياسي، تزاحم بين‌نسلي، اختلا‌ف خانوادگي از قبيل طلا‌ق، فرزندكشي، زن كشي، شوهر و پدركشي، و انحرافات جنسي و بسياري از اين نوع مشكلا‌ت واقعي و وجودي‌اند. اين امور واقع شده‌اند و منشاء وقوع امور ديگر هم هستند. نگاه جامعه‌شناسي اول‌فرض وجودي آنها را ممكن و عيني مي‌شمارد و سپس به فهم و معالجه و درمان و رفع آنها مي‌پردازد. پس معرفتي و روشي و اقدامي و تلا‌شي عالمانه براي شناسايي، طبقه‌بندي، معنا كردن و درنهايت سامان دادن آنها لا‌زم است. از خود و ديگران مي‌پرسم كه اين معرفت، دانش، آكادمي، افراد و متفكران، اقدام‌ها، تلا‌ش‌ها، برنامه‌ها و سياست‌ها و نظارت‌ها كجا بوده است كه انتطار داريم به مشكلا‌ت پايان دهيم؟ در ميان افراد صاحب فكر و انديشه و علم كمتر ديده و شنيده‌ام كه تلا‌شي در جريان باشد. البته شنيده و ديده‌ام كه مديران قصد دارند تا به هر شكلي شده است نرخ مشكلا‌ت اجتماعي را پايين بياورند. به همين خاطر در گزارش‌ها از كاهش جرائم و مشكلا‌ت در جامعه در مقايسه با دو يا سه سال گذشته، سخن مي‌گويند. گويي كه با نشان دادن زور بازو به مشكلا‌ت موجود مي‌خواهند مشكلا‌ت را دچار وحشت و هراسي بنيادي كنند به طوري كه همه آنها گورشان را گم كرده از اين ديار بروند. غافل از اينكه مشكل واردشده در جامعه تا تناسبش را با كليت نظام اجتماعي معلوم نكند، قابل فهم و كنترل و معامله نيست. بعد از اينكه رابطه‌اش را با نظام اجتماعي معلوم كرد، مي‌توان در مورد سهم او در مناسبات اجتماعي سخن گفت. اگر بر اثر بدسليقه‌گي يا بدفهمي با مشكلا‌ت بدرفتاري شود، آنها تنها مخفي مي‌شوند و در زماني ديگر موذيانه بروز و ظهور مي‌يابند و منشاء حوادث غيرمترقبه خواهند شد. ‌

*مشكل اجتماعي در تناسب با كليت نظام اجتماعي فهم و كنترل مي‌شود

براي فهم معناي اشاره‌شده، لا‌زم است به يك مورد اشاره كنم. خوش‌خيالي‌‌هاي مدافع نوسازي رضاشاهي و بعد نوسازي شهري محمدرضاشاهي، به گمراه شدن آن نظام در تعيين سياستگذاري فرهنگي و اجتماعي انجاميد.

آنها با اين تصور كارشان را شروع كردند كه با تحقق سطحي از مدرنيزاسيون، دين‌گرايي حذف خواهد شد. اين تصور تا حدودي در جهان در ميان متفكران مدرنيست هم مطرح بود و در بيان روزنامه‌اي آن نيز مقبوليت يافته بود. بدين لحاظ سياستمداران خوش‌باور و سطحي‌نگر با اين فرض كارشان را شروع كردند و به سرعت هرچه تمام‌تر در اين زمينه تلا‌ش كردند و به جاي اينكه به توسعه نوسازي و ساماندهي آن بپردازند، به ضديت با دين‌خواهي مردم پرداختند. رضاشاه مي‌توانست با جدي گرفتن نوسازي جاده‌اي‌اش، حداقل كشور ايران را به لحاظ نظام ارتباطي به حد بسيار خوبي برساند. اين راه و روش را تمام‌نكرده، به جان نظام طبقاتي افتاد. البته در اين زمينه نيز منشاء خيرات زيادي شد و تا حدودي جامعه ايراني را از سطح قبيله‌گرايي به سطح مدرن كشانيد، ولي با ادامه ندادن آن، بدن جامعه سنتي و روستايي و ايلياتي ايراني را به طور زخمي و بدون معالجه و درمان رها كرد كه جراحات وارد شده در بعضي از موقعيت‌ها به مرگ زخمي رسيد، و در بعضي از شرايط به عفوني شدن بدن و در بعضي از مواقع به نقص عضو رسيد كه اين نشانه‌اي ناكافي در مديريت اجتماعي او شد. در ادامه او تصور كرد كه براي اتمام پروژه مدرنيزاسيونش بهتر است تا ريشه دين را در ايران بكند. اين از خطاهاي بزرگ او بود كه در نهايت موجب مرگ و نابودي او شد. محمدرضاشاه هم تا حدودي - البته با تفاوت روش و شعور و توانايي - همين كار را دنبال كرد و به جاي بهبود شرايط اقتصادي و صنعتي و فني جامعه به ضديت با دين و مذهب و عقايد مردم پرداخت. همه كساني كه در اين نظام مشغول كار بودند، تصور مي‌كردند كه مذهب مرده است و مذهبيون نيز بي‌جان شده و در نهايت مدرن خواهند شد. آيا واقعا اين فهم صادق بود؟ آيا واقعا دين در ايران مرد؟ يا اينكه در همين شرايط و دوره بود كه دين‌گرايي شدت گرفت و احياگرايي ديني در سطح روشنفكري و مردمي محقق شد؟ واقعيت انقلا‌ب اسلا‌مي در ايران حكايت از وقوع حركت همه‌جانبه ديني در ايران دارد. در اين صورت مي‌توان به اين جمع بندي رسيد كه برخورد ناشيانه و سطحي و احمقانه با دين، باعث شد كه مردم به نيروي مقاومت عمده ديني تبديل شوند. ‌

مثال فوق نشان‌دهنده چندين نكته، اصل و پيامد است: 1- تبديل امور واقعي به امور عدمي به سادگي امكان‌پذير نيست؛ 2- مسائل و مشكلا‌ت اجتماعي در ايران مانند ديگر جوامع امور عدمي نيستد؛ 3- مديريت اين مشكلا‌ت نياز به دانش و آگاهي دارد؛ 4- در جامعه معاصر مجموعه مشكلا‌ت اجتماعي‌اي ظهور كرده‌اند كه با پند و اندرز، برخورد‌هاي سريع و سياسي، و فشار حذف نمي‌شوند، بلكه مشكلا‌ت در درون نظام اجتماعي پنهان شده و در صورت بروز شرايط دوباره ظهور مي‌كنند. ظهور مجدد آنها متفاوت از ظهور قبلي خواهد بود؛ 5- نحوه كار با مشكلا‌ت مانند نوع برخوردي است كه بدن با ويروس مي‌كند. اول ويروس شناسايي مي‌شود و دوم كاركرد آن در بدن معلوم و در نهايت تناسب آن با كل بدن و در نهايت نحوه مقابله با آن معلوم مي‌شود. بدين لحاظ است كه در مديريت مشكلا‌ت اجتماعي تعيين نوع حضور و رابطه آنها با نظام اجتماعي بايد معلوم شود. در غير اين‌صورت مشكلا‌ت خود را پنهان مي‌كنند و ما را دچار غفلت مي‌كنند.

با توجه به نكات اشاره‌شده در فوق، مي‌توانيم به سوال اول برگرديم: در سال گذشته مشكل (مشكلا‌ت) عمده اجتماعي چه بود؟ در يك بيان ساده مي‌توان مدعي شد كه مشكل اصلي در سال گذشته ناآشنايي با مشكلا‌ت اجتماعي بود. اين مشكل عمده اجتماعي، سازماني و سياسي ما بود. بدين لحاظ هم هست كه مشكلا‌ت قبلي ضمن ماندگاري در جامعه، در لا‌يه‌هاي پنهان جامعه قرار گرفته و در زمان و شرايط مناسب بروز و ظهور خواهند كرد.

تاملا‌ت والتر بنيامين

تاملا‌ت والتر بنيامين

انديشمندان مكتب فرانكفورت

 بنيامين، به عنوان يك عضو بيروني انستيتوي مطالعات اجتماعي، كمترين افزوده يا تصحيح را در قبال تئوري ماركسيستي اعمال كرد. افزوده‌هاي او در نگاه اول، شايد بيشترين تضاد را با ماركس دربر دارند؛ به خاطرهمان چيزي كه ماركس <روش‌هاي غيرعلمي> مي‌ناميد.بنيامين، در مجموعه آثارش پيوستار كاملي از موضوعات زير را مورد بحث قرار مي‌دهد: تصور تاريخ از خلا‌ل دوره‌ها و حوادث تاريخي كه توسط ماركس بيان شده؛ ميل مادي انساني به عنوان اصلي‌ترين رانه بشري؛ ايده‌هاي بيگانگي؛ پرولتاريا به مثابه طبقه‌اي كه توانايي راندن بشر از دوره تاريخي كاپيتاليسم به دوره پس از آن، كمونيسم، به واسطه انقلا‌ب را داراست. بنيامين، اين باور ماركسيست‌هاي ارتدوكس را به چالش مي‌كشد كه هر فرد شريك در بورژوازي مي‌تواند به آگاهي كاملي از نقش خود در ازهم پاشيدگي بشر دست يابد. وي اين كار را با پي‌ريزي كردن روش خود و با به پرسش كشيدن المان‌هاي علت و معلولي ماركسيسم ارتدوكس انجام‌مي‌دهد. ‌ روش بنيامين، تركيبي ماهرانه از به كاربردن ابزارهاي ادبي، مشاهدات تجربي و عمل استعلا‌يي است. ‌ بنيامين ماترياليسم تاريخي را از خلا‌ل مقايسه‌ شمايل انسان باستاني - كه براي محترم شمردن طبيعت به خدايان شراب تقديم مي‌كرد- و انسان مدرن - كه مام زمين را با استفاده از تكنولوژي، شتابناك از محصولا‌تش برهنه‌مي‌كند - تشريح‌مي‌كند. مقالا‌ت بنيامين در باب شهرها، به خصوص مسكو و نيز نوشته‌اش، خيابان يك طرفه، شرح جامعي از تصاوير بيگانگي را ارائه‌مي‌دهند. مسكو، به واسطه قياسي كه بنيامين با برلين انجام‌مي‌دهد، به بيگانگي اشاره‌مي‌كند. مسكو تحت نفوذ زندگي تقريبا كمونيستي است. مردان و زنان، محصولا‌ت خود را توليد كرده و مي‌فروشند و با يكديگركنش (كنش متقابل) دارند. در حالي كه بنيامين از اين منظر به برلين به مثابه شهري پوچ و بازتابي از تلا‌ش بورژوازي براي سروري بر طبيعت اشاره‌مي‌كند. بنيامين معمولا‌ شهرهاي بزرگ را به عنوان استعاره‌اي از بيگانگي بشر از طبيعت و از خويش تلقي‌مي‌كرد. وي همچنين شهرها را براي ترسيم ذهنيت بورژوازي و نيز نشان دادن چگونگي خود-جاودانه سازي توهم‌اش، به كار‌مي‌برد. بنيامين بي‌درنگ، پرولتاريا را تجسم بخشيده و ايده‌آليزه كرد. <پرولتاريا هم اكنون، حامل ايده رستگاري نوع بشر از خويش و مادربزرگي است كه به دنبال مراقبت از نوه‌هايش بر خيابان هاي مسكو است.> امر استعلا‌يي كه بنيامين ارائه‌مي‌كند به سه شكل ظاهر‌مي‌شود. نخست، بنيامين خصوصيت استعلا‌يي توهم بورژوازي را آشكار‌مي‌كند. در تاريخ برلين، ميل بورژوازي شبيه خاطرات يك كودك است: پيوسته، از روي بي گناهي جاودان ساختن خويش، هر‌چه بيشتر افشا كنيد، بيشتر خواهيد يافت. فرم دوم، اين عنصر استعلا‌يي در سوررئاليسم به مثابه <توهم كفرآميز> آشكار‌مي‌شود. اين توهم، هراس بورژوازي از مشاركت خويش در كاپيتاليسم است و يا ترس آن از نياز به تغيير. بنيامين خلسه مواد مخدر را وسيله‌اي احتمالي براي افتادن به داخل اين توهم‌مي‌داند و بالا‌خره، امر استعلا‌يي به شكل رسانه، هنر، تبليغات و ادبيات بروز ‌مي‌يابد. تمام مجموعه آثار بنيامين به عقيده نگارنده نشان دهنده اين است كه ماركسيسم مي‌تواند به عنوان موضوع نقد قلمداد شود همان طوري كه رانه تاريخ است.در نهايت راه حل بنيامين واضح نيست. به نظر‌مي‌رسد وي نيز همچون ماركس معتقد است اين دوره تاريخي پاياني خشونت بار خواهد داشت اما مطمئن نيست كه اين پايان به دست پرولتاريا رقم‌مي‌خورد يا توسط خود-تخريب گران بورژوازي. پانوشت: كتاب <عروسك و كوتوله> كه توسط انتشارات <گام نو> و با ترجمه خوب مراد فرهادپور و اميد مهرگان منتشر شده منبع مناسبي براي آشنايي با انديشه‌هاي بنيامين است.

کتاب «عروسک و کوتوله» يا مقالاتي در باب فلسفه زبان و فلسفه تاريخ، دومين کتابي است که از بنيامين به زبان فارسي چاپ شده است. نام کتاب توسط مترجمان و برگرفته از قطعه نخستين «تزهايي درباره مفهوم تاريخ» است، آنجايي که بنيامين مي نويسد؛ «حکايت مي کنند از آدمکي که چنان ساخته شده بود که مي توانست به استادي شطرنج بازي کند و هر حرکت مهره هاي حريف را با حرکتي که ضامن برد او بود پاسخ گويد. عروسکي در جامه ترکي با قلياني در کنار، رودرروي صفحه شطرنجي گذارده بر ميزي عريض. غ“ف مي توان نوعي قرينه فلسفي براي اين دستگاه متصور شد. عروسکي که نامش ماترياليسم تاريخي است، بايد هماره برنده شود.» کتاب عروسک و کوتوله به غير از مقدمه مترجمان و مقاله يي از «جورجو آگامبن» و پيوستي از «نوربرت بولتن» و «ويلم فان راين»، داراي پنج نوشته از بنيامين است؛ در باب زبان و زبان بشري، رسالت مترجم، قطعه الهياتي - سياسي، در باب نظريه شناخت و نظريه پيشرفت يا پروژه پاساژها و بالاخره تزهايي درباره مفهوم تاريخ. در اين معرفي کتاب که بايد کوتاه باشد - که اساساً درباره نوشته هاي پرلايه و پيچيده بنيامين غيرممکن است - تنها اشاراتي کوتاه به «زبان و زبان بشري» و «رسالت مترجم» مي کنم. «زبان و زبان بشري» که جزء آثار اوليه بنيامين در موضوع فلسفه زبان است و در سال 1916 نگاشته شده، در واقع تلاشي براي شناخت شناخت و معرفت از جانب وي بوده است. بنيامين در اين رساله سعي دارد نظريه نارساي زبان بورژوايي را به چالش کشد. زبان بورژوايي، انگاره يي زبان شناختي است که زبان را ساختاري از نشانه هاي قراردادي و رايج مي داند که به وسيله آن گوينده نويسنده، اطلاعات موردنظرش را به ديگري يا خواننده منتقل مي کند.بنيامين در اين مقاله بر اين اعتقاد است، هرچند که اطلاعات از راه زبان منتقل مي شود اما آنچه در ارتباط زباني، انتقال مي يابد، خود واقعيت ارتباط است. در گفتار انساني به تعبير بنيامين خود واقعيت «قابليت انتقال پذيري» است که انتقال مي يابد. نام گذاري اشيا و چيزها تجسم اين قابليت است. زبان در بدو امر اين پيام را به همراه دارد که «ارتباط» بر قرار کردن ممکن است و نا م گذاري راهي است که زبان براي ارتباط مي گشايد.توجه بنيامين به کتاب مقدس و آفرينش اسطوره نيز از همين مفهوم سرچشمه مي گيرد. انسان با هبوط خويش شروع به نام گذاري مي کند و براي اشيا و چيزها دلالت مي سازد. به تعبيري ديگر نظام دال و مدلول مي سازد. اسطوره ها در واقع محصول زبان نام گذار يا زبان سازنده دال و مدلول هستند. از نظر بنيامين انسان و زبان يکي است و اسطوره ها وجه گريزناپذير اين يکساني.در «رسالت مترجم» بنيامين ترجمه پذيري يک متن را يکي از جنبه هاي حيات متن در تاريخ مي داند به اين معنا که متن داراي پيشينه يي است که در لحظه يي خاص به وجود آمده و براي نسل هاي بعدي ادامه مي يابد.همان گونه که يک متن ادبي براي خواننده اش نيست، يک ترجمه هم براي خوانندگاني که اثر را به زبان اصلي نمي فهمند نيست، مثل متن آلماني نوشته هاي بنيامين. عمل ترجمه بستگي به کيفيت خود منبع اصلي يعني قابليت ارتباط پذيري با مخاطباني غير هم زبان دارد. از نظر بنيامين قابليت ترجمه براي يک متن يک انگاره است که در اثر تجسم مي يابد و يک ترجمه خوب، ترجمه يي است که متني را که داراي پيام هاي ضروري است، دقيقاً انتقال دهد. در حقيقت از نظر بنيامين متني قابل ترجمه است که پيام در خوري داشته باشد. نوشته هاي بنيامين مطمئناً از قابليت ترجمه برخوردار است.

 

شكاف دولت ـ ملت و كاهش مشاركت اجتماعي

شكاف دولت ـ ملت و كاهش مشاركت اجتماعي

دولت توجهي خاص به رفع موانعي دارد كه فرآروي شكل گيري نهادهاي اجتماعي ومدني غيردولتي است.اين اقدام به مفهوم آن است كه دولت سعي در برانگيختن مردم براي مشاركت هرچه بيشتر در امور مدني واجتماعي دارد. اما ركود نسبي عرصه سياسي گاه تا آنجاست كه نگراني از كم رنگ شدن انگيزه شهروندان براي شركت فعال در فعاليت هاي اجتماعي ومدني را دامن مي زند.
دكتر منصور وثوقي جامعه شناس و استاد دانشگاه تهران، كاهش يا افزايش سطح مشاركت اجتماعي را با كاهش يا افزايش شكاف وفاصله بين ملت و دولت مرتبط مي داند. او بي اعتمادي مردم به دولت ها را عمده ترين دليل عدم استقبال مردم از نهادها و مؤسسات مدني ايجادشده توسط دولت ها ظرف دهه هاي گذشته مي داند.
| تمايل مردم به مشاركت اجتماعي هنوز رضايت بخش نيست. حال آنكه ايران از سابقه شهرنشيني ومدنيت طولاني برخورداراست. آيا اين يك وضعيت غيرمتعارف است؟
* مشاركت اجتماعي همواره در جامعه سنتي روستايي وشهري ايران وجود داشته است. اما مشاركت اجتماعي در قالب مؤسسات و نهادهاي مدني مدرن هنوز هم ضعيف است واين به تضاد و شكاف تاريخي بين دولت و مردم در كشور ما بر مي گردد. در طول تاريخ به دليل وجود حكومت هاي استبدادي و مطلقه كه حقي براي مشاركت مردم در تعيين سرنوشت خود قائل نبودند بي اعتمادي وشكاف عظيمي ميان حكومت ها و دولت ها از يك سو و مردم از سوي ديگر به وجود آمد. به نحوي كه مردم هر عمل حاكمان را در راستاي تثبيت حاكميت قلمداد كرده و مستقيم وغيرمستقيم به مقابله يا دست كم خنثي كردن آن مي انديشيدند. اين رسوبات تاريخي هنوز در ذهن مردم ما وجوددارد و به انحاي مختلف خود را نشان مي دهد.
به دلايل تاريخي خاص وبه دليل تأخري كه جامعه ايران در ورود به دوران مدرن داشته است، نهادها ومؤسسات مدني همانندكشورهاي توسعه يافته غرب سير طبيعي تكامل را طي نكرده ومتناسب با نيازهاي جامعه و از دل آن نجوشيده اند. بنابراين دولت ها در يكي دو قرن گذشته در راستاي تسهيل حركت جامعه به سوي توسعه اجتماعي و اقتصادي، غالباً اقدام به تشكيل مؤسسات ونهادهاي اجتماعي و مدني وابسته به خودكرده اند. طبيعي است كه به دليل همان ذهنيت هاي تاريخي كه مردم ما نسبت به قصد ونيت دولت ها از ايجاد چنين نهادهايي داشته اند تلقي مثبتي نسبت به اينگونه اقدامات دولت وجود نداشته است.
مثلاً شركت هاي تعاوني روستايي كه چند دهه است فعال اند كمابيش از ديد روستائيان، مؤسسات دولتي محسوب مي شوند. به عقيده روستائيان اين مؤسسات موظف اند همانند بانك به آنها اعتبار مالي بدهند. بر همين اساس روستائيان لازم نمي بينند مشاركت در سرمايه گذاري و فعال كردن اين تعاوني ها داشته باشند و به همين دليل تعاوني هاي روستايي دچار ركودهستند.
| جدا از انگيزه واقعي دولت ها درتأسيس نهادها، مؤسسات و انجمن هاي مدرن حدود نيم قرن است كه دولتهاي ايران در حوزه مسائل اجتماعي مبادرت به تأمين نهاد و انجمن كرده اند. چرا اين نهادها دست كم مبنايي براي شكل گيري نهادهاي مردمي نشده اند؟
* مؤسسات دولتي هنوز در قالب جامعه مدني جا نيفتاده اند. به دليل سلطه همه جانبه دولت و حكومت و تابع نظم و قانون نبودن رفتار حكومت با مردم ـ كه عدم امنيت سرمايه گذاري در ايجاد مؤسسات و نهادهاي غيروابسته به دولت را دامن مي زد ـ مردم تمايلي به تأسيس نهاد نداشته اند. دولت ها هم از اينكه مؤسسات و نهادهاي اجتماعي قدرتمندي شكل بگيرند كه اقتدار آنها رابه چالش بكشند، وحشت داشته و تمايلي به شكل گيري مؤسسات مردمي خودجوش نداشته اند و طي دهه هاي گذشته سعي كرده اند به جاي انجمن ها، نهادها و مؤسسات آزادمردمي، مؤسسات و نهادهاي دولتي يا شبه دولتي را جا بيندازند. نگاه كنيد به انبوه سنديكاها، انجمن ها و... كه اغلب رنگ و بوي دولتي دارند. از مشروطه به اين سو، دولت ها هيچ تمايلي نداشته اند كه مؤسسات مدني و آزاد شكل بگيرند ومردم از طريق اين مؤسسات ونهادها خواست ها و مطالبات خود را پيگيري كنند. حتي در مقطع اصلاحات ارضي مي بينيم كه دولت، مؤسسات و نهادهاي بسياري همانند خانه انصاف، سپاه معلم و... ايجاد مي كند كه عمدتاً در روستاها فعال بودند اما به جاي آنكه نشاندهنده خواست ها و مطالبات مردم باشند و يا دست كم بتواند به تدريج در اين زمينه گام بردارند، صرفاً ابزار دولت براي اعمال سياست هايش بود.
| انجمن هاي خود جوش صدر مشروطيت و يا انجمن ها و نهادها و مؤسسات سال هاي منتهي به ملي شدن صنعت نفت را مي توان ازنمونه هاي نسبتاً موفق مشاركت اجتماعي وسياسي در تاريخ ايران دانست. آيا ركودمشاركت اجتماعي در فاصله بين اين دو مقطع وبعد از آن را عمدتاً به دليل حكومت هاي اقتدارگراي اين مقاطع ارزيابي مي كنيد؟
*بله، انجمن هاي اوايل جنبش مشروطه را كه با الهام از انجمن هاي اروپا شكل گرفت مي توان «گروه هاي ميانجي» ناميد. يعني گروه هايي كه واسطه ارتباط ميان مردم و دولت هستند و هر قدر ارتباط مردم و دولت از طريق اين گروه هاي ميانجي بيشتر باشد تضاد بين ملت ـ دولت كاهش خواهد يافت.اين انجمن ها كه شكل گيري شان مي توانست آغازي براي پيوند دولت و ملت باشد با شروع ديكتاتوري رضاشاه از بين رفتند و دوباره فاصله و شكاف بين دولت و ملت عميق شد و تا سال هاي دهه ۲۰ همين گونه ماند.
در فاصله سال هاي ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ يعني از سقوط رضاشاه تا كودتاي ۲۸ مرداد، به ويژه در دوران حكومت مصدق وملي شدن صنعت نفت دوباره انجمن ها، نهادها و مؤسسات مردمي دركنار احزاب سياسي ومطبوعات آزاد شروع به فعاليت كردند و شكاف بين دولت و ملت و بي اعتمادي مردم نسبت به دولت كاهش يافت كه ثمره آن موفقيت دولت در ملي كردن صنعت نفت و حمايت تام وتمام مردم از دولت در اين زمينه بود.
كودتاي ۲۸ مرداد و نقش بيگانگان در سقوط دولت ملي مصدق بارديگر به افزايش فاصله بين مردم ودولت انجاميد و همچنان كه احزاب سياسي و مطبوعات آزاد به محاق تعطيلي و توقيف رفتند، فعاليت انجمن ها و نهادها ومؤسسات نوپاي اجتماعي نيز كم رنگ شد. حكومت در سال هاي پس از كودتا از نظر مردم مشروعيت نداشت و اعتماد مردم به حكومت بسيار ضعيف بود. به همين دليل به رغم آن همه سروصدا و صرف هزينه به هنگام اصلاحات ارضي و تشكيل سپاه دانش و خانه انصاف وانجمن هاي ديگر مردم از اين اقدام ها استقبال نكردند وحتي خود دولت به دليل خودكامه بودن حاضر به واگذاري بخشي از قدرت خود به اين مؤسسات نشد. مردم فكر مي كردند هدف دولت از تشكيل اين مؤسسات تحت كنترل درآوردن آنها منتهي با ترفندهاي جديد است و واقعاً هم همين گونه بودو يكي از دوره هايي كه دولتي شدن و «اتاتيزم» دركشور گسترش يافت همين دوره بود.
انجمن ها و مؤسسات اجتماعي و سياسي، دولتي بودند، در انتخابات مجلس تقلب مي شد و عناصر ملي نيز در دولت ها حضور نداشتند بنابراين اعتمادي به حكومت نبود.
| ميزان مشاركت اجتماعي و مدني در كشور ما در قياس با كشورهاي توسعه يافته صنعتي، نمودي ندارد. در حالي كه اگر صرفاً وجود حكومت هاي اقتدارگرا را مانع شكل گيري نهادهاي مدني و اجتماعي بگيريم،بسياري از اين كشورها تا نخستين دهه هاي قرن بيستم داراي حكومت هاي اقتدارگرا بوده اند. اين تناقض نيست؟
* ما معمولاً ميزان مشاركت مردم در امور اجتماعي و مدني را در كشور خودمان با ميزان و سطح مشاركت مردم در كشورهاي توسعه يافته اروپايي و حجم نهادها و مؤسسات مدني در اين كشورها مقايسه مي كنيم و بدون درنظر گرفتن تفاوت هاي تاريخي در مسير تكامل اين جوامع با جامعه خودمان، تصور مي كنيم مردم ما در قياس با مردم اين كشورها جوش و خروش و يا تمايلي براي مشاركت هاي مردمي و نوين در امور اجتماعي و مدني ندارند. در صورتي كه ما نسبت به اروپا هنوز درابتداي راه هستيم.
آنها ازدوران انقلاب صنعتي و از قرن هيجدهم نهادها و مؤسسات اجتماعي و مدني را شكل داده اند و اصلاً خود دولت ها در اين كار پيشقدم بوده اند.
اخيراً در مورد تعاوني و تأمين اجتماعي و بيمه هاي روستايي مطالعاتي در مورد روستاهاي فرانسه داشتم ودريافتم كه ناپلئون سوم در مقابل محافل اريستوكرات كه به سختي در مقابل ايجاد صندوق هاي بيمه مخالفت مي كردند، ايستاد و حتي وقتي اين محافل اقدامات او را در اين زمينه تأييد نكردند، امكانات فراواني را در اختيار شخصي به نام« پرون» قرار داد تا اين نهادها را به صورت خصوصي ايجاد كند.
| در دوران انقلاب و جنگ تحميلي مشاركت اجتماعي مردم در سطح بالايي بود وانگيزه مردم براي حضوردر عرصه هاي مختلف اجتماعي و همياري و تعاون قابل ملاحظه بود، چرا اين حضور مردمي و همياري ها وتعاون، پس از جنگ در قالب نهادهاي مدني سازمان يافته تداوم نيافت؟
* همبستگي اجتماعي در دوران انقلاب يا جنگ بسيار زياد مي شود و جرائم اجتماعي و ناهنجاري ها كاهش مي يابد. زيرا مردم زندگي عادي را براي موفقيت در يك امر مهمتر به حالت تعطيل در مي آورند. شكاف بين دولت و ملت نيز كاهش مي يابد، اما بعداز پايان جنگ تورم، بيكاري، مشكلات جوانان و بحران هاي مختلف ـ كه امروز دامنگير ما هم شده است ـ دوباره اين شكاف را افزايش مي دهد. اگر اين شكاف بوسيله احزاب، انجمن ها، مطبوعات و نهادهاي اجتماعي و مدني پر شود همياري دوران جنگ پس از آن نيز ادامه پيدا خواهد كرد و گرنه حذف اين مؤسسات ميانجي بي اعتمادي، دلسردي و دلزدگي مردم رابيشتر كرده وباعث مي شود آنها تمايلي به مشاركت وسيع وسازماني در قالب نهادهاي مدني واجتماعي نداشته باشند. در چنين شرايطي صرفاً برخي مشاركت هاي مدني و اجتماعي محدود، بدون سازمان غيررسمي در قالب گروه هاي ناشناس و در چارچوب احساسات ملي و ديني، شكل مي گيرد. كما اينكه نمونه هايي از اين نوع مشاركت اجتماعي را مي توانيم در كشور خودمان ببينيم.
| دولت فعلي كه با شعار و برنامه توسعه سياسي و اجتماعي در مسند قدرت قرار گرفته ، اقدامات قابل توجهي از قبيل برگزاري انتخابات شوراها و كمك به شكل گيري نهادهاي مدني و غيردولتي داشته است. براي اينكه اين اقدامات در دراز مدت به ثمر بنشيند چه بايد كرد؟
* دولت براي كمك به افزايش سطح مشاركت اجتماعي و مدني مردم بايد اولاً از طريق راديو، تلويزيون، مجلات و... در مورد زمينه هاي شكل گيري مؤسسات و نهادهاي مدني، نقش وتأثير آنها در زندگي اجتماعي افراد جامعه و كاركردهاي آن، به شهروندان آموزش بدهد و ثانياً با آزادي عمل بيشتر دادن به مردم براي تشكيل نهادهاي ميانجي، انجمن ها، سنديكاها و... ارتباط مردم با هيأت حاكمه را افزايش دهد.
ايجاد فضاي سياسي بازتر به تحقق اين مهم بسيار كمك خواهد كرد . فراموش نكنيم فاصله ميان مردم و هيأت حاكمه، در دراز مدت به بي تفاوتي مزمن مردم نسبت به مشاركت در امور اجتماعي، مدني و سياسي منتهي خواهد شد. و اين درنهايت جامعه را ازدرون خواهد پوساند.برخي مي گويند چگونه درايران سال ۱۳۳۰ كه تعداددانشگاه ها و مدارس كم و سطح سواد و شهرنشيني پايين بود، جنبش ملي شدن صنعت نفت با آن ويژگي ها شكل گرفت؟ يا مي پرسند چطور وقتي دولت مصدق براي جبران كاهش درآمدهايش اقدام به عرضه اوراق قرضه ملي كرد، مردم براي خريد اوراق هجوم آوردند و كسبه و بازاريان پول به حساب دولت ريختند؟ به عبارت ديگر سؤال آنها اين است كه چرا مشاركت سياسي واجتماعي تا اين اندازه بالا بود؟ و پاسخ اين است كه فاصله بين مردم و دولت زياد نبود و مطبوعات، احزاب و نهادهاي اجتماعي و مدني اين فاصله را كم مي كردند. و ديگر اينكه وجود عناصر ملي در حكومت نيز اعتماد مردم به حكومت را افزايش داده بود.
| شما رابطه مستقيمي بين مشاركت سياسي و مشاركت اجتماعي قائل هستيد.با اين تعريف آيا پس از بستن مطبوعات و ركود نسبي فضاي سياسي جامعه مي توان نتيجه گيري كرد كه انگيزه مشاركت اجتماعي نيز كاهش يافته است؟
* بله، به روشني ديديم كه با توقيف وبستن مطبوعات، دلسردي و بي اعتمادي بخش هايي از مردم وجوانان نسبت به پاره اي از حاكميت افزايش يافت و ميزان مشاركت چه سياسي و چه اجتماعي با كاهش چشمگير روبرو شد واين خود به كاهش خوش بيني و انعطاف نسل جوان منجر شده است. آثار اين يأس را در صحبت ها و ارتباطات جوانان به راحتي مي توان ديد. ساير اقشار جامعه نيز وضعيت مشابهي دارند. تا قبل از توقيف مطبوعات، صبح ها اطراف كيوسك مطبوعات مملو از حضور مردم بودو هر كس روزنامه موردعلاقه خودرا مي خواند واين روحيه خوش بيني مردم نسبت به آينده بهتر را نويد مي داد اما اين تحول اكنون متوقف شده و ناكام مانده است.