انسان سنتی وانسان مدرن
انسان سنتي ، انسان مدرن
نويسنده: محمد حاتمی کیا
بررسي جامعه شناختي وضعيت نوع انسان در دو حالت زيست سنتي و مدرن و نحوه گذار از اولي به دومي كاري است كه ما در اينجا قصد انجام آن را داريم . بررسي غيرجامعه شناختي اين امر در دوران روشنگري در نزد فيلسوفان برجسته روشنگري فرانسه و آلمان انجام شده بود.
فيلسوفان تاريخ عصر روشنگري و افراد برجسته آنها چون ماركي ، وكندرسه ، ولترو كانت به اين مساله ايمان قاطع داشتند كه عصر ما عصر آزادي انسان از بندهايي است كه خرافات و... به پاي آنها بسته اند. اين درك گرچه دركي فلسفي بود، ولي ريشه اي در واقعيت اجتماعي داشت . بررسي جامعه شناختي اين امر در آغازين كارهاي كنت و ماركس و توكويل مي توان يافت ، ولي كسي كه بررسي در اين مساله را به نحوي روشمند در مركزيت نظريه پردازي خود قرار داد، اميل دوركيم بود. به واقع دوركيم در كارهاي خود، «قواعد روش جامعه شناسي » اصول و متد بحث در اين مورد را روشن كرده و آن را به نحوي مفصل در تقسيم كار اجتماعي پرورده است . براي دوركيم ايده همبستگي چونان عنصر مركزي «تعادل » اجتماع انساني موضوعي است كه روشن ساختن اشكال گوناگون آن براي بخش هاي آتي او اهميت اساسي دارد. از دل ايده همبستگي است كه درك دوركيم از تفاوت هاي انسان سنتي و انسان مدرن بيرون مي آيد. دوركيم در تفكيك دو جامعه سنتي و مدرن كه پديدآورنده دو نوع انسان با خصايا ديگرگون است ، همبستگي اولي را «همبستگي مكانيك » و همبستگي جامعه دوم را «همبستگي ارگانيك » مي نامد. همبستگي مكانيك ، نوعي همبستگي است كه مطابق فرد سنتي در يك جايگاه اجتماعي به دنيا مي آيد،آموزه هاي خاص كه از سنت به ارث رسيده را مي آموزد، كاملا در چنبره نقش هاي تعريف شده براي او در خانواده ، قبيله و امت باقي مي ماند و از طريق سنت به زندگي خود و سوال هاي بنيادين حيات پاسخ مي دهد و از اين طريق در كليت حيات سنتي ادغام مي شود و تا خود حامل اين همبستگي و انتقال دهنده آن به فرزندان خود شود. همبستگي نوع دوم كه طبيعتا به نحو آرماني تشريح شده است ، همبستگي ارگانيك است كه بر محور «تقسيم كار اجتماعي » بنا مي شود. در جامعه مدرن و با تسلط شيوه توليد اقتصاد سرمايه داري مبتني بر كارآمدي ، نوع جديدي از نقش ها و نحوه هاي رابطه تعريف مي شود كه در اوج تعالي خود پديد آورنده نوع جديدي از نظم و همبستگي اجتماعي است كه از اساس با نوع سنتي آن متفاوت است . پژوهش در حالت هاي ميانه در حال گذار اين دو حالت آرماني ، اوج كار دوركيم است . دوركي
م به عنوان يك محافظه كار، «تعادل » را چونان يك ارزش تلقي مي كند، تعادل با وجود يك همبستگي خاص اجتماعي ممكن است و چون همبستگي نوع اول در اثر تحولات در حيطه اقتصاد يا... فرو پاشد، ولي نظم جديد مستقر نشده باشد، حالتي پيش مي آيد كه دوركيم آن را «آنومي » مي نامد. بايد گفت كه دوركيم در قواعد روش اذعان مي كند كه قادر نيست دقيقا معيارهاي تشخيص اين حالت را عنوان كند. دوركيم اساسا تحت تاثير زيست شناسي مسلط دوران خود است و واژگان خاص از آن را براي «توصيف علمي » مقولات مدنظر خود به وام مي گيرد. يكي از اين واژگان «ارگانيسيم » بود و اكنون براي توصيف حالت «آنومي » آن را مانند حالت بيماري اي مي داند كه بدن (هيات اجتماع انساني ) را از تعادل خارج كرده است . لذا آنومي يا وضعيت برزخي ميان حالت هاي آرماني همبستگي ، «حالت مرض » هستند. دوركيم در كتاب «خودكشي » سعي كرد تا پژوهش در پيرامون حالت آنومي و اثرات آن به عنوان يك كليت را در فرد نشان دهد. خودكشي پژوهشي در اين مساله است كه مساله اي چون خودكشي كه به ظاهر فردي ترين امور انساني است ، چگونه ريشه در تحولات جوامع وحالت هاي برزخي آن دارد. بنابراين دوركيم در نتيجه گيري خود، انسان سنتي و انسان مدرن را نتيجه جامعه اي مي داند كه در آن به دنيا آمده و باليده است .
براي انسان سنتي ، «دربند»بودن عين حالت طبيعي و آزادي است ، ولي براي انسان در حال زندگي در جامعه مدرن ، آزادي ، رهايي از بندها و سنت ها و برقراري رابطه براساس روابط پولي و كالايي است ، لذا انسان جامعه آنوميك ، انساني است كه هيچ كدام از آزادي ها و معنايابي ها و سامانه هاي اجتماعي را دارا نيست .
كار دوركيم در اين حوزه الهام بخش وبر در «اخلاق پروتستان و روح سرمايه داري » بوده است . پروتستانيسم به عنوان پيش قراول سرمايه داري ، منادي نوع جديدي از ايمان مبتني بر فرديت است كه پديدآورنده انسان ناشادمان مدرن است كه دائما خود را درحالت تنهايي و رهاشدگي در جهان احساس مي كند و از اين رو به پرستش خاكسارانه خداوند در حد بيمارگونه (نمونه لوتر) مي پردازد تا در كار و تلاش و ثروت اندوزي ، راه فلاح و رستگاري را بيابد. وبر توضيح مي دهد كه انسان عصر كاتوليسيم و عصر تسلط اديان ، در نظمي كاملا سازمان يافته و تعريف شده مي زيست . انسان مدرن در جامعه اي مبتني بر «عقلانيت ابزاري » مي زيد و لذا گرچه از بردگي سنتي رهايي يافته و در چنبره روابط كالايي اسير است ،ولي انسان مدرن به يك معنا آزاد است كه از انواع بردگي هاي سنتي رهاست . هنگامي كه دوركيم و وبر را با روانكاوي فرويد بياميزيم ، نتيجه آن اريك فروم مكتب فرانكفورتي است كه در كتاب برجسته خود «گريز از آزادي » برجسته ترين تلاش را در تحليل دو نوع انسان سنتي و مدرن انجام داد و از آن براي تحليل فاشيسم به عنوان نماد يك جامعه آنوميك و بيمار و داراي انسان هاي «خود - ديگرآزار» استفاده كرد. فروم نشان مي دهد كه انسان سنتي چگونه جهان را براي خود تعريف مي كرد يا به زبان بهتر؛ چگونه جهان برايش تعريف مي شد. به او آموخته مي شد كه از عالم بالا هبوط كرده ، در زمين گردآمده ، در قبيله خود به دنيا آمده و داراي خانواده اي و قبيله اي خاص است و بايد كارهاي خاص را انجام دهد يا ندهد تا به سوي وطن اصلي بازگردد. در اين سامانه جايگاه او مشخص است و تعريف شده . لذا انسان سنتي در چنبره نظم تعريف شده ،جايگاهي خاص دارد و بايد و نبايدها براي او تعريف شده اند. با ورود به عصر سرمايه داري نوع ديگري از انسان سر برمي آورد كه اساسا در جهان تنهاست . او با عقل خود در جهاني كه نمي شناسد، رها شده و بايد در نبردي بي امان ، خود را اثبات كند. نظم جامعه ديگر محصول كار خداوند نيست ، بلكه حاصل تصادف و تلاش انسان هاست . اين وضعيت در نظر فروم براي انسان مدرن احساس دائمي هراسي را به وجود آورده كه پديدآورنده حس نوستالژيك نظم گذشته است . انسان سنتي در بند بود، ولي شاد مي زيست ، ولي انسان مدرن آزاد است ، ولي شاد نيست . او از جهان و هرچه در اوست ، مي هراسد. از اين رو انسان در جوامعي خاص كه كشاكش بين دو نظم پايان نيافته ، به حالت ها و كارهاي جنون آميزي دست مي زند كه از نوستالژي گذشته برمي آيد. فاشيسم نمود اين تمايل به گذشته است . فروم اين تلاش را محتوم و شكست خورده مي داند، چون نظم سنتي هيچ احيا نخواهد شد. تحليل شاخصه هاي دو نوع انسان و نحوه گذار از اولي به دومي در نيمه دوم قرن 20 در مركزيت مطالعات توسعه (مكتب نوسازي ) قرار داشته و هر ديدگاه انتقادي به مدرنيته تحليل خود را بر آن بنا كرده است .
نوشته شده توسط محمدحاتمی کیا در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388
ساعت 9:13 موضوع |
لینک ثابت
اصليترين مشكلات اجتماعي در سالي كه گذشت
اصليترين مشكلات اجتماعي در سالي كه گذشت
قبل از اينكه به اصليترين مشكل اجتماعي در ايران در سال گذشته بپردازيم، لازم است در مورد مشكلات اجتماعي بحث و گفتوگو كنيم: اينكه مشكل اجتماعي چيست؟ مشكلات اجتماعي تحت چه شرايطي و در چه نوع جامعهاي بروز و ظهور مييابند؟ مشكلات اجتماعي داراي چه نتايجي هستند؟ آيا مشكلات اجتماعي به بحرانهاي عمده اجتماعي ميرسند؟ و در نهايت اينكه آيا در جامعه ايراني اصلا مشكل (مشكلات) اجتماعي وجود دارد يا خير؟ يا اينكه در جامعه ايراني اسلامي چه نوع مشكل اجتماعي امكان بروز و ظهور مييابد و در بردارنده چه نتايجي است؟ آيا جامعه ايراني كه در جهت اجراي سياستهاي عدالتطلبانه دولت نهم قرار گرفته است، ميتواند اصلا دچار مشكل شود؟
جامعه طبيعي بدون مشكل نيست
در كليت ميتوان مدعي شد كه جامعه طبيعي بدون مشكل نيست. اما اينكه چه نوع مشكلي در جوامع جديد و بهطور خاص در جامعه ايراني وجود دارد، بستگي به نوع مناسبات اجتماعي و اقتصادي دارد. چون جامعه ايراني در روند نوسازي قرار دارد، مشكلات آن نيز بسيار متاثر از برنامههاي توسعهاي ميباشد. چون امكان فرض جامعهاي (جامعه ايراني) بدون برنامه توسعهاي نيست، نميتوان از مشكلات توسعهاي و رشد نيز به دور بود.
از طرف ديگر، با بيتوجهي به شرايط و موقعيتهايي كه امكان بروز مشكل اجتماعي را فراهم ميسازند، فرض بيشتر كساني كه در اين عرصه وارد شدهاند، اين بوده است كه با توجه كردن به عدالت اجتماعي به جاي اصلاحات و در واقع دعوت از مردم به جاي دعوت از متخصصان و روشنفكران در ساماندهي امور جامعه مشكلات كم ميشود و حداقل كمتر ميبايستي مشكلاتي از نوع مشكلات موجود در دو دوره قبلي - دوره سازندگي و دوره اصلاحات - در ايران بروز كند. براي بازگشت به بحث آغازين و تعيين تناسب بين نوع جامعه جديد كه در جريان توسعه و نوسازي قرار دارد با مشكلات آن، لازم است اين فرض را كمي مورد بحث و بررسي قراردهيم.
كار بزرگ و شرايط انجام آن
آيا با طرح اينكه ما قرار است كاري بزرگ كنيم، شرايط انجام كار بزرگ و بينيازي به انجام كارهاي كوچك - هر چند كماهميت - به پايان ميرسد و همه افراد و گروههاي اجتماعي در راستاي تحققكاري بس بزرگ قرار گرفته و اعمال و رفتارشان را سامان ميدهند؟ به عبارتي، آنها نيز متناسب با خواست و اراده ما عمل ميكنند؟ عقل سليم حكم خواهد كرد كه طرح ضرورت انجام كارهاي بزرگ و مهم بسيار خوب ميباشد و ذائقه و توجه جامعه را از توجه به كارهاي كماهميت و پراكنده به امور مهم تغيير خواهد داد. اين وضعيت معمولا در دوره انقلابهاي بزرگ بروز ميكند.
حتما به ياد داريم كه در دوره انقلاب با نداي رهبر انقلاب اسلامي سخن از ساختن جامعهاي اسلامي و متفاوت از جامعه طاغوت توجه همه عدالتطلبان به ايران را به خود جلب كرد. ايرانيان مسلمان عدالتخواه شوقي جديد يافتند و تلاش بسيار براي ساختن جامعهاي متعالي را آغاز كردند. شكلگيري نهضت سوادآموزي، جهاد سازندگي، بسيج مستضعفين، نيروهاي نامنظم، جهاد دانشگاهي، انقلاب فرهنگي و بسياري از اين نوع نهضتها و جهادها حكايت از پاسخ مردم و گروههاي اجتماعي به نداي رهبر بود. هر يك از اين حركتها به بار نشست و راهي خوب براي حركت جامعه شروع شد. بسياري از افراد و نيروهايي كه در زمان حاضر به كمك مديران ميآيند و راهگشاي جامعه و مشكلات آن هستند، در اين فضا توليد شدند. بسياري از ابداعات و نوآوريها نيز ريشه در كارهاي اين دوران دارد. بسياري از مقاومتهايي كه در مقابل دشمنان خارجي صورت گرفته است از طريق ساماندهي همين نهادها، سازمانها و نيروها صورت گرفته است. بدين لحاظ است كه ادعاي بزرگي به واسطه رهبر انقلاب توانست راهي در شكلگيري نهضتها و حركتهاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي در درون نظام و بيرون آن شود. اينكه كداميك از اين شروعشدهها به نتيجه كامل و دقيق رسيد، نياز به بحث و بررسي دقيقتري در زمان و فرصت ديگري دارد. ولي شكلگيري جريان اصلي حكايت از اين دارد كه طرح امري بزرگ در دوره و شرايطي خاص منشا تحولات عمده شده و ميتواند جهت جامعه را تغيير دهد. از آنچه كه گفته شد ميتوان چندين نتيجهگيري كرد: 11) ضرورتي در وجود رابطه بين شرايط خاص و بيانهاي بلند وجود دارد 22) گروه و نيروي اوليه براي شروع كار و شكلگيري جريان لازم است 33) تصديق و موافقت اجتماع - گروه طرفدار - در اين مسير لازم است 44) انتظار سريع، كم زمان، و برنامهاي از ادعاهاي بزرگ بيمعني است 55) امكان فكري و اجتماعي براي بروز صورتهاي متعدد از ادعاي بزرگ در ميان مردم وجامعه با تعابير متعدد فرهنگي و اجتماعي بايد صورت بگيرد.
با توجه به اين نكات ميتوان مدعي شد كه اولين نوع مشكلات جامعه ايراني ريشه در طرح مباحث عمده بدون توجه به شرايط و موقعيت آن دارد. بدين لحاظ است كه بيان اينكه ما ميخواهيم كاري بسيار بزرگ كنيم و اين كار و اقدام بزرگ نيز بايد در زمان خاصي محقق شود، بدون توجه به شرايط و لوازم اشاره شده بيمعني است. ادعاي بزرگ كه امكان تحقق ندارد ميتواند خود به مشكل جدي فرهنگي و اجتماعي تبديل شود. بيتوجهي به امكانپذيري امر بزرگ، نشان از اين دارد كه از لوازم و شرايط تحقق كار بزرگ اطلاعي وجود ندارد و سهم و نقش اقدامات بزرگ و عكسالعملهاي آن در سطح ملي و جهاني مورد شناسايي قرار نگرفته است.
با توجه به نكات اشاره شده در فوق، به اين شعار برميگرديم كه قرار بود در سالي محدود كاري بس بزرگ انجام شود: احقاق حقوق اجتماعي و برقراري عدالت اجتماعي. خوب اين شعار بسيار بزرگي است كه همه پيامبران و اولياء خداوند در طول تاريخ براي طرح، فهم و اشاعه آن و تحقق آن مبعوث شدهاند. بدين لحاظ خلاصه همه خواسته و نياز و جهت و كار اديان الهي به عنوان برنامهاي چندساله معرفي شده و تلاش و اقدامات بسيار و مهمي نيز تدارك ديده شده است. اينكه آيا براي طرح اين شعار بزرگ زمان حال مناسب است يا خير نياز به بحث و گفتوگوي كارشناسي دارد. براي دقت بيشتر در اين زمينه لازم است كمي تامل كنيم و ببينيم كه آيا اشكالي در طرح ادعا وجود دارد يا اينكه شرايط طرح ادعا مناسب تشخيص داده نشده است يا اينكه مجري ادعا مناسب اين كار نيست يا اينكه شرايط تحقق اين ادعا به اين سادگيها نيست. كداميك از فرضهاي فوق صادقتر است؟
براي جلوگيري از هر نوع سوءتفاهم و ارائه تعابير نارسا در اين زمينه، لازم است بگويم كه اصل حيات بشري در دستيابي به عدالت اجتماعي است. همانطور كه هدف اصلي رسالت رسل و پيامبران الهي و تلاش اولياء و انديشمندان در اين جهان عدالتخواهي و تعالي بشر بوده است، هدف همه انسانها و مكاتب و نظامهاي سياسي دستيابي به عدالت اجتماعي است. رفع ظلم و بيعدالتي از جامعه بشري و تاسيس جامعهاي با كمترين مشكل و بيشترين امكان براي حيات الهي. ولي كار به همين اعلام ختم نشده است. تلاشهاي صورتگرفته در درون و برون اجتماعات ديني براي تحقق صورتهاي اين عدالتخواهي بوده است. بدين لحاظ هم هست كه اصل عدالتخواهي هم به دليل بدخواهان آن و هم به دليل وجود سطوح متعدد آن به پايان نرسيده است و تا ظهور منجي عالم بشري، به پايان نخواهد رسيد. در اين صورت است كه امكان تمام كردن اين شعار كه همه تاريخ است در يك برنامه سه يا چهار ساله ميتواند منشا مشكلات بسيار انديشهاي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي و سازماني شود.
نبود مشكل نشان ميرايي يك جامعه است
نوع دوم مشكل در فهم مشكل و نحوه برخورد با آن است. اجازه دهيد دوباره سوال اول را مطرح و بحث را دنبال كنيم: آيا در سال گذشته كشور ايران با مشكل خاص اجتماعي درگير بود يا خير؟ حتما جامعه درگير مشكل عمدهاي بوده است. اگر درگير مشكلي نبوده است ميبايست دچار ميرايي شده باشد. جامعه زنده و در حال حركت درگير مشكلات عديدهاي ميباشد. زنده بودن جامعه در خلاء صورت نميگيرد. زنده بودن جامعه به دليل درگير شدن با مشكلات معني مييابد. دقيقا وضعيت اينگونهاي جامعه، مانند وضعيت انسان است. انسان وقتي سالم است كه توانايي مقابله با بيماريها و ويروسهايي كه قصد غلبه بر او را دارند، داشته باشد. به عبارت ديگر، بدن انسان در همه لحظات در مبارزهاي دائم و خستگي نشدني با بيماريها و ويروسهاي متعدد است. وقتي كه ويروسها مردند انسان نيز خواهد مرد. از طرف ديگر، وقتي كه انسان توانايي مقابله با ويروسهايي كه براي بقاي او لازم هستند، را از دست داد، دچار ميرايي ميشود. به عبارت ديگر، مرگ او سر ميرسد. به همين دليل است كه اختلالات خوني و مغزي و قلبي بيش از ديگر اختلالات منشا اصلي بيماري و مرگ است. چرا؟ چون اين سه عنصر اصليترين اجزا بدن براي ساماندهي رابطه ويروس و بيماري و بدن و سلامت هستند. اگر اين سه عضو دچار آفت و آسيب عمده شوند، كمتر ميتوان براي بدن كاري انجام داد. نكته اشاره شده در فوق را به صورت روشنتر هم ميتوان مطرح كرد: اين اشتباه است كه اصرار كنيم كه در جامعه مشكلي وجود ندارد. اين سادهانگاري است كه تصور كنيم همه مشكلات ديروز با اقدامي مقطعي رفع شده است. رفع مشكلات بهگونهاي تلقي ميشود كه گويي عدهاي خواستهاند به طراحي روابطي براي بروز مشكلات اجتماعي دست بزنند و به دليل وجود عدهاي ديگر توطئه و ريشه مشكلات خشكانده شده است. گفته ميشود كه الحمدا... جامعه ايراني به سطح خوبي از امنيت دست يافته است، به سطح خوبي از ابداعات علمي و صنعتي دست يافته است، تورم روند نزولي يافته است، فساد و فحشا كاهش يافته و در آينده نزديك به صفر خواهد رسيد، سرمايهگذاري خارجي و داخلي خيلي زياد شده و در آينده از متمولترين ملل دنيا خواهيم شد، آنقدر در طول دو سه سال گذشته ابداعات و اختراعات ثبت كردهايم كه به مقامهاي بالا در جهان خواهيم رسيد و... در نتيجه جاي نگراني نيست. همه چيز درست و كنترل شده است. قلب، مغز و سيستم خوني جامعه نيز ميتوانند بدون دغدغهاي از ظهور مشكلات هر چه طوفندهتر راحت باشند كه خطري نيست! اين وضعيت به خودي خود بروز ميكند. زيرا وقتي سخن از انجام كارهاي بزرگ كرديم و كار بزرگي نكرديم، به خواب ميرويم. زيرا در خواب ميتوانيم تحقق كارهاي بزرگي كه شرايط و اسباب آنرا فراهم نكردهايم، تماشاگر شويم. فقط در خواب و رويا است كه تحقق كارهاي بزرگ در زمان محدود بروز ميكند. معمولا افراد بزرگبين، خودخواه، بيارتباط با واقعيتها و تخيلي و وهمگرا همه نيازهايشان را در خواب ميبينند و بيشتر وقتها ميل به خواب رفتن دارند تا ارتباط با واقعيتهاي عيني و روزمره.
مشكلات اجتماعي: وجود، بروز، ماندگاري و راهحل
نكته ديگري كه لازم است به آن اشاره شود، چرايي پيدايش مشكلي و چگونگي كاهش، پايان و در نهايت ماندگاري آن است. كدام مشكل در جهان مطرح شده كه تمام شده است؟ اين سوال مهمي است كه بايد از طرف جامعه شناسان، روانشناسان، جرمشناسان، حقوقدانان، متالهان، و مورخان به طور گروهي و بينرشتهاي پاسخ داده شود. من به عنوان جامعهشناس مدعيام كه كمتر مشكلي در طول تاريخ - پس از وقوع - به طور كامل ناپديد شده است. چرا؟ چون مشكل ايجادشده - پيداشده - مانند ديگر امور اجتماعي در جامعه استقرار يافته و جريان تطورياش را طي ميكند. مشكلات ديروز در درون مشكلات امروز خودنمايي ميكنند. به همين دليل است كه سطح و ميدان و تنوع مشكلات در دوره جديد قابل مقايسه با مشكلات در دورههاي گذشته نيست. به عبارت ديگر، مشكلات اجتماعي امروز بسيار فربهتر و همهجانبهتر از مشكلات اجتماعي در گذشته است. بدين دليل است كه طرح ادعاي زير صادق است: مشكلات اجتماعي نميبايست امكان بروز بيابند. وقتي ظهور ميكنند ميمانند. وقتي پيدا شدند در صورت مقابله ناقص با آنها پنهان ميشوند و در موقعي كه لازم باشد، بروز ميكنند. مشكلات هم جان دارند و حيات. تصور اينكه مشكلات اموري عدمياند، پس نيستند و يا چون عدمياند، وهمي و خيالياند و با نام نبردن از آنها ناپديد ميشوند، غلط است. تازه اگر به خاطر داشته باشيم داستانهاي ديو و پري كه هم ديو و هم پري خيالي است، رهايي پري از دست ديو نيازمند به شكستن طلسم است. زيرا در طلسم رمز حيات ديو نهفته است. قهرمان داستان با دستيابي به طلسم امكان كشتن ديو و نجات پري را مييابد. ولي در جنگ رودررو با ديو شكست ميخورد. به عبارت ديگر، حتي ديو كه امري موهومي است هم با توهم و خيال از بين نميرود. بايد طلسم او را پيدا كرد و بر سر سنگي بزرگ زد و با شكستهشدن طلسم ديو ناپديد ميشود.
مشكلات نوع سوم آنهايي هستند كه مورد غفلت قرار ميگيرند، آنهايي هستند كه كماهميت شمرده ميشوند. به لحاظ جامعهشناختي امور اجتماعياي چون فقر كه در مرحله اول به معناي نبود ثروت است امري عدمي نيست. فقر امري عيني البته نسبي است و منشاء عمل است. فقر حالت و وضعيتي است كه بسياري از مردم دچار آن هستند همانطور كه ثروت، حالت و وضعيتي است كه بسياري از مردم دچار آن هستند. اينكه كدام يك از اين دو خوب است، كداميك از اين دو در بردارنده نتايج مفيد است، كدام يك از اين دو منشاء چه مشكلات و اموري هستند نياز به بحث و گفتوگو دارد. ولي اين مهم است كه فقر وضعيت خاصي است كه عدهاي از مردم، گروهها و طبقات اجتماعي درگير آن هستند و از آن متاثر و ناراحت يا راحت هستند. راحتي يا ناراحتي ناشي از فقر براي فرد مبتلابه در ساختارها و نظامهاي فرهنگي قابل فهم و بررسي است. نكتهاي كه از بحث بهدست آمد، حكايت از وجودي شدن امور و مشكلات اجتماعي چون فقر، فساد، دزدي، افت تحصيلي، نارضايتي سياسي، كاهش مشروعيت اجتماعي و سياسي، تزاحم بيننسلي، اختلاف خانوادگي از قبيل طلاق، فرزندكشي، زن كشي، شوهر و پدركشي، و انحرافات جنسي و بسياري از اين نوع مشكلات واقعي و وجودياند. اين امور واقع شدهاند و منشاء وقوع امور ديگر هم هستند. نگاه جامعهشناسي اولفرض وجودي آنها را ممكن و عيني ميشمارد و سپس به فهم و معالجه و درمان و رفع آنها ميپردازد. پس معرفتي و روشي و اقدامي و تلاشي عالمانه براي شناسايي، طبقهبندي، معنا كردن و درنهايت سامان دادن آنها لازم است. از خود و ديگران ميپرسم كه اين معرفت، دانش، آكادمي، افراد و متفكران، اقدامها، تلاشها، برنامهها و سياستها و نظارتها كجا بوده است كه انتطار داريم به مشكلات پايان دهيم؟ در ميان افراد صاحب فكر و انديشه و علم كمتر ديده و شنيدهام كه تلاشي در جريان باشد. البته شنيده و ديدهام كه مديران قصد دارند تا به هر شكلي شده است نرخ مشكلات اجتماعي را پايين بياورند. به همين خاطر در گزارشها از كاهش جرائم و مشكلات در جامعه در مقايسه با دو يا سه سال گذشته، سخن ميگويند. گويي كه با نشان دادن زور بازو به مشكلات موجود ميخواهند مشكلات را دچار وحشت و هراسي بنيادي كنند به طوري كه همه آنها گورشان را گم كرده از اين ديار بروند. غافل از اينكه مشكل واردشده در جامعه تا تناسبش را با كليت نظام اجتماعي معلوم نكند، قابل فهم و كنترل و معامله نيست. بعد از اينكه رابطهاش را با نظام اجتماعي معلوم كرد، ميتوان در مورد سهم او در مناسبات اجتماعي سخن گفت. اگر بر اثر بدسليقهگي يا بدفهمي با مشكلات بدرفتاري شود، آنها تنها مخفي ميشوند و در زماني ديگر موذيانه بروز و ظهور مييابند و منشاء حوادث غيرمترقبه خواهند شد.
*مشكل اجتماعي در تناسب با كليت نظام اجتماعي فهم و كنترل ميشود
براي فهم معناي اشارهشده، لازم است به يك مورد اشاره كنم. خوشخياليهاي مدافع نوسازي رضاشاهي و بعد نوسازي شهري محمدرضاشاهي، به گمراه شدن آن نظام در تعيين سياستگذاري فرهنگي و اجتماعي انجاميد.
آنها با اين تصور كارشان را شروع كردند كه با تحقق سطحي از مدرنيزاسيون، دينگرايي حذف خواهد شد. اين تصور تا حدودي در جهان در ميان متفكران مدرنيست هم مطرح بود و در بيان روزنامهاي آن نيز مقبوليت يافته بود. بدين لحاظ سياستمداران خوشباور و سطحينگر با اين فرض كارشان را شروع كردند و به سرعت هرچه تمامتر در اين زمينه تلاش كردند و به جاي اينكه به توسعه نوسازي و ساماندهي آن بپردازند، به ضديت با دينخواهي مردم پرداختند. رضاشاه ميتوانست با جدي گرفتن نوسازي جادهاياش، حداقل كشور ايران را به لحاظ نظام ارتباطي به حد بسيار خوبي برساند. اين راه و روش را تمامنكرده، به جان نظام طبقاتي افتاد. البته در اين زمينه نيز منشاء خيرات زيادي شد و تا حدودي جامعه ايراني را از سطح قبيلهگرايي به سطح مدرن كشانيد، ولي با ادامه ندادن آن، بدن جامعه سنتي و روستايي و ايلياتي ايراني را به طور زخمي و بدون معالجه و درمان رها كرد كه جراحات وارد شده در بعضي از موقعيتها به مرگ زخمي رسيد، و در بعضي از شرايط به عفوني شدن بدن و در بعضي از مواقع به نقص عضو رسيد كه اين نشانهاي ناكافي در مديريت اجتماعي او شد. در ادامه او تصور كرد كه براي اتمام پروژه مدرنيزاسيونش بهتر است تا ريشه دين را در ايران بكند. اين از خطاهاي بزرگ او بود كه در نهايت موجب مرگ و نابودي او شد. محمدرضاشاه هم تا حدودي - البته با تفاوت روش و شعور و توانايي - همين كار را دنبال كرد و به جاي بهبود شرايط اقتصادي و صنعتي و فني جامعه به ضديت با دين و مذهب و عقايد مردم پرداخت. همه كساني كه در اين نظام مشغول كار بودند، تصور ميكردند كه مذهب مرده است و مذهبيون نيز بيجان شده و در نهايت مدرن خواهند شد. آيا واقعا اين فهم صادق بود؟ آيا واقعا دين در ايران مرد؟ يا اينكه در همين شرايط و دوره بود كه دينگرايي شدت گرفت و احياگرايي ديني در سطح روشنفكري و مردمي محقق شد؟ واقعيت انقلاب اسلامي در ايران حكايت از وقوع حركت همهجانبه ديني در ايران دارد. در اين صورت ميتوان به اين جمع بندي رسيد كه برخورد ناشيانه و سطحي و احمقانه با دين، باعث شد كه مردم به نيروي مقاومت عمده ديني تبديل شوند.
مثال فوق نشاندهنده چندين نكته، اصل و پيامد است: 1- تبديل امور واقعي به امور عدمي به سادگي امكانپذير نيست؛ 2- مسائل و مشكلات اجتماعي در ايران مانند ديگر جوامع امور عدمي نيستد؛ 3- مديريت اين مشكلات نياز به دانش و آگاهي دارد؛ 4- در جامعه معاصر مجموعه مشكلات اجتماعياي ظهور كردهاند كه با پند و اندرز، برخوردهاي سريع و سياسي، و فشار حذف نميشوند، بلكه مشكلات در درون نظام اجتماعي پنهان شده و در صورت بروز شرايط دوباره ظهور ميكنند. ظهور مجدد آنها متفاوت از ظهور قبلي خواهد بود؛ 5- نحوه كار با مشكلات مانند نوع برخوردي است كه بدن با ويروس ميكند. اول ويروس شناسايي ميشود و دوم كاركرد آن در بدن معلوم و در نهايت تناسب آن با كل بدن و در نهايت نحوه مقابله با آن معلوم ميشود. بدين لحاظ است كه در مديريت مشكلات اجتماعي تعيين نوع حضور و رابطه آنها با نظام اجتماعي بايد معلوم شود. در غير اينصورت مشكلات خود را پنهان ميكنند و ما را دچار غفلت ميكنند.
با توجه به نكات اشارهشده در فوق، ميتوانيم به سوال اول برگرديم: در سال گذشته مشكل (مشكلات) عمده اجتماعي چه بود؟ در يك بيان ساده ميتوان مدعي شد كه مشكل اصلي در سال گذشته
ناآشنايي با مشكلات اجتماعي بود.
اين مشكل عمده اجتماعي، سازماني و سياسي ما بود. بدين لحاظ هم هست كه مشكلات قبلي ضمن ماندگاري در جامعه، در لايههاي پنهان جامعه قرار گرفته و در زمان و شرايط مناسب بروز و ظهور خواهند كرد.
نوشته شده توسط محمدحاتمی کیا در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388
ساعت 8:59 موضوع |
لینک ثابت
تاملات والتر بنيامين
تاملات والتر بنيامين
انديشمندان مكتب فرانكفورت
بنيامين، به عنوان يك عضو بيروني انستيتوي مطالعات اجتماعي، كمترين افزوده يا تصحيح را در قبال تئوري ماركسيستي اعمال كرد. افزودههاي او در نگاه اول، شايد بيشترين تضاد را با ماركس دربر دارند؛ به خاطرهمان چيزي كه ماركس <روشهاي غيرعلمي> ميناميد.بنيامين، در مجموعه آثارش پيوستار كاملي از موضوعات زير را مورد بحث قرار ميدهد: تصور تاريخ از خلال دورهها و حوادث تاريخي كه توسط ماركس بيان شده؛ ميل مادي انساني به عنوان اصليترين رانه بشري؛ ايدههاي بيگانگي؛ پرولتاريا به مثابه طبقهاي كه توانايي راندن بشر از دوره تاريخي كاپيتاليسم به دوره پس از آن، كمونيسم، به واسطه انقلاب را داراست. بنيامين، اين باور ماركسيستهاي ارتدوكس را به چالش ميكشد كه هر فرد شريك در بورژوازي ميتواند به آگاهي كاملي از نقش خود در ازهم پاشيدگي بشر دست يابد. وي اين كار را با پيريزي كردن روش خود و با به پرسش كشيدن المانهاي علت و معلولي ماركسيسم ارتدوكس انجامميدهد. روش بنيامين، تركيبي ماهرانه از به كاربردن ابزارهاي ادبي، مشاهدات تجربي و عمل استعلايي است. بنيامين ماترياليسم تاريخي را از خلال مقايسه شمايل انسان باستاني - كه براي محترم شمردن طبيعت به خدايان شراب تقديم ميكرد- و انسان مدرن - كه مام زمين را با استفاده از تكنولوژي، شتابناك از محصولاتش برهنهميكند - تشريحميكند. مقالات بنيامين در باب شهرها، به خصوص مسكو و نيز نوشتهاش، خيابان يك طرفه، شرح جامعي از تصاوير بيگانگي را ارائهميدهند. مسكو، به واسطه قياسي كه بنيامين با برلين انجامميدهد، به بيگانگي اشارهميكند. مسكو تحت نفوذ زندگي تقريبا كمونيستي است. مردان و زنان، محصولات خود را توليد كرده و ميفروشند و با يكديگركنش (كنش متقابل) دارند. در حالي كه بنيامين از اين منظر به برلين به مثابه شهري پوچ و بازتابي از تلاش بورژوازي براي سروري بر طبيعت اشارهميكند. بنيامين معمولا شهرهاي بزرگ را به عنوان استعارهاي از بيگانگي بشر از طبيعت و از خويش تلقيميكرد. وي همچنين شهرها را براي ترسيم ذهنيت بورژوازي و نيز نشان دادن چگونگي خود-جاودانه سازي توهماش، به كارميبرد. بنيامين بيدرنگ، پرولتاريا را تجسم بخشيده و ايدهآليزه كرد. <پرولتاريا هم اكنون، حامل ايده رستگاري نوع بشر از خويش و مادربزرگي است كه به دنبال مراقبت از نوههايش بر خيابان هاي مسكو است.> امر استعلايي كه بنيامين ارائهميكند به سه شكل ظاهرميشود. نخست، بنيامين خصوصيت استعلايي توهم بورژوازي را آشكارميكند. در تاريخ برلين، ميل بورژوازي شبيه خاطرات يك كودك است: پيوسته، از روي بي گناهي جاودان ساختن خويش، هرچه بيشتر افشا كنيد، بيشتر خواهيد يافت. فرم دوم، اين عنصر استعلايي در سوررئاليسم به مثابه <توهم كفرآميز> آشكارميشود. اين توهم، هراس بورژوازي از مشاركت خويش در كاپيتاليسم است و يا ترس آن از نياز به تغيير. بنيامين خلسه مواد مخدر را وسيلهاي احتمالي براي افتادن به داخل اين توهمميداند و بالاخره، امر استعلايي به شكل رسانه، هنر، تبليغات و ادبيات بروز مييابد. تمام مجموعه آثار بنيامين به عقيده نگارنده نشان دهنده اين است كه ماركسيسم ميتواند به عنوان موضوع نقد قلمداد شود همان طوري كه رانه تاريخ است.در نهايت راه حل بنيامين واضح نيست. به نظرميرسد وي نيز همچون ماركس معتقد است اين دوره تاريخي پاياني خشونت بار خواهد داشت اما مطمئن نيست كه اين پايان به دست پرولتاريا رقمميخورد يا توسط خود-تخريب گران بورژوازي. پانوشت: كتاب <عروسك و كوتوله> كه توسط انتشارات <گام نو> و با ترجمه خوب مراد فرهادپور و اميد مهرگان منتشر شده منبع مناسبي براي آشنايي با انديشههاي بنيامين است.
کتاب «عروسک و کوتوله» يا مقالاتي در باب فلسفه زبان و فلسفه تاريخ، دومين کتابي است که از بنيامين به زبان فارسي چاپ شده است. نام کتاب توسط مترجمان و برگرفته از قطعه نخستين «تزهايي درباره مفهوم تاريخ» است، آنجايي که بنيامين مي نويسد؛ «حکايت مي کنند از آدمکي که چنان ساخته شده بود که مي توانست به استادي شطرنج بازي کند و هر حرکت مهره هاي حريف را با حرکتي که ضامن برد او بود پاسخ گويد. عروسکي در جامه ترکي با قلياني در کنار، رودرروي صفحه شطرنجي گذارده بر ميزي عريض. غ“ف مي توان نوعي قرينه فلسفي براي اين دستگاه متصور شد. عروسکي که نامش ماترياليسم تاريخي است، بايد هماره برنده شود.» کتاب عروسک و کوتوله به غير از مقدمه مترجمان و مقاله يي از «جورجو آگامبن» و پيوستي از «نوربرت بولتن» و «ويلم فان راين»، داراي پنج نوشته از بنيامين است؛ در باب زبان و زبان بشري، رسالت مترجم، قطعه الهياتي - سياسي، در باب نظريه شناخت و نظريه پيشرفت يا پروژه پاساژها و بالاخره تزهايي درباره مفهوم تاريخ. در اين معرفي کتاب که بايد کوتاه باشد - که اساساً درباره نوشته هاي پرلايه و پيچيده بنيامين غيرممکن است - تنها اشاراتي کوتاه به «زبان و زبان بشري» و «رسالت مترجم» مي کنم. «زبان و زبان بشري» که جزء آثار اوليه بنيامين در موضوع فلسفه زبان است و در سال 1916 نگاشته شده، در واقع تلاشي براي شناخت شناخت و معرفت از جانب وي بوده است. بنيامين در اين رساله سعي دارد نظريه نارساي زبان بورژوايي را به چالش کشد. زبان بورژوايي، انگاره يي زبان شناختي است که زبان را ساختاري از نشانه هاي قراردادي و رايج مي داند که به وسيله آن گوينده نويسنده، اطلاعات موردنظرش را به ديگري يا خواننده منتقل مي کند.بنيامين در اين مقاله بر اين اعتقاد است، هرچند که اطلاعات از راه زبان منتقل مي شود اما آنچه در ارتباط زباني، انتقال مي يابد، خود واقعيت ارتباط است. در گفتار انساني به تعبير بنيامين خود واقعيت «قابليت انتقال پذيري» است که انتقال مي يابد. نام گذاري اشيا و چيزها تجسم اين قابليت است. زبان در بدو امر اين پيام را به همراه دارد که «ارتباط» بر قرار کردن ممکن است و نا م گذاري راهي است که زبان براي ارتباط مي گشايد.توجه بنيامين به کتاب مقدس و آفرينش اسطوره نيز از همين مفهوم سرچشمه مي گيرد. انسان با هبوط خويش شروع به نام گذاري مي کند و براي اشيا و چيزها دلالت مي سازد. به تعبيري ديگر نظام دال و مدلول مي سازد. اسطوره ها در واقع محصول زبان نام گذار يا زبان سازنده دال و مدلول هستند. از نظر بنيامين انسان و زبان يکي است و اسطوره ها وجه گريزناپذير اين يکساني.در «رسالت مترجم» بنيامين ترجمه پذيري يک متن را يکي از جنبه هاي حيات متن در تاريخ مي داند به اين معنا که متن داراي پيشينه يي است که در لحظه يي خاص به وجود آمده و براي نسل هاي بعدي ادامه مي يابد.همان گونه که يک متن ادبي براي خواننده اش نيست، يک ترجمه هم براي خوانندگاني که اثر را به زبان اصلي نمي فهمند نيست، مثل متن آلماني نوشته هاي بنيامين. عمل ترجمه بستگي به کيفيت خود منبع اصلي يعني قابليت ارتباط پذيري با مخاطباني غير هم زبان دارد. از نظر بنيامين قابليت ترجمه براي يک متن يک انگاره است که در اثر تجسم مي يابد و يک ترجمه خوب، ترجمه يي است که متني را که داراي پيام هاي ضروري است، دقيقاً انتقال دهد. در حقيقت از نظر بنيامين متني قابل ترجمه است که پيام در خوري داشته باشد. نوشته هاي بنيامين مطمئناً از قابليت ترجمه برخوردار است.
نوشته شده توسط محمدحاتمی کیا در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388
ساعت 8:42 موضوع |
لینک ثابت
شكاف دولت ـ ملت و كاهش مشاركت اجتماعي
شكاف دولت ـ ملت و كاهش مشاركت اجتماعي
دولت توجهي خاص به رفع موانعي دارد كه فرآروي شكل گيري نهادهاي اجتماعي ومدني غيردولتي است.اين اقدام به مفهوم آن است كه دولت سعي در برانگيختن مردم براي مشاركت هرچه بيشتر در امور مدني واجتماعي دارد. اما ركود نسبي عرصه سياسي گاه تا آنجاست كه نگراني از كم رنگ شدن انگيزه شهروندان براي شركت فعال در فعاليت هاي اجتماعي ومدني را دامن مي زند.
دكتر منصور وثوقي جامعه شناس و استاد دانشگاه تهران، كاهش يا افزايش سطح مشاركت اجتماعي را با كاهش يا افزايش شكاف وفاصله بين ملت و دولت مرتبط مي داند. او بي اعتمادي مردم به دولت ها را عمده ترين دليل عدم استقبال مردم از نهادها و مؤسسات مدني ايجادشده توسط دولت ها ظرف دهه هاي گذشته مي داند.
| تمايل مردم به مشاركت اجتماعي هنوز رضايت بخش نيست. حال آنكه ايران از سابقه شهرنشيني ومدنيت طولاني برخورداراست. آيا اين يك وضعيت غيرمتعارف است؟
* مشاركت اجتماعي همواره در جامعه سنتي روستايي وشهري ايران وجود داشته است. اما مشاركت اجتماعي در قالب مؤسسات و نهادهاي مدني مدرن هنوز هم ضعيف است واين به تضاد و شكاف تاريخي بين دولت و مردم در كشور ما بر مي گردد. در طول تاريخ به دليل وجود حكومت هاي استبدادي و مطلقه كه حقي براي مشاركت مردم در تعيين سرنوشت خود قائل نبودند بي اعتمادي وشكاف عظيمي ميان حكومت ها و دولت ها از يك سو و مردم از سوي ديگر به وجود آمد. به نحوي كه مردم هر عمل حاكمان را در راستاي تثبيت حاكميت قلمداد كرده و مستقيم وغيرمستقيم به مقابله يا دست كم خنثي كردن آن مي انديشيدند. اين رسوبات تاريخي هنوز در ذهن مردم ما وجوددارد و به انحاي مختلف خود را نشان مي دهد.
به دلايل تاريخي خاص وبه دليل تأخري كه جامعه ايران در ورود به دوران مدرن داشته است، نهادها ومؤسسات مدني همانندكشورهاي توسعه يافته غرب سير طبيعي تكامل را طي نكرده ومتناسب با نيازهاي جامعه و از دل آن نجوشيده اند. بنابراين دولت ها در يكي دو قرن گذشته در راستاي تسهيل حركت جامعه به سوي توسعه اجتماعي و اقتصادي، غالباً اقدام به تشكيل مؤسسات ونهادهاي اجتماعي و مدني وابسته به خودكرده اند. طبيعي است كه به دليل همان ذهنيت هاي تاريخي كه مردم ما نسبت به قصد ونيت دولت ها از ايجاد چنين نهادهايي داشته اند تلقي مثبتي نسبت به اينگونه اقدامات دولت وجود نداشته است.
مثلاً شركت هاي تعاوني روستايي كه چند دهه است فعال اند كمابيش از ديد روستائيان، مؤسسات دولتي محسوب مي شوند. به عقيده روستائيان اين مؤسسات موظف اند همانند بانك به آنها اعتبار مالي بدهند. بر همين اساس روستائيان لازم نمي بينند مشاركت در سرمايه گذاري و فعال كردن اين تعاوني ها داشته باشند و به همين دليل تعاوني هاي روستايي دچار ركودهستند.
| جدا از انگيزه واقعي دولت ها درتأسيس نهادها، مؤسسات و انجمن هاي مدرن حدود نيم قرن است كه دولتهاي ايران در حوزه مسائل اجتماعي مبادرت به تأمين نهاد و انجمن كرده اند. چرا اين نهادها دست كم مبنايي براي شكل گيري نهادهاي مردمي نشده اند؟
* مؤسسات دولتي هنوز در قالب جامعه مدني جا نيفتاده اند. به دليل سلطه همه جانبه دولت و حكومت و تابع نظم و قانون نبودن رفتار حكومت با مردم ـ كه عدم امنيت سرمايه گذاري در ايجاد مؤسسات و نهادهاي غيروابسته به دولت را دامن مي زد ـ مردم تمايلي به تأسيس نهاد نداشته اند. دولت ها هم از اينكه مؤسسات و نهادهاي اجتماعي قدرتمندي شكل بگيرند كه اقتدار آنها رابه چالش بكشند، وحشت داشته و تمايلي به شكل گيري مؤسسات مردمي خودجوش نداشته اند و طي دهه هاي گذشته سعي كرده اند به جاي انجمن ها، نهادها و مؤسسات آزادمردمي، مؤسسات و نهادهاي دولتي يا شبه دولتي را جا بيندازند. نگاه كنيد به انبوه سنديكاها، انجمن ها و... كه اغلب رنگ و بوي دولتي دارند. از مشروطه به اين سو، دولت ها هيچ تمايلي نداشته اند كه مؤسسات مدني و آزاد شكل بگيرند ومردم از طريق اين مؤسسات ونهادها خواست ها و مطالبات خود را پيگيري كنند. حتي در مقطع اصلاحات ارضي مي بينيم كه دولت، مؤسسات و نهادهاي بسياري همانند خانه انصاف، سپاه معلم و... ايجاد مي كند كه عمدتاً در روستاها فعال بودند اما به جاي آنكه نشاندهنده خواست ها و مطالبات مردم باشند و يا دست كم بتواند به تدريج در اين زمينه گام بردارند، صرفاً ابزار دولت براي اعمال سياست هايش بود.
| انجمن هاي خود جوش صدر مشروطيت و يا انجمن ها و نهادها و مؤسسات سال هاي منتهي به ملي شدن صنعت نفت را مي توان ازنمونه هاي نسبتاً موفق مشاركت اجتماعي وسياسي در تاريخ ايران دانست. آيا ركودمشاركت اجتماعي در فاصله بين اين دو مقطع وبعد از آن را عمدتاً به دليل حكومت هاي اقتدارگراي اين مقاطع ارزيابي مي كنيد؟
*بله، انجمن هاي اوايل جنبش مشروطه را كه با الهام از انجمن هاي اروپا شكل گرفت مي توان «گروه هاي ميانجي» ناميد. يعني گروه هايي كه واسطه ارتباط ميان مردم و دولت هستند و هر قدر ارتباط مردم و دولت از طريق اين گروه هاي ميانجي بيشتر باشد تضاد بين ملت ـ دولت كاهش خواهد يافت.اين انجمن ها كه شكل گيري شان مي توانست آغازي براي پيوند دولت و ملت باشد با شروع ديكتاتوري رضاشاه از بين رفتند و دوباره فاصله و شكاف بين دولت و ملت عميق شد و تا سال هاي دهه ۲۰ همين گونه ماند.
در فاصله سال هاي ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ يعني از سقوط رضاشاه تا كودتاي ۲۸ مرداد، به ويژه در دوران حكومت مصدق وملي شدن صنعت نفت دوباره انجمن ها، نهادها و مؤسسات مردمي دركنار احزاب سياسي ومطبوعات آزاد شروع به فعاليت كردند و شكاف بين دولت و ملت و بي اعتمادي مردم نسبت به دولت كاهش يافت كه ثمره آن موفقيت دولت در ملي كردن صنعت نفت و حمايت تام وتمام مردم از دولت در اين زمينه بود.
كودتاي ۲۸ مرداد و نقش بيگانگان در سقوط دولت ملي مصدق بارديگر به افزايش فاصله بين مردم ودولت انجاميد و همچنان كه احزاب سياسي و مطبوعات آزاد به محاق تعطيلي و توقيف رفتند، فعاليت انجمن ها و نهادها ومؤسسات نوپاي اجتماعي نيز كم رنگ شد. حكومت در سال هاي پس از كودتا از نظر مردم مشروعيت نداشت و اعتماد مردم به حكومت بسيار ضعيف بود. به همين دليل به رغم آن همه سروصدا و صرف هزينه به هنگام اصلاحات ارضي و تشكيل سپاه دانش و خانه انصاف وانجمن هاي ديگر مردم از اين اقدام ها استقبال نكردند وحتي خود دولت به دليل خودكامه بودن حاضر به واگذاري بخشي از قدرت خود به اين مؤسسات نشد. مردم فكر مي كردند هدف دولت از تشكيل اين مؤسسات تحت كنترل درآوردن آنها منتهي با ترفندهاي جديد است و واقعاً هم همين گونه بودو يكي از دوره هايي كه دولتي شدن و «اتاتيزم» دركشور گسترش يافت همين دوره بود.
انجمن ها و مؤسسات اجتماعي و سياسي، دولتي بودند، در انتخابات مجلس تقلب مي شد و عناصر ملي نيز در دولت ها حضور نداشتند بنابراين اعتمادي به حكومت نبود.
| ميزان مشاركت اجتماعي و مدني در كشور ما در قياس با كشورهاي توسعه يافته صنعتي، نمودي ندارد. در حالي كه اگر صرفاً وجود حكومت هاي اقتدارگرا را مانع شكل گيري نهادهاي مدني و اجتماعي بگيريم،بسياري از اين كشورها تا نخستين دهه هاي قرن بيستم داراي حكومت هاي اقتدارگرا بوده اند. اين تناقض نيست؟
* ما معمولاً ميزان مشاركت مردم در امور اجتماعي و مدني را در كشور خودمان با ميزان و سطح مشاركت مردم در كشورهاي توسعه يافته اروپايي و حجم نهادها و مؤسسات مدني در اين كشورها مقايسه مي كنيم و بدون درنظر گرفتن تفاوت هاي تاريخي در مسير تكامل اين جوامع با جامعه خودمان، تصور مي كنيم مردم ما در قياس با مردم اين كشورها جوش و خروش و يا تمايلي براي مشاركت هاي مردمي و نوين در امور اجتماعي و مدني ندارند. در صورتي كه ما نسبت به اروپا هنوز درابتداي راه هستيم.
آنها ازدوران انقلاب صنعتي و از قرن هيجدهم نهادها و مؤسسات اجتماعي و مدني را شكل داده اند و اصلاً خود دولت ها در اين كار پيشقدم بوده اند.
اخيراً در مورد تعاوني و تأمين اجتماعي و بيمه هاي روستايي مطالعاتي در مورد روستاهاي فرانسه داشتم ودريافتم كه ناپلئون سوم در مقابل محافل اريستوكرات كه به سختي در مقابل ايجاد صندوق هاي بيمه مخالفت مي كردند، ايستاد و حتي وقتي اين محافل اقدامات او را در اين زمينه تأييد نكردند، امكانات فراواني را در اختيار شخصي به نام« پرون» قرار داد تا اين نهادها را به صورت خصوصي ايجاد كند.
| در دوران انقلاب و جنگ تحميلي مشاركت اجتماعي مردم در سطح بالايي بود وانگيزه مردم براي حضوردر عرصه هاي مختلف اجتماعي و همياري و تعاون قابل ملاحظه بود، چرا اين حضور مردمي و همياري ها وتعاون، پس از جنگ در قالب نهادهاي مدني سازمان يافته تداوم نيافت؟
* همبستگي اجتماعي در دوران انقلاب يا جنگ بسيار زياد مي شود و جرائم اجتماعي و ناهنجاري ها كاهش مي يابد. زيرا مردم زندگي عادي را براي موفقيت در يك امر مهمتر به حالت تعطيل در مي آورند. شكاف بين دولت و ملت نيز كاهش مي يابد، اما بعداز پايان جنگ تورم، بيكاري، مشكلات جوانان و بحران هاي مختلف ـ كه امروز دامنگير ما هم شده است ـ دوباره اين شكاف را افزايش مي دهد. اگر اين شكاف بوسيله احزاب، انجمن ها، مطبوعات و نهادهاي اجتماعي و مدني پر شود همياري دوران جنگ پس از آن نيز ادامه پيدا خواهد كرد و گرنه حذف اين مؤسسات ميانجي بي اعتمادي، دلسردي و دلزدگي مردم رابيشتر كرده وباعث مي شود آنها تمايلي به مشاركت وسيع وسازماني در قالب نهادهاي مدني واجتماعي نداشته باشند. در چنين شرايطي صرفاً برخي مشاركت هاي مدني و اجتماعي محدود، بدون سازمان غيررسمي در قالب گروه هاي ناشناس و در چارچوب احساسات ملي و ديني، شكل مي گيرد. كما اينكه نمونه هايي از اين نوع مشاركت اجتماعي را مي توانيم در كشور خودمان ببينيم.
| دولت فعلي كه با شعار و برنامه توسعه سياسي و اجتماعي در مسند قدرت قرار گرفته ، اقدامات قابل توجهي از قبيل برگزاري انتخابات شوراها و كمك به شكل گيري نهادهاي مدني و غيردولتي داشته است. براي اينكه اين اقدامات در دراز مدت به ثمر بنشيند چه بايد كرد؟
* دولت براي كمك به افزايش سطح مشاركت اجتماعي و مدني مردم بايد اولاً از طريق راديو، تلويزيون، مجلات و... در مورد زمينه هاي شكل گيري مؤسسات و نهادهاي مدني، نقش وتأثير آنها در زندگي اجتماعي افراد جامعه و كاركردهاي آن، به شهروندان آموزش بدهد و ثانياً با آزادي عمل بيشتر دادن به مردم براي تشكيل نهادهاي ميانجي، انجمن ها، سنديكاها و... ارتباط مردم با هيأت حاكمه را افزايش دهد.
ايجاد فضاي سياسي بازتر به تحقق اين مهم بسيار كمك خواهد كرد . فراموش نكنيم فاصله ميان مردم و هيأت حاكمه، در دراز مدت به بي تفاوتي مزمن مردم نسبت به مشاركت در امور اجتماعي، مدني و سياسي منتهي خواهد شد. و اين درنهايت جامعه را ازدرون خواهد پوساند.برخي مي گويند چگونه درايران سال ۱۳۳۰ كه تعداددانشگاه ها و مدارس كم و سطح سواد و شهرنشيني پايين بود، جنبش ملي شدن صنعت نفت با آن ويژگي ها شكل گرفت؟ يا مي پرسند چطور وقتي دولت مصدق براي جبران كاهش درآمدهايش اقدام به عرضه اوراق قرضه ملي كرد، مردم براي خريد اوراق هجوم آوردند و كسبه و بازاريان پول به حساب دولت ريختند؟ به عبارت ديگر سؤال آنها اين است كه چرا مشاركت سياسي واجتماعي تا اين اندازه بالا بود؟ و پاسخ اين است كه فاصله بين مردم و دولت زياد نبود و مطبوعات، احزاب و نهادهاي اجتماعي و مدني اين فاصله را كم مي كردند. و ديگر اينكه وجود عناصر ملي در حكومت نيز اعتماد مردم به حكومت را افزايش داده بود.
| شما رابطه مستقيمي بين مشاركت سياسي و مشاركت اجتماعي قائل هستيد.با اين تعريف آيا پس از بستن مطبوعات و ركود نسبي فضاي سياسي جامعه مي توان نتيجه گيري كرد كه انگيزه مشاركت اجتماعي نيز كاهش يافته است؟
* بله، به روشني ديديم كه با توقيف وبستن مطبوعات، دلسردي و بي اعتمادي بخش هايي از مردم وجوانان نسبت به پاره اي از حاكميت افزايش يافت و ميزان مشاركت چه سياسي و چه اجتماعي با كاهش چشمگير روبرو شد واين خود به كاهش خوش بيني و انعطاف نسل جوان منجر شده است. آثار اين يأس را در صحبت ها و ارتباطات جوانان به راحتي مي توان ديد. ساير اقشار جامعه نيز وضعيت مشابهي دارند. تا قبل از توقيف مطبوعات، صبح ها اطراف كيوسك مطبوعات مملو از حضور مردم بودو هر كس روزنامه موردعلاقه خودرا مي خواند واين روحيه خوش بيني مردم نسبت به آينده بهتر را نويد مي داد اما اين تحول اكنون متوقف شده و ناكام مانده است.
نوشته شده توسط محمدحاتمی کیا در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388
ساعت 8:33 موضوع |
لینک ثابت
آمارهاى حياتى جمعیت
|
آمارهاى حياتى سرنخ مسائل اجتماعى
سيستم ثبت احوال يا ثبت وقايع چهارگانه، يكى از قديمى ترين سيستم هاى جمع آورى اطلاعات در زمينه مواليد، مرگ و مير، ازدواج و طلاق است.
توسعه و بهبود نظام هاى ثبت احوال در كشورهاى در حال توسعه جهت دستيابى به آمارهاى حياتى قابل اعتماد و ساير اهداف جمعيتى، به منظور تجزيه و تحليل هاى جمعيتى و برنامه هاى اجتماعى، اقتصادى، بهداشتى، آموزشى و... از نيم قرن پيش مورد نظر بوده است.
از آنجايى كه ثبت آمارهاى حياتى به طور مستمر دگرگونى هاى جمعيتى را پيگيرى و ضبط مى كند، از طريق اين روش مى توان در هر لحظه از وضع تغييرات جمعيت از نظر مواليد، مرگ و مير، ازدواج و طلاق آگاهى پيدا كرد و هر چند وقت يكبار ترازنامه جمعيت يك كشور يا يك منطقه را منتشر كرد.
سيستم ثبت احوال به عنوان يك منبع مهم آمارهاى جمعيتى در سراسر جهان شناخته شده است. در بسيارى از كشورهاى در حال توسعه نيز يكى از قديمى ترين نهادهايى كه تأسيس شد، سيستم ثبت احوال بود كه در مواردى هم از سرشمارى جمعيتى مهم تر تلقى شده است. به همين منظور، سازمان ملل از سال هاى بعد از ،۱۹۵۰ تلاش هاى چشمگيرى در ارتباط با ارتقاى كم و كيف آمارهاى ثبتى در بسيارى از كشورهاى در حال توسعه به عمل آورده است، از آن جمله، در اختيار گذاردن كمك هاى فنى و مشاوره اى جهت ارتقاى ثبت احوال و آمارهاى حياتى دركشورهاى درحال توسعه است.
سازمان ثبت احوال به شكل هاى مختلف ولى تقريباً در جهت يك هدف واحد- جمع آورى اطلاعات جمعيتى، اجتماعى و اقتصادى- فعاليت مى كند و ثبت وقايع چهارگانه ولادت، ازدواج، طلاق ومرگ از موضوعات اصلى ثبت احوال همه كشورها محسوب مى شود.
مسئوليت هاى سازمان كل ثبت احوال به شرح زير است:
- ثبت وقايع حياتى: يعنى تولد، فوت، ازدواج، طلاق، قبول يا ترك تابعيت كشور و صدور شناسنامه.
- حفظ و نگهدارى سوابق افراد: شامل جمع آورى سوابق اصلى و ارسال آنها به آرشيوهاى مربوطه، استخراج اطلاعات بر حسب نياز و به روز داشتن اطلاعات با بهره گيرى از مكانيزم هاى عمليات ثبتى.
- فراهم كردن گزارش ها و آمارهاى حياتى در مورد جمعيت: مشتمل بر گزارش ها و آمارهاى ويژه براى ساير سازمان هاى دولتى.
در كل اگرچه سيستم ثبت احوال در كشورهاى جهان سوم نسبتاً خوب عمل مى كند، ولى در موارد زيادى به علت نقص اطلاعات و داده ها، به راحتى نمى توان از آنها جهت اهداف آمارى استفاده كرد. در بعضى ازكشورهاى در حال توسعه هنوز هم شناخت كاملى از جامعه از نقطه نظر جغرافيايى يا قومى وجود ندارد. در موارد زيادى نيز نقص آمارهاى حياتى، از قصور درگزارش كردن وقايع چهارگانه ناشى مى شود. ناهماهنگى در تعاريف، مفاهيم، طبقه بندى ها و نظاير آن از ديگر مشكلات آمارهاى حياتى است كه خود قابليت مقايسه بين آنها را نيز مشكل كرده است.
آمارهاى حياتى سرنخ مسائل اجتماعى كشور است وعدم شناخت صحيح اين واقعيت هاى جمعيتى موجب اختلال در بررسى اوضاع اجتماعى و اقتصادى كشورها مى شود. اهميت دانستن تعداد درست جمعيت، ميزان رشد، تعداد و چگونگى ولادت و مرگ بسيار زياد است. به طورى كه اهميت اين آمارها بر كسى پوشيده نيست. كشورهاى پيشرفته از نظر اقتصادى سال هاى متمادى است كه جمع آورى اين آمارهاى زيربنايى جمعيتى را به نظم درآورده اند و در برخى از آنها سابقاً كار آمار حياتى چنان است كه با آن به سرشمارى احتياج ندارند.
اگر نظام ثبت وقايع حياتى فاقد كارآيى باشد، نظام آمارى جمعيت هم لنگ خواهد بود. در نتيجه جمعيت شناسى هم به لحاظ اتكا به آمارهاى موجود جمعيت قادر نخواهد بود وظايفش را به درستى انجام دهد. بعضى از كشورها كه دچار اين كاستى اند سعى كرده اند به روش سرشمارى يا با استفاده از آمارگيرى نمونه اى به آمارهاى حياتى ضرورى دسترسى پيدا كنند. با اين همه اين كوشش ها مقطعى است. در حقيقت در درازمدت جانشينى براى ثبت وقايع حياتى وجود ندارد. بنابراين چاره اصلى را بايد بر تكميل پوشش ثبت وقايع حياتى و همچنين در بسط پوشش موضوعى اين وقايع جست وجو كرد.
از آنجا كه منظور عمده جمعيت شناسى به دست دادن برآوردهاى قابل اعتمادى از تعداد كل جمعيت و ميزان هاى حياتى مواليد، ازدواج و فوت است، دنبال كردن جريان ولادت و فوت - يعنى جريانى كه در آن اعضاى جديد به جمعيت اضافه و اعضاى قديمى و سالمند حذف و از دور خارج مى شوند، زمينه اصلى جمعيت شناسى شناخته شده است.
مرگ ومير يكى از شاخص هاى مهم جمعيتى است و بررسى مرگ و مير ما را به شناخت مسائل جمعيتى رهبرى مى كند. مرگ و مير داراى ابعاد زيادى است و در بررسى مرگ و مير مى توان به ساختار جدول عمر (اميد زندگى) پى برد. شاخص اميد زندگى با شاخص بهداشت و درآمد سرانه كشورها وميزان سواد و شهرنشينى جمعيت همبستگى مستقيم دارد. گردآورى آگاهى هاى مربوط به مرگ و مير، با روش ثبتى و آمارگيرى انجام مى شود.
در كشور ما ثبت آمارهاى مرگ و مير به طور دقيق انجام نمى شود و مردم بويژه روستائيان خود را ملزم به ثبت مرگ و مير بستگان خود نمى دانند. اين كوتاهى، در ثبت رويداد مرگ نوزادان و كودكان بيشتر ديده مى شود. در واقع آمارهاى مرگ ثبت شده، همه رويدادهاى مرگ ومير كشور را پوشش نداده است. اين امر، در نقاط روستايى بيش از نقاط شهرى ودر مورد زنان بيش از مردان ديده مى شود و علت آن پراكندگى جغرافيايى جمعيت، نبودن شبكه ارتباطى كامل و نداشتن آگاهى مردم بوده است. آمارگيرى هاى نمونه اى جمعيت براى گردآوردن آگاهى هاى مربوط به رويدادهاى زيستى، بويژه براى مرگ و مير يا انجام نشده يا بسيار محدود است.
در كشورهاى در حال توسعه، يكى از مناسب ترين روش ها براى تعيين ميزان مرگ و مير، استفاده از داده هاى سرشمارى است كه با در دست داشتن ميزان رشد و توزيع سنى جمعيت، مى توان ميزان مرگ را با الگوهاى نظرى مورد محاسبه قرار داد.
سرشمارى عمومى نفوس و مسكن سال،۱۳۶۵ براى نخستين بار شمار مرگ و ميرهاى ۱۲ ماه پيش از سرشمارى را مورد پرسش قرار داد و از اين طريق برخى از ميزان ها و شاخص هاى عمده جمعيتى روشن شد. يكى از اين شاخص ها، ميزان مرگ كودكان كمتر از يك سال بود كه معيارى مهم براى سنجش وضع بهداشت مناطق گوناگون ايران بود.
وقوع طلاق نيز در جامعه داراى پيامدهايى ازجمله پيامدهاى جمعيتى، اقتصادى و اجتماعى است كه اين پيامدها نقطه مقابل پيامدهاى ازدواج مى باشند. از نظر جمعيت شناسى، طلاق به معنى خروج فرد از جامعه دارندگان همسر و در نتيجه تقليل جامعه (به علت توقف بارورى) عمل مى كند. در نتيجه رويداد طلاق به مفهوم واردشدن يك عامل بازدارنده در تغيير و تركيب جمعيت و تحولات مربوط به نيازهاى جمعيتى است.
در بررسى آمارهاى طلاق، نخستين مسأله مربوط به كميت رويدادهاست و طبعاً پاسخگويى به اين سؤال كه چه تعداد از ازدواج ها و طلاق ها به سازمان ثبت احوال گزارش مى شود امرى دشوار است، زيرا چارچوب مطمئن و مورد قبول بهنگام شده اى وجود ندارد.
آمارهاى طلاق در مواردى چون تحليل تعداد افراد داراى همسر، بررسى و مطالعه خانواده و افراد غيرمنسوب خانوار كاربرد دارد. آمارهاى طلاق همچنين تأثير غيرمستقيم و معكوسى در تحليل بارورى دارند. در واقع طلاق حداقل به صورت موقت، دوران در معرض باردارى قرار گرفتن فرد را خاتمه مى دهد.
هنگامى كه طول مدت همسردارى با طلاق قطع مى شود داراى پيامدهاى جمعيت شناسى و جامعه شناسى مهمى است، زيرا موجب اندازه گيرى طول مدت همزيستى اين خانواده ها يا خرده خانواده ها به عنوان يك واحد تحليل جمعيتى يا اجتماعى مى شود.
پى بردن به ميزان طلاق كه معمولاً از آمارهاى ثبتى است و به طور سالانه به دست مى آيد، به عنوان يك شاخص مهم اجتماعى مى تواند كاربرد پژوهشى و تحليلى فراوان داشته باشد.
ثبت وقايع چهارگانه (مواليد، مرگ و مير، ازدواج و طلاق) از مهم ترين اطلاعات ثبتى هر كشور محسوب مى شوند كه اگر به طور دقيق و در زمان خود ثبت شود مى توانند اطلاعات مفيدى را در اختيار پژوهشگران، كارشناسان و تصميم گيران قرار داده و بستر مناسب تصميم گيرى و برنامه ريزى را فراهم سازند.
تا قبل از دهه۱۳۶۰ مسأله جمعيت در ايران چندان جدى گرفته نمى شد. بعد از سرشمارى عمومى نفوس و مسكن ۱۳۶۵ ايران، مسأله جمعيت، رشد سريع آن و تدابير جلوگيرى از رشد بى رويه آن مطرح شد. سازمان متولى اين تدابير، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكى بود كه با كمك هاى فنى و مشاوره اى سازمان ملل متحد به تحقيق و آموزش در اين زمينه پرداخت. دردهه اخير نظر دولت نيز به برنامه هاى جمعيتى جلب شد. به همين منظور، جمع آورى اطلاعات در بخش هايى از كشور شروع شد تا به اطلاعات عمومى، باورهاى مردم، كاربرد برنامه هاى تنظيم خانواده و چگونگى بارورى دسترسى پيدا شود. سازمان ملل نيز به تربيت مددكاران بهداشتى در روستاها و آموزش و آماده سازى مؤسساتى در اين زمينه پرداخت. كمك هاى تجهيزاتى با عرضه وسايل پيشگيرى از ديگر فعاليت هايى بود كه جهت ارتقاى كيفيت و آگاهى هاى مردم در زمينه تنظيم خانواده صورت گرفت.
علاوه بر برنامه هاى فوق، برنامه هاى آموزشى و سوادآموزى، اطلاع رسانى و ارتباطات بايد افزايش يافته تا به اين وسيله برنامه هاى تنظيم خانواده هر چه بيشتر معرفى شود. حمايت هاى همه جانبه رهبران مذهبى، سياسى و قومى مى تواند به پيشبرد برنامه كمك هاى قابل توجهى كند.
نقش زنان نيز در فعاليت هاى اجتماعى و اقتصادى تأثير چشمگيرى بر موفقيت برنامه هاى تنظيم خانواده و پائين آوردن رشد جمعيت دارد. آموزش مطالب جمعيتى از طريق قرار دادن دروس جمعيت شناسى در برنامه هاى درسى در رشته ها و مقاطع مختلف نيز به تحقق هر چه بيشتر برنامه هاى جمعيتى كمك خواهد كرد.
با درنظر گرفتن حداقل ميزان رشد سالانه جمعيت (۳/۲درصد) پيش بينى مى شود جمعيت كشور در ۲۲ سال دوبرابر شود. چنين روندى موازنه هاى بهداشتى، آموزشى، تأمين اجتماعى و اشتغال را به هم خواهد زد. اين عدم توازن، باعث بروز بى نظمى و بسيارى از مسائل اجتماعى خواهد شد.
بنابراين نگرانى هاى ناشى از جمعيت بايد به عنوان عنصرى تعيين كننده در برنامه توسعه مورد توجه قرار گيرد. كشور ما براى ارتقاى موقعيت اقتصادى بايد در آموزش و بهداشت سرمايه گذارى كند كه خود به جمعيت مربوط مى شود. به عبارت ديگر دستيابى به توسعه نيز بدون پرداختن به مسأله جمعيت غيرممكن است.
در اين راستا، جمع آورى و تحليل داده هاى جمعيتى بخش اصلى از جمعيت شناسى است. داده هاى آمارى در زمينه جمعيت كه از طريق سرشمارى ها، نمونه گيرى ها يا آمارهاى حياتى به دست مى آيد، خود پيش نياز برنامه ريزى براى تحقيقات، ارزيابى و كاربرد سياست هاى مربوط به جمعيت و توسعه است.
متأسفانه ارقام اطلاعاتى و آمارى گردآورى شده تكافوى احتياجات اجتماعى در اين زمينه را نمى دهد و بايد براى گردآورى اطلاعات تكميلى اقدام شود. ساماندهى آمارهاى جمعيتى ضرورى است و بدون آن، امكان استنباط علمى و قابل اعتماد با اختلال روبه رو خواهد بود.
تأثير و سرعتى كه آمار بر تصميم هاى اجتماعى و اقتصادى مى گذارد، چنانچه با كم دقتى يا توقف در توليد آمار مواجه شود بر تمام جنبه هاى زندگى اجتماعى تأثير مى گذارد و عقب ماندگى حاصل از آن چنان عميق خواهد بود كه در زمان هاى بسيار طولانى نيز به راحتى قابل جبران نخواهد بود. بنابراين براى توليد آمار به روز و صحيح و دقيق بايد ارزشى معادل با توسعه قائل شد.
|
|
نوشته شده توسط محمدحاتمی کیا در شنبه هفدهم مرداد 1388
ساعت 12:25 موضوع |
لینک ثابت
درس اول SPSS (آشنایی کلی و نحوه اجرا)
درس اول SPSS (آشنایی کلی و نحوه اجرا)
درس اول: آشنایی کلی با نرم افزار و نحوه ی اجرای آن
این نرم افزار یک از قوی ترین ابزارهای تحلیل های آماری ، گراف، نمودار، چارت و ... که قادر به انجام و اجرای آماره های توصیفی و استنباطی می باشد و ساعت ها کار دستی مشکل ارقام و اعداد آماری را به زدن چند تیک ماهرانه و سنجیده ، تسهیل کرده است. ضمن آن که از دقت و امکانات خوبی نیز برخوردار است.
علم آمار هم مانند هر علم ديگر در حال پويائي و نوگرائي ميباشد. با پيشرفت و متداول شدن كامپيوتر در عصر ما، اين دانش ثمربخش، روندي نو پيدا كرده است. از طرف ديگر نرم افزارهاي آماري، استفاده از آمار در علوم مختلف را سهل و آسان نموده اند.امروزه با گذشت زمان و پيشرفت دامنه تحقيقات علمي در زمينههاي مختلف علوم، آمار و كاربردهاي آن جاي خود را به گونه اي يافته است كه ميتوان ادعا كرد تقريباً هيچ پژوهش علمي بي نياز از اين علم و روش هاي آن نيست. با پيشرفت علوم و گسترش تکنولوژي، اهميت استفاده از روش هاي آماري در علوم مختلف بيش از پيش مورد توجه قرار گرفته است و آموختن آمار کاربردي در هر رشته جزء ملزومات گرديده است.
Statistical Package for the Social Sciences كه مخفف آن SPSS ميباشد، يكي از نرمافزارهاي معروف آماري است كه توانايي انجام محاسبات مختلف آماري را دارد. اين نرم افزار يکي از تواناترين و جامع ترين نرم افزارهاي آماري است که با توجه به سادگي کار و ساير خصوصيات بارز آن، امروزه تقريباً از پرکاربردترين نرم افزارهاي آماري محسوب ميشود.
در طي چند سال اخير نسخههاي جديدي از نرم افزار SPSS به بازار عرضه شده است كه تفاوتهايي جزئي با هم دارند. اين تفاوتها، در نحوه قرار گرفتن فرامين در منوها و زير منوهاي مختلف است حتي ممكن است تعداد دستوراتي كه در يك زير منو قرار ميگيرند در نسخههاي مختلف، متفاوت باشد. در حال حاضر آخرين نسخه موجودSPSS در بازار نرم افزاري، نسخه16 (Version16 ) ميباشد.
نصب و راه اندازي
نصب و راه اندازي نرم افزار SPSS 16 تحت ويندوز
مراحل نصب نرم افزار SPSS 16 تقریباً در همه نسخه هاي ويندوز، يكسان و به شرح زير است.
1) CD مربوط به برنامه SPSS 16 را در CD-ROM قرار ميدهيم.
2) با انجام مرحله 1 در صورت وجود فايل (Autorun)، كادر محاوره اي (Installshield Wizard)خودبخود ظاهر ميشود. در غير اين صورت بايد از مسير مناسب فايل(Setup)برنامه(SPSS) را يافته و اجراء کرد تا کادر محاوره اي(Installshield Wizard)ظاهر شود. در این کادر محاوره اي(Next )را كليك ميكنيم.
3) با انجام مرحله 2، پنجره ديگري باز شده و توضيحاتي راجع به اجازه نشر برنامه ميدهد.
گزينه (I accept the terms in the license agreement) را انتخاب و روي (Next )كليك ميكنيم.
4) با انجام مرحله 3، كادر ديگري باز شده و اطلاعاتي راجع به نرم افزار،ارائه ميدهد، در اين کادر روي(Next )كليك ميكنيم.
5) با انجام مرحله4، كادر ديگري باز ميشود. در اين كادر، نامي دلخواه در قسمت نام کاربر(User Name )و سازمان(Organization) وارد كرده و روي(Next )كليك ميكنيم.
6) با انجام مرحله 5، كادر ديگري باز ميشود. در اين كادر، براي تغيير مسير مقصد نصب برنامه در محلي غير از محل پيش گزيده، گزينه(Brows)را كليك نموده (مثلا به درایوE)و مسيري را كه ميخواهيم برنامه نصب شود انتخاب ميكنيم. سپس برروي (Next )كليك ميكنيم.بعد از اين مرحله اگر شماره سريال برنامه خواسته شد، بايد شماره سريال برنامه را که همراه نرم افزار ارائه مي شود، در قسمت( License Code )وارد کرده و روي ( Update ) کليک کنيم.
تذکر ۱ : ممکن است بعضی شرکت ها برنامه را به صورت Extract درآورده باشند که مراحل نصب آن بسیار ساده تر است.ودر کادر محاوره راهنمایی می کند که اگر می خواهید نصب کنید Install را بزنید و اگر تغییر مسیر دارید Browse را بزنید.
تذکر ۲ : اهمیت و فایده ی تغییر مسیر در این است که درایوی که ویندوز بر آن نسب شده (همان درایو پیش فرض) ممکن است فضا و جای کمی داشته باشد. علاوه بر این برخی برنامه ها با راه اندازی مجدد ویندوز نیز باز عمل می کنند.
7) با انجام مرحله 6، كادر ديگري باز ميشود. روي گزينه( Install ) كليك مي کنيم تا نصب نرم افزارآغاز گردد.
8) بعد از اجراي مرحله نصب نرم افزار، در کادر محاوره اي زيرگزينه(Finish)را براي اتمام مراحل نصب برنامه کليک مي کنيم. نصب نرم افزار خاتمه يافته و آماده اجرا مي گردد.
جهت اجرای برنامه از منوی Start به برنامه ی نصب شده بروید یا از Shortcut روی دسکتاپ آن را اجرا کنید. برای باز کردن فایلی در برنامه SPSS
اگر در ابتدای شروع کار با SPSS کادر مکالمه What would you like to do?
باز شد که به طریق زیر عمل می کنید :
اگر می خواهید فایل ذخیره شده ای را باز کنید ، گزینه Open an existing data source را انتخاب کرده و در لیستی که ارائه شده است ، فایل مورد نظر را انتخاب وآن را در ویرایشگر داده ها باز کنید .
تدکر ۳: توجه کنید که کامپیوتر های موجود در شبکه ممکن است لیستی ازفایل ها در اختیار کاربر قرار ندهند در این حالت با کلیک کردن بر روی ... More Files چهار گوشی از دایرکتوری ها ظاهر می شود که می توان فایل یا درایو مورد نظر را در آن پیدا کرد.
اما اگر به هر دلیل نخواستید از کادر اولیه استفاده کنید یا آن را غیر فعال کرده اید مانند سایر برنامه ها به طریق زیر عمل کنید :
از منوی File گزینه Open سپس Data را انتخاب کنید .
یا به وسیله آیکون میانبری که به حالت یک پوشه باز در زیر منوی File قرار دارد ، فایل مورد نظر را از روی هارد دیسکتان انتخاب کنید .
تدکر ۴ : این برنامه فایلهایی را باز میکند که با پسوند « sav .» قبلاً ذخیره شده باشد ، که پسوند خود SPSS است و زیر آن نوشته شده است : SPSS Data Document
نوشته شده توسط محمدحاتمی کیا در شنبه هفدهم مرداد 1388
ساعت 10:14 موضوع |
لینک ثابت
درس دوم SPSS (باز کردن و ذخیره فایل)
درس دوم SPSS (باز کردن و ذخیره فایل)
درس دوم : نحوه ی اجرای فایل و باز کردن پروژه ای
قسمت الف ) برای اجرا کردن فایل و باز کردن پروژه ای در برنامه SPSS
براي ورود به محيط نرم افزاردر صورت وجود آیکون نرم افزار درDesktop روي آن click خواهيم کرد یا از ستارت منو(Start)برنامه و آيکون اجرائي آن را فراخواني ميکنيم.
با اجراي اين دستور محيطSpss فعال شده وكادر محاوره اي زير ظاهر ميشود. در اين پنجره، نوع كاري كه كاربر ازبرنامه انتظار دارد سئوال ميشود.What would you like to do
Run The Tutorial یعنی اگر مي خواهيم با نحوه كاركردن با نرم افزار آشنا شويم، این گزينه را انتخاب مي كنيم
Type In Data یعنی اگر بخواهيم دادههاي جديدي را وارد برنامه كنيم،این گزينه را انتخاب مي نمائيم.
Run an exiting query یعنی گر ميخواهيم از فايلهاي بانک اطلاعاتي برنامه استفاده كنيم، این گزينه را انتخاب مي نمائيم.
Creat new query using database wizard یعنی اگر بخواهيم از فايلهاي بانک اطلاعاتي تهيه شده در ساير نرم افزارها مانند SAS, dBASE, EXEL, FOXPRO ,EpiINFO, Minitab و... استفاده کنيم این گزينه جهت استفاده از آن براي تطابق جهت استفاده و انتقال بانک اطلاعاتي به بخش نمايش دادهها یا data veiw استفاده می کنیم.
open an existing data source یعنی اگر بخواهيم از مجموعه داده هاي ذخيره شده يا فايلهاي داده اي آماده برنامه استفاده كنيم، این گزينه را انتخاب مي كنيم.
Open another type file یعنی اگر بخواهيم ساير انواع فايلهاي اس پی اس اس برون داد Output را مشاهده و استفاده کنيم، این گزينه را انتخاب مي کنيم.
Don’t show this dialog in the future یعنی اگر این گزينه را در کادر محاوره اي انتخاب کنيم، در اجراي مجدد برنامه و به صورت پيش فرض، يک صفحه داده خالي باز خواهد شد.
تدکر ۱ : تیک زدن گزینه ی آخر براي مبتديان توصيه نميشود و بهتر است هر بار این کادر ظاهر شود.
و وقتی که برنامه اجرا شد و مایل بودید تا پروژه ی قبلی خود را بازخوانی کنید مسیر زیر را اجرا می کنیم:
File-Open-Data
تذکر ۲ : به جاي مسير فوق ميتوانيم از کليد ميانبر Ctrl + O نیز استفاده کنیم و يا از آيکون آن که به شکل پوشه ای زرد و باز است در نوار ابزار استاندارد استفاده کنیم.
قسمت ب ) برای ذخیره کردن فایلی در برنامه SPSS
توصیه می شود که بعد از اجرای برنامه ، حتماً ابتدا فایل و پروژه ی خود را ذخیره کنید و سپس مراحل بعدی تکمیل کارتان را ادامه دهید و هر از گاهی می توانید با زدن همزمان دو کلیدCtrl + S ذخیره سازی را آپدیت کنید.چون زمان زيادي صرف وارد کردن داده ها مي شود، بايد پرونده داده ها را به محض بررسي دقيق، ذخيره کنيم. اگر حجم بزرگي از داده ها را وارد کنيم ذخيره سازي هر چند دقيقه يک بار توصيه مي شود.
در رابطه با ذخیره برنامه وقتی پروژه ای را که انجام داده اید خواستید برروی هارد کامپیوترتان ذخیره کنید از منوی File گزینه Save یا Save az را انتخاب کنید و در هر جای هارد دیسک کامپیوترتان که مایل بودید می توانید ذخیره کنید.
از آیکون میانبری که در نوار ابزار زیر منوی Edit به شکل یک فلاپی هست هم می توانید استفاده کنید. هنگام ذخیره خود سیستم پسوند « sav .» را به صورت پیش فرض داده است که همان پسوند برنامه است ، اگر خواستید که بعد بتوانید فایل خودتان را بوسیله این برنامه باز کنید با همین پسوند ذخیره کنید اما اگر خواستید که فایلتان را بعد از ذخیره با برنامه دیگری باز کنید در قسمت Save az type پسوندتان را عوض کنید .
تذکر ۳: برای ذخیره فایلتان روی دیسکت ، ابتدا فایل مورد نظر را روی هارد ذخیره کنید بعد آن را روی فلاپی کپی کنید.
تذکر ۴: اگر پروژه ای را که شما انجام داده اید با 16 بوده با SPSS 13 نمی توان باز کرد یعنی SPSS فایلی که با نسخه پایینتر از نسخه خودش ذخیره شده باز میکند ولی فایلهایی که با نسخه بالاتر ذخیره شده باشند را باز نمیکند
نوشته شده توسط محمدحاتمی کیا در شنبه هفدهم مرداد 1388
ساعت 10:12 موضوع |
لینک ثابت
درس سوم (محیط و نوار و ابزارهایspss)
درس سوم (محیط و نوار و ابزارهایspss)
جهت آشنایی با محیط نرم افزار ، ابتدا به صورت خلاصه قسمت های مختلف آن را با هم مرور می کنیم.
۳-۱- وقتی برنامه را اجرا کردید تصویری باز می شود که حاوی اطلاعاتی درباره سایت و بیانگر نسخه ی آن است.(ش۱)
۳-۲- و وقتی برنامه را می بندید برای بار اول باکسی باز می شود(ش ۲)
که در آن به شما اطلاع می دهد برنامه را می بندید و می خواهید خروج را ادامه دهید؟ با زدن Yes به مرحله ی بعد می روید و با زدن No به برنامه برمی گردید.
تذکر ۱ : برای این که در دفعات بعدی این کار تکرار نشود می توانید داخل مربع را تیک بزنید که نوشته شده Dont Show یعنی این پیام رو دیگه نشون نده.(ش ۳)
۳-۳- از بالا اولین نوار (که معمولاْ به رنگ آبی است) نوارعنوان Titlebar نام دارد. پروژه ی خود را به هر نامی که ذخیره کنید یا بعد باز کنید بر روی آن نشان داده می شود.(ش ۴)
تذکر ۲ : اگر هیچ نامی برای آن ننویسید به صورت پیش فرضUntitled یعنی بی نامگذاری است.
۳-۴- زیرنوارعنوان ، منو ادیتورMenu Editor (ویرایشگر)قرار دارد که از چپ به راست شامل
فایل،ادیت،ویو،دیتا،ترنسفر،آنالایز،گرفس،یوتلیتیس،اد،ویندو،هلپ می باشد.(ش ۵)
منوی File: در این منو دستوراتی برای مدیریت فایل وجود دارد.
منوی Edit: با استفاده از این منو می توانید به ویرایش فایل جاری بپردازید.
منوی View: که به طور کلی مربوط به نحوه نمایش صفحه و ابزار و منوهای برنامه است. شامل موارد زیر است :
-Status Bar:با نشان دار کردن این گزینه می توانید نوار وضعیت را به پنجره اصلی برنامه اضافه کنید.
-Tool Bars: با نشان دارکردن این گزینه می توانید نوار ابزاررا به پنجره اصلی برنامه اضافه کنید.
-Menu Editor: از طریق این گزینه می توانید تمامی منوها و زیرمنوها را به دلخواه و به صورت تخصصی تغییر دهید.
-Fonts: از این قسمت می توانید نوع قلم، و اندازه ی
(Style and Size) را که با آن تایپ می کنید تعیین کنید.
-Grid Lines: به صورت پیش فرض تیک خورده است. با برداشتن نشان این گزینه خط های افقی و عمودی صفحه کاری حذف می شود. البته بر محیط سلول های داخل صفحه ی کار تاثیری ندارد.
-Value Labels: گاهی لازم است که برای اعداد خود کد تعیین کنیم. مثلاً کد ۱ برای مرد و کد ۲ برای زن.اگر این مورد در حالت انتخاب قرار داشته باشد،برچسب مقادیر به جای کدهای مربوط نمایش داده می شوند.
-Customize Variable View: با رفتن به پنجره Variable View از منوی پایین سمت چپ یا با زدن همزمان Ctrl+T این گزینه فعال می شود و با زدن آن می توان پارامترهای صفحه ی ویرایشگر را تغییر داد.
-Variables:صفحه ی کاری برنامه دارای دو پنجره Data View و Variable View است.با استفاده از این گزینه (یازدن همزمان Ctrl+T )می توانید بین این دو پنجره سوئیچ کنید.
در نسخه های قبلی گزینه ی Display Custom Attributes نیز وجود داشت که درین قسمت حذف شده است.با استفاده از این گزینه می توانیم خصوصیاتی که برای هر کدام از متغیرهایتان تعریف کردیم را مشاهده کنیم. برای ساختن خصوصیات سفارشی جدید برای یک متغیر در پنجره ی Variable View از منوی Data گزینه ی New Custom Attribute را استفاده می کردیم.
منوی Window:
-Split : با استفاده از این گزینه می شود صفحه ی کاری برنامه را به چهار بخش مجزا تقسیم کرد. برای از بین بردن دیواره ی بین این بخش های مجزا،کافی است نشانگر ماوس را روی دیواره قرار دهید تا به شکل یک فلش دو یا چهار سویه دربیاید و بعد دابل کلیک کنید.هر بخش برای خود تعدادی سطر وستون مجزا خواهد داشت.
-Minimize All Windows: این گزینه پنجره ی برنامه را به صورت کوچک یا همان Minimize در می آورد.
در پایین ترین قسمت اگر چند صفحه ی کاری برنامه را باز کرده باشید، لیست آنها را می توانید ببینید که در تصویر بالا تیک خورده است.با استفاده از این منو بین این صفحات می توانید حرکت کنید .
منوی Help:
در این منو گزینه هایی وجود دارد که با استفاده از آنها می توانید در مورد نحوه کار با برنامه ، راهنمایی هایی به زبان انگلیسی بصورت online وقتی که به اینترنت وصلید و offline از کتاب راهنمایش دریافت کنید.
۳-۵- سپس منوی ویرایش داده ها و ابزارهای برنامه Toolbar قرار دارد.(ش ۶)
که حاوی برخی از ابزارهای در دسترس است که معمولاْ عبارتند از(چپ به راست):
Open Data Docu باز کردن فایل و سند و پروژه ی مورد نظر
Save this Docu ذخیره سازی این پروژه
Print چاپ کردن پروژه
Recall recently بازخوانی دایلوگ اخیر
Undo و Redo رفت و برگشت کارهای انجام شده
Go to Case رفتن به مورد دلخواه(بازدن آن باکسی باز و شماره آن را وارد کنید)
Go to Var رفتن به متغیر مورد نظر(بازدن آن باکسی باز و شماره آن را وارد کنید)
Variab متغیرها (با زدن آن باکسی حاوی متغیرها در سمت چپ باز می شود)
Find جستجو
Insert Case وارد کردن محل داده(سطر و ستون) در هر جا که کلیک کرده باشید.
Insert Vari وارد کردن محل متغیر جدید
Split File جداسازی فایل ها و متغیرها از همدیگر
Weight Cas وزن دهی به داده ها
Select Cas انتخاب و گزینش داده ها
و ... است . در آینده موارد کاربرد هر کدام برحسب ضرورت نشان داده خواهند شد.
به این نوار ، نوار ابزار استاندارد نیز گفته می شود.
تذکر ۳ : این ابزارها قابل تغییرند و برحسب علاقه و نیازمندی می توانید آن ها را ویرایش و جایگزین و یا حذف و اضافه کنید.
۳-۶-نوار مفید دیگرVarible & Data Vie نام دارد که در آن نام سطر و ستون متغیر و اعدادی که وارد می کنیم یا وارد شده اند را نشان می دهد.هم می توان از محیط سفید این نوار داده را نوشت و وارد کرد هم در صفحه ی داخلی و اصلی برنامه.(ش۷)
۳-۷- نوار دیگر، نشان گر نام متغیرهاست.به صورت پیش فرضVar نام دارد.
هر نامی به متغیرها بدهید به جای ور نوشته شده ظاهر می شود.
تذکر ۴: برای نامگذاری متغیرها= منوی پایین سمت راست Varible View استفاده می کنیم.
۳-۸-در سمت چپ ستون شماره وجود دارد. برای هر سطری که داده وارد می کنید شماره ای اختصاص داده شده است.(ش۹)
تذکر ۵ : با حذف سطر مثلاً شماره ۶ ، برنامه به صورت خودکار شماره ی پس و پیش را تنظیم می کند. و ستون شما که قبل از حذف شماره ۶ مثلاً ۹ بود با حذف ۶ به ۸ کاهش می یابد.
تذکر۶ : پیشنهاد می شود برای پروژه های بزرگ و مهم که در آنها شماره بندی متغیرها و ستون ها مهم است خودتان ابتدا ستونی به نام Name یا number ایجاد کنید تا با حذف یا اضافه ی ستونی ، ترتیب کارتان به هم نخورد.
تذکر ۷: برای انتخاب کل ستون ، کافی است بر روی شماره ی ستون مورد نظر در این نوار کلیک کنید.
تذکر ۸ : وقتی بر روی این نوار کلیک راست کنید. می توانید این سطر را حذف یا داده های آن را پاک یا به آن اضافه Insert Case کنید. و شاهد تغییر شماره ها خواهید بود.
۳-۹- برای حرکت در میان سطر و ستون ها و جابجا شدن داخل برنامه از دو ابزار Scroll bar که در طرف راست و پایین کار گذاشته شده است بهره می گیریم. نوار را با ماوس گرفته و به بالا یا پایین حرکت دهید و نوار پایین را به راست یا چپ بکشید یا بر فلش مشکی آن کلیک کنید.
تذکر ۹ : از کلیدهای چهارگانه حرکت صفحه کلید نیز می توانید برای حرکت استفاده کنید.
تذکر ۱۰: از کلید Tab برای حرکت در میان سطر و ستون هایی استفاده می شود که نوشته یا پر شده باشند و به بقیه ی سطر و ستون هایی که متغیرشان نوشته نشده کاری ندارد. امتحان کنید!
۳-۱۰- زیر Scroll bar نوار مهم Data & Var وجود دارد. شامل دو قسمت است.اگر می خواهید داده وارد کنیدData را کلیک کنیدو اگر می خواهید متغیرها و نام و دیگر پارامترها را ویرایش کنید Varرا کلیک کنید.
۳-۱۱- پایین ترین نوار به نام نوار وضعیت Status قرار دارد. در دروس قبل اشاره ای مختصر به آن کردم.
تذکر 11 : تمامی این نوارها و ابزارها از منوی View و Edit-Option قابل تغییرند.
نوشته شده توسط محمدحاتمی کیا در شنبه هفدهم مرداد 1388
ساعت 10:11 موضوع |
لینک ثابت
درس چهارم (توضیح مفاهیم اصلی)
درس چهارم (توضیح مفاهیم اصلی)
به کارگیری نرم افزارSpss مستلزم دانشی هرچند کلی درباره ی علم آمار نیز می باشد.در واقع این نرم افزار راحت تر،دقیق تر و ساده تر کردن بکارگیری روش ها و قنون و فرمول های آماری است. اّمار علم انجام ساير علوم است .پس لازم است ابتدا با برخی از مهم ترین اصطلاحاتی که در مرتب در جریان کار با آنها مواجه می شویم را مختصر مرور کنیم:
- تعریف علم آمار
-تقسیم بندی کلی آمار به توصیفی و استنباطی
-جامعه ی آماری
-نمونه ی آماری
- متغیر
انواع متغیر و تقسیم بندی های متدوال
-اندازه گیری
-مقیاس های چهارگانه ی اندازه گیری استیونز
۱-۴-آمار :
عبارت است از هنر و علم جمع آوري، تجزيه و تحليل داده ها، تفسير و استخراج تعميم هاي منطقي در مورد جامعه مادر پديده هاي تحت بررسي بر اساس استنباط از نمونه ها.
۲-۴-آمار توصیفی و استنباطی
واژه Statistics كه به فارسي آن را آمار ترجمه كردهاند به دو معني بکار مي رود:
- به معني اعداد و ارقام واقعي يا تقريبي درباره اموري از قبيل زاد و مرگ، ميزان توليد، ميزان تصادفات رانندگي و غيره.
- به معني روش هايي که براي جمعآوري، تلخيص، تجزيه و تحليل، تفسير و بطور کلي مطالعه و بررسي مشاهدات بکار برده مي شود.
يك فرآيند تحليل آماري، شامل دو بخش عمده است. اولين قدم، نمايش دادن و خلاصه كردن داده ها مي باشد تا توجه ما روي ویژگی هاي مهم داده ها متمركز شده و جزئيات غيرضروري كنار گذاشته شود. اما بخش دوم، براي استخراج نكات كلي و استنباط هايي در مورد پديده تحت مطالعه به كار ميرود. بخش اول شامل روش هاي آمار توصيفی (Descriptive statistics) و بخش دوم در برگيرنده روش هاي موسوم به آمار استنباطی (Inferential statistics) است.
آمار توصيفي به طبقه بندي، خلاصه كردن، توصيف، تفسير و نمايش گرافيکي داده ها براي برقراري ارتباط پژوهشگر با داده ها اطلاق مي شود. نقش آمار توصيفي بعنوان اولين قدم در فرآيند تحليل آماري بسيار مهم و حياتي است. آمار توصيفي با خلاصه كردن داده ها، ویژگی هاي مهم آن را نمايان مي سازد تا ايده هاي لازم را در ذهن پژوهشگر براي مرحله دوم تحليل آماري (آمار استنباطي) ايجاد كند و توزيع کلي جامعه مادر را براي اتخاذ روش هاي آماري نشان دهد.
۳-۴-جامعه آماري
مجموعه افراد يا چيزهائي را كه ميخواهيم يك يا چند ويژگي درباره آنها را مطالعه كنيم يك جامعه آماري ميناميم. مثلاً جمعيت نوزاداني كه در سال گذشته در يك مركز درماني مشخص بدنيا آمدهاند يا مثلاً تعداد تصادفات رانندگي در يکسال.
جامعه آماري ممكن است متناهي يا نامتناهي باشد. مثلاً جمعيت افرادي كه در دو سال گذشته بدنيا آمده اند متناهي، ولي جمعيت افرادي كه از فروردين امسال به بعد بدنيا ميآيند نامتناهي است.
۴-۴-نمونه ی آماری
زير مجموعه اي از جامعه را كه طبق ضوابطي مقبول انتخاب ميشود به نحوي که بهترين اطلاعات را در مورد جامعه مادر ارائه دهد و مطالعه آن به جاي مطالعه تمام جامعه مقدور است نمونهاي از جامعه مينامند. در صورت صحت و دقت نمونه گيري و اتخاذ روش هاي صحيح آماري مي توان نتيجه حاصل از مطالعه نمونه را به تمام جامعه تعميم داد.
۵-۴-متغير (Variable)
ویژگی هائي در مورد يک جامعه که پژوهشگران آنها را مشاهده و اندازه گيري مي کنند، متغير ناميده مي شود.
۶-۴-انواع متغیر
متغير را مي توان به دو طبقه کمّي و کيفي تقسيم کرد.
متغيرهاي کمّي به متغيرهایي اطلاق مي شوند که از نظر مقدار يا ارزش متفاوت هستند و مي توانند مقدار عددي بگيرند. مانند سن، نمره هاي آزمونهاي پيشرفت تحصيلي.
متغيرهائي که از نظر کيفي متفاوت هستند و نمي توانند مقدار عددي بگيرند متغير کيفي ناميده مي شوند نظير جنس، رنگ مو که مي توان آنها را طبقه بندي کرده و به صورت کلامي يا کد نمايش داد.
- متغیر مستقل و وابسته :
متغير بر اساس نقشي که در پژوهش به عهده دارد به دو دسته مستقل و وابسته تقسيم مي شود. متغير مستقل، متغير پيش فرض است و متغير وابسته بر اساس تغييرات آن اندازه گيري و تعيين مي شود. در تحقيق آزمايشي، متغير مستقل توسط پژوهشگر دستکاري مي شود تا تاثيرات آن بر تغييرات متغير وابسته مشخص شود.
متغير وابسته، متغيري است که ارزش يا مقدار آن به متغير مستقل بستگي دارد. متغير وابسته در اختيار پژوهشگر نيست و پژوهشگر نمي تواند در آن دخل و تصرف يا دستکاري کند.
-متغیر گسسته و پیوسته :
طبقه بندي عمده ديگري که از متغيرها شده است بر اين اساس است که آيا متغير، گسسته است يا پيوسته ؟
متغير گسسته، متغيري است که فقط مجموعه اي از ارزش هاي معين به آن اختصاص داده مي شود بعنوان مثال تعداد دانشجويان يک کلاس يا تعداد اعضاي يک خانواده. در متغير گسسته، ارزش هاي موجود بين دو مقدار يا دو ارزش، داراي معني و مفهوم نيست.
متغير پيوسته، متغيري است که هر ارزش يا مقدار ( اعشاري،کسري ) را مي توان به آن اختصاص داد و هر عددي که بين دو واحد آن انتخاب شود داراي معني و مفهوم است.مانند سن، قد، وزن و نمره هاي پيشرفت تحصيلي.
۷-۴-اندازه گیریMeasurment
اساسي ترين فعاليت در هر پژوهش، اندازه گيري است. اندازه گيري فرآيندي است که ازطريق آن، مشاهده ها به عدد تبديل مي شوند.
۸-۴-مقیاس های اندازه گیری:
استيونز(S.S. Stevens) استاد روانشناسي دانشگاه هاروارد آمريكا، در مقاله بنيادي 1946 خود چهار نوع مقياس را معرفي كرده است.
۸-۴-۱-مقياس اسمی (Nominal)
ابتدائي ترين مقياس، مقياس اسمي است. هر گاه مقياس X ،كه معمولاً يك عدد طبيعي است، تنها براي شناسائي افراد يا چيزها يا مكان ها بكار رود، آن را يك مقياس اسمي مينامند. مثلاً اگر پرستاران يك بيمارستان از بخش هاي مختلف نوزادان، جراحي، زنان، اورژانس باشند و به ترتيب آنها را با اعداد1، 2، 3 و 4 مشخص كنيم اين اعداد صرفاً ميگويند كه هر پرستار از كدام بخش است. پرستاري كه برچسب 3 دارد از بخش زنان و پرستاري كه بر چسب 4 دارد از بخش اورژانس است.اين طبقه بندي معني كمّي نداشته و اين اعداد را نميتوان براي مقايسه يا چهار عمل اصلي حساب بكار برد. تقسیم جنسیت به زن (کد 1) و مرد(کد2) یک نوع مقیاس اسمی دوگزینه ای است.
۸-۴-۲-مقياس ترتيبي (Ordinal)
مقياس ترتيبي نيز همانند مقياس اسمي به طبقه بندي و نام گذاري طبقه ها مي پردازد. اما در اين مقياس ترتيب مهم است. هر گاه مقياس x، كه يك عدد حقيقي است، برتري را بيان كند، آن را يك مقياس ترتيبي مينامند. مثلاً اگر پزشكان جراح يك بيمارستان را از نظر مهارت با اعداد 1، 2، 3، 4 مشخص كنند. پزشك 4 از پزشك شماره 2 ماهرتر است. ولي نميتوان گفت كه دو برابر او مهارت دارد اين گونه اعداد را ميتوان تنها براي مقايسه و رتبه بندي بكار برد و نميتوان با آنها چهار عمل اصلي انجام داد.
۸-۴-۳-مقياس فاصلهاي (Interval)
مقياس فاصلهاي علاوه بر طبقه بندي، نام گذاري و مرتب کردن طبقه ها، به ما اجازه مي دهد که فاصله هاي موجود بين افراد يا اشياء يا رويدادها را مشخص کنيم. هر گاه مقياس X،كه يك عدد حقيقي است، نسبت دو تفاضل يا دو فاصله را حفظ كند، آن را يك مقياس فاصلهاي مينامند.
با مقياس فاصلهاي صفر معني هيچ نميدهد و صرفاً جنبه قراردادي است.
در مقياس فاصلهاي، نسبت فاصلهها با تغيير مقياس فاصلهاي تغيير نميكند.
۸-۴-۴-مقياس نسبيRatio
این مقیاس بیشتر در علوم دقیقه کاربرد دارد. تفاوت چندانی با فاصله ای نیز ندارد. صفر مطلق در آن وجود دارد.
نوشته شده توسط محمدحاتمی کیا در شنبه هفدهم مرداد 1388
ساعت 9:4 موضوع |
لینک ثابت
درس پنجم(نامگذاری متغیرها)
درس پنجم(نامگذاری متغیرها)
درس پنجم: انتخاب نام برای متغیرها در SPSS
ابتدا باید دو قسمت از ویرایشگر را به شما معرفی کنم.
وقتی برنامه را اجرا کردید در گوشه ی چپ سمت پایین دو قسمت وجود دارد:
اول: نسخه Variable View است که برای نامگذاری و تعیین مشخصات متغیرها به کار می رود.
دوم: نسخه Data View است که صفحه گسترده ای جهت ورود اطلاعات،داده ها و اعداد است.
شما برای انتخاب نام روی نسخه ی اول کلیک کنید تا صفحه ی آن ظاهر شود.
انتخاب نام برای متغیرها در SPSS تابع قواعد زیر است .
نام یک متغیر :
1- بهتر است بیشتر از هشت کاراکتر نشود .حداکثر 64 بایت داشته باشد،یعنی معادل 64 کاراکتر(در زبان هایی که هر کاراکتر دو بایت دارد مثل چینی،ژاپنی و...تا حداکثر 32 کاراکتر) اگر زیاد باشد خود نرم افزار پیغام می دهد که لطفاْ آن را مختصر کنید.
تذکر 1: ( یک کاراکتر شامل یک حرف ، یک عدد یا یک سمبل است ).
2- نباید با حرف @ # $ . _ شروع شود .
3- کاراکترهای بعدی می توانند ترکیبی از حروف بزرگ و کوچک ، اعداد و کاراکتر های @ ، # ، $ ، ÷ ، × ، € و... باشد.
4- می تواند شامل حروف ، اعداد یا یکی از کاراکترهای @ ، # ، $ ، - ، باشد.
5- نباید شامل موارد زیر باشد :
-فاصله
-کاراکترهای خاص مانند ! ،? ، * و سایر مواردی غیر از کاراکترهای ذکر شده در (4).
6- نباید یکی از کلمات کلیدی (مانند AND ، NOT ، EQ ،BY ،، ALL BY ، EQ ، GE ، LE ، LT ، NE ، NOT ، OR ، TO و WITH. ) باشد که SPSS به عنوان عبارات محاسباتی از آنها استفاده می کند.
۷- نام هر متغیر باید یکتا باشد،یعنی نمی توان دو متغیر با یک نام داشت.
تذکر 2 : اغلب نامگذاری با حروف فارسی را هم می پذیرد و مشکلی ندارد اگر هم مشکلی داشت باید زبان اصلی سیستم و اعداد و... فارسی باشد.
نوشته شده توسط محمدحاتمی کیا در شنبه هفدهم مرداد 1388
ساعت 9:2 موضوع |
لینک ثابت
درس ششم spss
درس شش (معرفی ستون های Variable View)
همانطور که قبلاً گفتم این نرم افزار دارای دو پنجره و باکس اصلی است.هر دو را می توان در سمت چپ پایین مشاهده کرد.
قسمت Variable Viewیا همان ویرایشگر نام ومشخصات دیگر متغیرها از ده ستون اصلی تشکیل شده است:
در قسمت Name (درس قبل) نام و اسم متغیرمان را طبق قواعد نگارشی برنامه وارد می کنیم.
در قسمت Type نوع متغیر را وارد می کنیم.نوع متغیر می تواند یکی از موارد زیر باشد:
Numeric : یعنی به صورت عددی به عبارتی دیگر اگر داده های شما عدد هستند همین قسمت را انتخاب کنید.
Comma : کاما یا ویرگول
Dot : دات یا نقطه
Scientific notation: نماد گذاری علمی
Dollar: دلار
Custom currency: پول رویج
String: رشته ای یا طنابی به عبارتی دیگر اگر داده های شما شامل حروف هستند به عنوان مثال اگر داده ها یک سری اسامی اند،نوع متغیر را روی این گزینه تعریف کنید.
در بالا سمت راست نیز دو گزینه وجود دارد:
Width: بیانگر طول پهنای داده هاست. به صورت خودکار روی ۸ قرار دارد.منظور از پهنا، تعداد کاراکتری است که هر داده می تواند داشته باشد که البته قابل زیاد و کم کردن نیز هست.
Decimal Places: بیانگر تعداد ارقام اعشاری است. به صورت خودکار بر ۲ قرار گرفته است.
اگر روی String قرار دهیم گزینه Characters که همان تعداد کاراکتر است آشکار می شود.
تذکر ۱: نوع متغیر عددی و رشته ای بیشترین کاربرد را دارند.
تذکر ۲ : طول پهنای داده و تعداد ارقام اعشاری را علاوه بر این که در پنجره ی Type می توان تغییر داد در همان ده ستون Variable View نیز دو ستون بدان اختصاص یافته است .
با کلیک بر روی فلش های مشکی کناری می توان تعداد این پهنا یا ارقام اعشاری را کم و زیاد کرد.
قسمت Label : بیانگر تعیین برچسب برای متغیر است.
۵ ستون بعدی عبارت اند از:
قسمت Values: ارزش گذاری.گاهی ما متغیری داریم که باید به چند نوع تقسیم کنیم. مثلاً دانش آموزان یک مدرسه به پایه های اول ، دوم ، سوم و چهارم. برای دانش آموزان اول کد ۱ و دوم ۲ و سوم ۳ در نظر می گیریم. در این قسمت برای نرم افزار تعیین می کنیم که منظور از کد۱ دانش آموزان پایه ی اول هستند.چگونه این کار را انجام می دهیم؟
در قسمت Value عدد ۱ را می نویسیم.
در کادر Label مشخصه ی مورد نظر را می نویسیم مثلاً اول یا سن یا مرد یا زن یا هر چیزی که مدنظرمان است.
سپس Add را می زنیم. و همین کار را تا اتمام ارزش دهی انجام می دهیم و در آخر Ok می کنیم.
اگر هم اشتباهی روی داد از گزینه های Change (تغییر) و Remove (حذف) استقاده می کنیم.
مثالی دیگر:
اگر داده های مربوط به یک متغیر مثلا از دو نوع female(زن) و male(مرد) مانند مقیاس اسمی دوتایی باشد می توانید در قسمت Values برای هر کدام از آنها یک کد تعریف کنید.در این صورت در زیر متغیر مورد نظر یک فیلد با دو گزینه ی female و male ساخته می شود. با این کار دیگر لازم نیست این عبارت ها را هر بار تکرار و تایپ کنید کافی است روی خانه ی مربوط بروید و از لیست کشویی گزینه ی مورد نظر را انتخاب کنید.
تذکر ۳ : برای اینکه برچسب مقادیر را ببینید باید از منوی View گزینه ی Value Labels را نشان دار کنید.
قسمت Missing: گم شده .
بعد از وارد کردن داده ها اگر خانه ای دارای عدد نباشد، درآن خانه یک "نقطه" قرار می گیرد و برنامه با آن به عنوان داده ی گم شده رفتار می کند.داده های گم شده در محاسبات و رسم نمودار اعمال نمی شوند.اگر بخواهیم از آنها در محاسبات استفاده کنیم باید مقداری را برای آنها تعریف کنیم برای این منظور از ستون Missing استفاده می کنیم.
در پنجره ی Missing Values به طور پیش فرض گزینه ی No missing values در حالت انتخاب قرار دارد.در زیر این گزینه دو گزینه ی دیگر به نام های زیر قرار دارند که با انتخاب آنها می توانید داده ی مفقود شده را وارد کنید.
Discrete missing values :با انتخاب این گزینه ، کادرها یا text box آن باز و فعال می شوند.و می توانید در آنها سه مقدار مفقود را به طور جداگانه تعریف کنید.
Range plus one optional discrete missing value: با استفاده از این گزینه می توانید یک دامنه را برای مقادیر مربوط تعریف کنید زیرا دارای کرانه ی پایین Low و Hight بوده و در باکس سوم عددی را تعیین کنید که می خواهید جایگزین اعداد موجود در دامنه بشود.
قسمت Columns :ستون
با استفاده از آن می توانید عرض ستون مورد نظر را تغییر دهید. با فلش های مشکی کناره ی ستون آن را کم یا زیاد کنیدو تغییرات حاصل از آن را مشاهده نمایید.
قسمت Align : جورچین . این قسمت مربوط می شود به نحوه چیدمان داده ها در داخل کادرها. که دارای سه حالت است:
Left چپ چین
Right راست چین
Center: وسط چین
که در حالت کلی نحوه ی وسط چین زیباتر می نماید.
قسمت Measure : مقیاس و اندازه . دارای سه قسمت اصلی می باشد که عبارتند از:
Scale : نسبی / فاصله ای با علامت خط کشی زرد کنار آن
Ordinal: ترتیبی با شکل نموداری سه ستونه
Nominal: اسمی با شکل سه دایره ی رنگی
این نرم افزار بين دادههاي نسبي و فاصله اي تفاوتي نميگذارد و براي متغيرهايي كه هر يك از اين دو مقياس را مورد استفاده قرار دادهاند از مقياس Scale استفاده می کند.
تذکر ۴: با كليك كردن ستون مربوطه، فلش رو به پائين ظاهر ميگردد و ميتوان يكي از سه حالت ممکن را انتخاب کرد.به منظور درك بهتر اين مفاهيم، شكل كوچكي از «خط كش»، «ستونهاي مرتب شده صعودي» و «سه دايره نامنظم» در كنار اين مقياسها نشان داده شده است.
حال بعد از تعریف و تعیین این ویژگی ها بر می گردیم به پنجره ی Data View و داده ها را وارد می کنیم.
نوشته شده توسط محمدحاتمی کیا در شنبه هفدهم مرداد 1388
ساعت 8:59 موضوع |
لینک ثابت
دین و جامعه
گزارشی از نقد كتاب «دين و ساختن جامعه»
جستارهايي در الهيات اجتماعي» نوشته «چارلز ديويس» با ترجمه حسن محدثي و حسين بابالحوائجي نقد و بررسي شد.
كتاب «دين و ساختن جامعه؛ جستارهايي در الهيات اجتماعي» نوشته چارلز ديويس در چهار بخش با عناوين «جامعه، دين، عامليت انساني»،«پراكسيس، روايت و زبان ديني»، «از سوژه مدرن تا خود پسامدرن» و «گزينهاي براي آينده» توسط انتشارات يادآوران در سال جاري به چاپ اول رسيده است.
این کتاب مجموعهای از مقالات چارلز دیویس، کشیش مستعفی کاتولیک و منتقد انگلیسی است که پیشتر در مجلات گوناگون منتشر شده بود و به دست خود نویسنده به صورت کتاب، تدوین و منتشر شده است. «دین و ساختن جامعه» عنوان مقالهای است که دیویس در همایشی که درباب اندیشههای «روبرتو انگر» برگزار شد، ارائه کرد. دیویس دراین کتاب به مهمترین موضوعات فکری از موضع دینی و همچنین به گفتوگوی انتقادی با بزرگترین متفکران معاصر نظیر هابرماس و فوکو پرداخته و ضمن بهرهگیری از اندیشههای آنها، مواضع خود را ازآنان متمایز ساخته است. همه فصلهای کتاب در یک سطح قرار ندارند و پارهای از فصلها (نظیر کارکرد اجتماعی کنونی دین، از باطنی گری تا کنش سیاسی) آسانتر از فصل های دیگرند. هدف این کتاب پژوهش درباره رابطه بین دین و جامعه است. این کتاب با بررسی این نظریه آغاز می شود که جامعه محصول عاملیت انسان است، نظریهای که مشخصه دوره مدرن است. بخش اول کتاب با عنوان «جامعه، دین و عاملیت انسانی» دارای مباحث جامعه و نقد مدرنیته، کارکرد اجتماعی کنونی دین، از باطنیگری تا کنش اجتماعی (تغییر شکل امر سیاسی) و پرسشی مسیحی درباره رادیکالیسم است. فصل دوم کتاب با عنوان «پراکسیس، روایت وزبان دینی» موضوعاتی نظیر الاهیات و پراکسیس، وحی، استمرار تاریخی و عقلانیت سنت واستفاده و سوء استفاده سیاسی از زبان دینی را تشریح میکند. «از سوژه مدرن تا خود پسامدرن» عنوان فصل سوم کتاب است که دارای مباحث هویت دینی جدید ما و پسامدرنیته و شکلگیری خود است. فصل آخر «گزینهای برای آینده» دربرگیرنده مباحث «از سوسیالیسم به مثابه یک آرمان اخلاقی و دینی چه باقی می ماند؟» و «عقلانیت ارتباطی و بنیان گذاری امید دینی» است. همچنین در پیوست پایان کتاب، فهرستی از آثار چارلز دیویس، واژه نامه و نمایه نامها وجود دارد.
ديويس پيش از اين، كتابهايي با نام «وجدان»، «مسيح و اديان جهان» و «اغواگري در دين» را در كارنامه آثار خود داشته است.
در جلسه نقد و بررسي كتاب «دين وساختن جامعه؛ جستارهايي در الهيات اجتماعي» محمد جواد غلامرضاكاشي، استاديار دانشكده علوم سياسي دانشگاه علامه طباطبائي و نويسنده كتاب «جادوي گفتار» و حسن محدثي، يكي از مترجمان اثر، به نقد و بررسي كتاب پرداختند.
در ابتداي جلسه، محدثي در مورد چگونگي ترجمه اثر گفت: بهانه ترجمه، آشنايي آقاي بابالحوائجي، ديگر مترجم اثر با چارلز ديويس و انتخاب آثار او براي رساله فوقليسانس اش بود.
محدثي در مورد انگيزه آقاي بابالحوائجي از ترجمه اثر گفت: وي برای آموزش «نگاه به دين با ديدگاه غيرسنتي و حداكثري» به دينداران جامعه كه نقش راهنما و روشنگر دارند، اين كتاب را ترجمه كرد.
وی داشتن تعلق خاطر به نظريه اجتماعي دكتر شريعتي و رويكرد مبنايي وي را از ديگر دلايل ترجمه اثر ذکر كرد.
محدثي افزود: نويسنده در اين كتاب بين جامعهشناختي و نظريه اجتماعي تفكيك قائل شده است چراكه جامعهشناسي، علمي است كه ميخواهد جامعه را بشناسد و از ابهام خارج كند و به ما در مورد تحولات و روند جامعه، شناخت بدهد اما نگاه ارزشي ندارد. در حاليكه نظريه اجتماعي به ما جامعه سالم و آرمانی را معرفي ميكند و ميخواهد جامعه را از نقطهاي به يك نقطه ديگر برساند. در واقع يك نوع نگاه هنجاري دارد.
عضو هیئت مدیره انجمن جامعه شناسی دانشگاه آزاد اسلامی گفت:در اين كتاب با سه مفهوم تئوس، لوگوس و بحران سر و كار داريم كه تئوس همان خداست و لوگوس هم به معناي خرد، حقيقت، شناخت و در واقع صورتبندي موجهتر از تئوس است.
محدثي افزود: در دورهاي مفهوم تئوس براي همه بديهي و واضح بود و در درون لوگوس قرار داشت اما در عصر مدرن به ویژه پس از مطالعات كانت و دكارت، تئوس از درون لوگوس خارج شد و تئوس در جان ما قرار گرفت و كمكم معناي اوليه خود را از دست داد و در اين شرايط حقيقت هم بايد در بيرون جست وجو كرد و باور و اعتقادي درست است كه رهاييبخش و نجاتبخش بشري باشد و در الهيات انتقادي هم بايد تئوس را كنار بگذاريم، در واقع به الهياتي ميپردازيم كه اله ندارد.
وي افزود: ديويس به نظر مطلق و جزمانديشي ما درباره خدا انتقاد ميكند و اين كه يك نظام اعتقادي كه هميشه درست است را قبول ندارد و به همين دليل دنبال اين است كه در قرن 20 چگونه با خدا به شكل منطقي حرف بزنيم كه در تضاد با عقلانيت نباشد و معنادار باشد.
نويسنده كتاب «زير سقف اعتقاد»درباره نظر ديويس در كتاب گفت : ديويس حتي بين اعتقاد و ايمان هم تمايز قائل است چرا كه ايمان يك بحث وجودشناختي است كه ثابت نيست و به واسطه تاريخ و كنش انساني نمايان ميشود. در واقع از نظر ديويس ايمان ثابتي كه از اول تا الان وجود داشته باشد، وجود ندارد و ايمان هر فرد با فرد ديگري متفاوت است اما اعتقاد يك امر فرهنگي و نسبي است.
مترجم كتاب «دين و ساختن جامعه؛ جستارهايي در الهيات اجتماعي» در پايان گفت: چنانچه در بخش «استفاده و سوء استفادههاي سياسي از زبان ديني» كتاب آمده است، ديويس درگير اين است كه از زبان و دين چطور استفاده كنيم كه درگير بتپرستي و اسارت نشويم چون در اين صورت خدا را هم به بند كشيديم و از اين نظر ديويس به مقدار زيادي به نظريان «هابرماس» نزديك شده است.
در ادامه جلسه محمد جواد غلامرضاكاشي از استادان جامعه شناسي گفت: كتاب حاضر، كتاب پرمحتوايي است و حرفها و مطلب زيادي را مطرح كرده و انگار كه يك شريعتي مابعد انقلاب است، چون قسمت زيادي از نظرات شريعتي را دارد و شامل بخشي از بحثهاي امروزي خودمان است.
كاشي با اشاره به انديشه هابرماس گفت: هابرماس محل تلاقي اكثر سنتهاي فكري زمان خودش است و تمام تفكرات دوران خودش و ماقبلش را يك جا جمع ميكند و ميخواهد از اين سنتهاي متناقض و متفاوت، يك سنتز جديد ارائه دهد و از اين لحاظ نقطه مقابل متفكري مثل «فوكو» است كه روي يك خط معلوم، با موضوع مشخص حركت ميكند. افلاطون هم تا حدي شبيه هابرماس است و تمام سنتها را ممزوج كرده است و ما در نظريات افلاطون هم تصويري از كل سنتها را ميبينيم.
نويسنده «جادوي گفتار» گفت: ديويس هم تلاش كرده مثل هابرماس تركيبي از سنتهاي متعدد را مثل «وحي و هستي تاريخي دين»، «دين ارتدوكسي و دين محافظهكارانه» «تعهد به خداي يگانه و مؤمن» «سنت و مدرنته» و ... را با هم تلفيق كند و اينها را با هم آشتي بدهد و آن قدر اين نظريات را اصلاح ميكند و ميتراشد كه با هم سازگار شوند و در نهايت يك نظر به دست بيايد.
كاشي افزود: ديويس براي دين سه جنبه شناختي، هنجاري و ابزاري قائل و معتقد است كه در نظام معرفت ديني نميتوان از خدا سخن گفت و مؤمن به طور دائم در مرز بين كفر و ايمان است و اين همان الهيات سلبي است.
وي سپس نقد خود را بر كتاب اين گونه آغاز كرد: ديويس تمام اين عناصر را كنار هم گذاشته اما آيا توانسته مثل هابرماس در نهايت به ما يك نظر و سنتز جديد بدهد؟ من فكر ميكنم نتوانسته است. در واقع هابرماس در نهايت از تركيب اين عناصر به ما یک سوپ ميدهد اما ديويس سالادي ميدهد كه تمام عناصر آن از هم جدا ميشود و منسجم نيست.
كاشي نقد ديگر خود را بر "آرماني بودن اثر" وارد كرد و گفت: اثر حاضر تصور ايدهآل و بلوريشده از ايمان است، در حاليكه خود ديويس ميگويد ايمان را بايد در جهان زيستي و عرصه عمومي پيدا كرد. در صورتيكه مردم اين گونه زندگي نميكنند. در واقع ديويس نسخه جهانشمولي پيچيده كه براي مسيحيت خوب است اما براي اديان ديگر مثل اسلام خيلي آرماني و غيرقابل باور است.
وي افزود: نظر شخصي من در مورد كتاب اين است كه مبناي خوبي براي جامعه ايراني است، چون زبان حال ماست كه در آن زندگي ميكنيم و بسيار قابل فهم و درك و خواندنش بسيار لذتبخش است . اما واقعيت اين است كه بايد بپذيريم اساساً دو عنصر ناسازگار با هم سازگار و يكي نميشوند. ممكن است ناسازگاريشان تقليل يابد اما حذف نميشود و به بيان ساده، موش و گربه هيچگاه با هم آشتي نميكنند. پس استخراج يك نظر جديد از چند نظر ناسازگار اساساً امكانپذير نيست.
نوشته شده توسط محمدحاتمی کیا در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
ساعت 12:19 موضوع |
لینک ثابت
بررسی های علـوم اجتمـاعی و مباحث پژوهشگـری
درس هفتم(وارد کردن داده ها و ویرایش متغیرها)
حال فرض کنید می خواهیم به یک کلاس ابتدایی مختلط برویم و مشخصات دانش آموزان را از نظر سن ، جنس و وزن یادداشت کنیم. برای انجام این کار ما سه متغیر(سن ، جنس و وزن) داریم و تعدادی ارقام و اعداد. مانند این جدول
|
وزن |
سن |
جنس |
|
|
30 |
9 |
دختر |
1 |
|
36 |
11 |
پسر |
2 |
|
... |
... |
... |
3 |
وقتی برنامه را اجرا می کنیم ویرایشگر داده ها از ورژن 10 به بعد شامل دو قسمت (نسخه) است:
اول: نسخه Variable View است که برای نامگذاری و تعیین مشخصات متغیرها به کار می رود.
دوم: نسخه Data View است که صفحه گسترده ای جهت ورود اطلاعات،داده ها و اعداد به SPSS است.
هرچند می توان داده ها را مستقیماً در Data View وارد نمود ،اما معمولتر این است که کار را با Variable View آغاز کرده و متغییرها را درون آن تعریف نماییم وسپس به Data View برگریم تا داده ها را در ستونهایی که قبلاً نام آنها را تعریف کرده ایم وارد نماییم.
تذکر 1: این دو نسخه را می توانید وقتی برنامه را اجرا کردید در گوشه ی پایین ،سمت چپ، ببینید و با کلیک کردن بر هر کدام در میان آنها رفت و آمد داشته باشید.
خوب ، حالا برای نامگذازی متغییرهایی مثلاً با نامهای age و sex و weight که معرف سن ، جنسیت و وزن گروهی از افراد است، این کارها را انجام دهید:
1-به نسخه Variable View بروید.
2- در اولین خانه از ردیف اول Variable View (که در ستون Name قرار دارد ) کلمه age را تایپ کنید.
3- به خانه پایین بیایید. به کمک ماوس یا با فشار دکمه پايين به سمت پایین حرکت کنید تا به خانه زیر آن بروید (دراین حالت اطراف خانه مربوطه را خط سیاه ضخیمی احاطه کرده است ) .
4- کلمه sex را تایپ کرده و با فشار مجدد دکمه پايين به سمت پایین و ردیف سوم بروید .
5- در نهایت کلمه weight را تایپ کرده وبا فشار مجدد دکمه پايين به ردیف چهارم حرکت کنید.
6- هنگامی که نامگذاری یا جزئیات مربوط به متغیرها را در Variable View تکمیل کردید ، با کلیک کردن بر روی دکمه Data View در پایین پنجره ، به نسخه Data View از ویرایشگر داده ها بروید .
7-در خانه ی مقابل هر متغیر که نامگذاری شده ، عددهای مربوط به آن را تایپ کرده و اینتر کنید.
تذکر 2: در مجموعه داده های SPSS ، هریک از ردیفها(افقی)بیانگر یک مورد یا فرد است و هر ستون(عمودی)بیانگر یک متغیر است. می توان هر تعداد متغیر یا نمونه را در محدوده ای خیلی وسیع را در اختیار داشت .
تذکر 3 : هنگامی که شما نام سه متغیر فوق را وارد کردید در نسخه Data View سه ستون اول شما نام های متغیرهایی است که در نسخه Variable View تعریف و تایپ کردید که در بالای ستون دیده می شود و بقیه ستونها دارای برچسب var است ، زیرا نام متغیر دیگری مشخص نشده است و مشکلی نیست. می توان در هر زمانی به Variable View بازگشته و متغیرهای بیشتری را نامگذاری کرده یا جزئیات بیشتری به متغیرهای موجود اضافه کنید ، مثلاً می توان مقادیر متغیر رانامگذاری کرد
تذکر 4: در این مرحله ، این پنجره دارای عنوان Untitled-SPSS Data Editor است .
در پایین پنجره یک نوار افقی وجود دارد که لحظه به لحظه پیامهای گوناگون در آن ظاهر می شود . هنگامی که SPSS باز می شود این پیغام ظاهر می شود
SPSS Processor is ready...
این نوار افقی به عنوان نوار وضعیت (status bar) شناخته می شود ، زیرا نه تنها آماده به کار بودن SPSS را گزارش می دهد بلکه مرحله ای که یک روند تحلیلی در آن قرار دارد را نیز گزارش می کند . برای مثال اگر مجموعه بزرگی از داده ها از یک فایل خوانده می شود ، روند این کار مورد به مورد در نوار وضعیت گزارش می شود .این شمارنده مورد (case counter) یکی از انواع پیغامهای مفیدی است که ظاهر می شود .
علاوه بر این
اطلاعاتی در مورد وزن موردها (weight status)
بخشی از داده ها که انتخاب شده اند (filter status)
و اینکه آیا داده ها به گروههای جداگانه ای برای آنالیز شکسته شده اند (split file status) ارائه می شود
نوشته شده توسط محمدحاتمی کیا در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
ساعت 11:28 موضوع |
لینک ثابت
نظریه های ماركسيسم وتوسعه نيافتگي ايران
نظریه های ماركسيسم وتوسعه نيافتگي ايران
|
|
|
|
چكيده مقاله حاضر درپي بررسي ونقد نظريات مطرح پيرامون توسعه وتوسعهنيافتگي ايران بوده و بدين منظور از ميان نظريات طرح شده، مهمترين نظريات كه عمدتأ در دو غالب ماركسيسم سنتي(ارتدوكس) وماركسيسم شيوة توليد آسيائي قرار ميگيرند،را انتخاب نموده، و از ميان ماركسيستهاي سنتي مطالعات ايرانشناسان روسي و فرهاد نعماني واز دسته دوم نظريات محمدعلي همايون كاتوزيان، يرواند آبراهاميان واحمد اشرف را مورد بررسي ونقد قرار داده است.
واژگان كليدي توسعه نيافتگي(Underdevelopment)، شيوة توليدآسيائي(Asian Production Method)، استبداد شرقي(Orintal Despotisme) ، فئوداليسم(Feudalism)، فقرطبيعت(Natrual poverty)
مقدمه تأمل در مسئله توسعهنيافتگي ايران موجب خلق مقالات و كتابهاي بسياري شده،كه هريك از اين آثار به زعم خود در صدد تبيين مسئله برآمدهاند، اما ازميان دستاوردهاي تحقيقاتي منتشر شده در اين زمينه، آنچه كه ميتوان در زمرة تحقيقات آكادميك به حساب آورد ودرغالب پارادايمهاي علمي قرارداد،تحقيقاتي است كه ديدگاه كارل ماركس را مبناء نظري خود قرارداده و براساس آن در جهت تبيين موضوع توسعه نيافتگي ايران برآمدهاند. در مدل توسعه اجتماعي ماركس جوامع از اشتراكي اوليه به سمت جوامع طبقاتي و در نهايت مرحله اشتراكي نهائي درحركتند، تمام جوامع بشري درعبور از دو مرحله اشتراكي اوليه ونهائي اشتراك داشته و اختلاف عمده آنها به مرحله دوم مربوط ميشود، مرحله دوم نيز در جوامع اروپاي غربي به سه دوره جزئيتر(بردهداري، فئوداليسم و سرمايهداري) تقسيم ميشود.(تنهائي،1377؛243-2475). تكامل سه مرحلهاي(اشتراكي اوليه، جوامع طبقاتي، اشتراكي نهائي)مراحل تكامل عام و تكامل پنج مرحلهاي كه شامل مراحل؛كمون اوليه، بردهداري، فئوداليسم، سرمايهداري و اشتراكي نهائي ميشود را مراحل تكامل خاص مينامند. به عقيده بسياري ماركس بر اين نظر است كه تكامل پنج مرحلهاي خاص جوامع اروپاي غربي بوده، و بر اين اساس هرگز وي در صدد ارائه نسخه جهاني نبوده است.(تنهائي،1384؛25) با اين وجود فقدان مقوله شيوه توليد آسيائي در كار غني انگلس، كه پس از ماركس با عنوان؛ «منشاء خانواده» منتشر شد نظريه تكامل تك خطي را تقويت نموده و زمينههاي بروز اختلاف نظر در خصوص اعتقاد ماركس به تكامل تك خطي و يا چند خطي را ايجاد نمود.(گودليه، 1358؛10) به دنبال اختلاف نظرهاي بوجود آمده در فوريه 1931م به توصيه استالين كنفرانسي در ليننگراد تشكيل شد كه ميبايست تكليف نظر ماركس و انگلس را مشخص مينمود. بر اساس تصميمات كنگره لنينگراد تاريخ تكامل كليه جوامع بشري بدونه استثناء پنج مرحلهاي قلمداد شد.(ازغندي،1385؛20-21) در سالهاي بعد دفاع موريس گودليه و كارل ويتفوگل(Karl witfogel) (1950) از نظريه «استبداد شرقي» اختلاف موجود در بين ماركسيستها را تشديد نمود. بدين ترتيب محققين اجتماعي ماركسيست با اتكاء به نظريه تكاملي تك خطي و يا چند خطي دوگونه تبيين متفاوت در خصوص تاريخ اجتماعي و دلائل عقب ماندگي كشورهاي توسعه نيافته ارائه نمودند.آن دسته از محققين كه تكامل تك خطي را چارچوب نظري خود قرار دادهاند، ماركسيستهاي سنتي(ارتدوكس) و گروه ديگر كه بر تكامل چند خطي باور داشتند، و تحقيقات خود را پيرامون تأثيرات شرايط اقليمي بر ساختارهاي سياسي- اجتماعي قرار داداند، ماركسيسم شيوه توليد آسياسي نام گرفتند.اين افتراق در مطالعات تاريخ اجتماعي ايران نيز تأثيرگذار بوده، وموجب شكل گيري دو پارادايم سنتي و شيوة توليد آسيائي شد.
ماركسيسم سنتي و توسعه نيافتگي ايران ماركسيسم سنتي بر اين عقيده است كه توسعه نيافتگي ايران در ادوار گذشته بيشتر محصول هجوم اقوام و قبايل غير متمدن بوده و در سده هاي اخير توسعه نيافتگي ايران و بطوركلي كشورهاي جهان سوم محصول استعمار يا همان پويش تاريخي است كه به توسعه جهان سرمايهداري پيشرفته انجاميد.به نظرپل سويزي؛ از همان آغاز، سرمايهداري از طريق انقياد، غارت، و بهره كشي از كشورها و مناطق خارجي پيشرفت كرد، نتيجه اين امر انتقال ثروت از پيرامون به كشورهاي مادر بود، يعني از يك سوي جامعه كهن را در پيرامون از هم پاشاند و آنرا بعنوان يك قلمرو وابسته از نو سازمان داد، و از سوي ديگر منابع ضروري براي خيز در كشور مادر را دردست خود متمركز ساخت، اين پويش پي در پي تكرار شده، و درهر قرني همواره در مقياسي وسيع تر انجام گرفته است . (سويزي؛31). از ميان ماركسيست هاي سنتي كه به مطالعه در زمينه توسعه نيافتگي ايران پرداختهاند، مشهور ترين آنها پنج نفر از ايرانشناسان روسي (پيگولوسكايا، يابوسكي، پطروشفسكي، استرويوا و بلينتسكي) و فرهاد نٌعماني، اقتصاددان ايراني ميباشند. اين محققين در صدد آن هستند كه تاريخ اجتماعي ايران از زمان فتوحات آريائيها تا پايان سده هيجدهم ميلادي را با تاريخ اروپاي فئودال تطبيق داده و در فراز و نشيب هاي حوادث تاريخي، مراحل تكامل عوامل توليد را شرح داده و موانع ايجاد شده بر سر راه تكامل و رشد عوامل توليد را بازشناسي نمايند. با تطبيق تاريخ ايران با مراحل تكاملي تك خطي، دوره پيش از تشكيل دولت ماد مرحله كمون اوليه تلقي شده و با شكل گيري دولت ماد جامعه ايران وارد دوره برده داري ميشود، با تأسيس سلسله ساسانيان مشخصههاي فئوداليسم نمودار شده، اما با تصرف ايران در قرن هفتم ميلادي به دست اعراب مسلمان براي مدتي روند تكامل عوامل توليد و بواسطه آن توسعه جامعه ايران مختل شده و بعد از مدتي با تضعيف قدرت خلفاي عرب و احياي حكومتهاي محلي اقتصاد ايران گام هاي بلندي در جهت رشد بر ميدارد، (پيگولوسكايا و ديگران ،1354؛82-185) اما پس از گذشت ساليان متمادي بار ديگر انحطاط عوامل توليد به شكل شديدتري با حمله مغولها آغاز ميشود. در اين سالها كه رشد و توسعه كشورهاي اروپاي بواسطه انقلاب صنعتي شتاب گرفته بود، ضعف ايران منجرميشود، اين كشور در معرض اعمال نفوذ اقتصادي و سياسي دول اروپايي و بويژه انگلستان كه كشور سرمايهداري صنعتي بود قرار گيرد. بدين ترتيب پايان قرن دوازدهم هجري و آغاز حكوت قاجار را ميتوان مبدأ تاريخ نوين ايران - يعني حاكميت شرايط نيمه استعماري و تبديل ايران به كشوري وابسته - به حساب آورد. (همان؛629). گرچه ماركسيستهاي سنتي در ريشهيابي عقبماندگي ايران عوامل خارجي (استعمار و هجوم اقوام بيگانه) را علت اصلي ميدانند، اما برخي از عوامل داخلي را نيز از نظر دور نداشتهاند. اين عوامل داخلي عبارتند از: الف)تمركز بيش از حد قدرت سياسي كه موجب تضعيف قدرت فئودالهاي محلي ميشد. ب) جنگهاي خانگي فئودالها ، ج)حاكميت فئودالها در شهر موجب شد كه تجار بزرگ نتوانند بصورت طبقه متشكل و نيرومند ظاهر شوند(نعماني ،1358؛421)
شيوه توليد آسيايي و توسعه نيافتگي ايران انديشمندان بسياري حول محور تأثير شرايط اقليمي بر زندگي اجتماعي، به مطالعه و تحقيق پرداختهاند و اين مسئله در ديدگاههاي اقليم گرايانه كساني چون ارسطو نيكو لوماكياولي(Niccolo machiavel) ، ابن خلدون، ديويد هيوم و شارل لويي مونتسكيو(Montesquieu) به خوبي مشهود است.(نقيب زاده ،137؛61-66) كارل ماركس نيز در مطالعات خود به تفاوتهاي ميان ساختار هاي سياسي - اجتماعي جوامع شرقي با جوامع غربي فئودالي پي برده بود، و علت اين تفاوت را منتصب به شرايط اقليمي ميدانست. بر همين اساس براي اولين با در سال 1853م طي نامهاي به دوست و همكار خود انگلس شيوه توليد آسيايي را توضيح داد، انگلس نيز در پاسخ به نامه ماركس، كشف او را تائيد نمود.(علمداري،1385؛181) ماركس چهار نوع شيوه توليد را در تاريخ بشري ذكر ميكند كه سه نوع: باستاني، فئودالي و بورژوائي، در تاريخ مغرب زمين يكي پس از ديگري شكل گرفتهاند و هر يك داراي خصائص ويژه خود ، و نوع معيني از روابط بين انسانها هستند. برخلاف سه نوع ديگر خصيصه شيوه توليد آسيايي تبعيت بردگان، بندگان و مزدوران از طبقهاي كه مالك ابزار توليدي است نبوده، تبعيت عموم زحمت كشان از دولت مشخصه اصلي اين شيوه توليد ميباشد.(آرون،1381؛ 175) بنابراين تمايز جوامع شيوه توليد آسيائي از جوامع فئودالي با استناد به دو شاخص اصلي؛ عدم استقلال طبقات اجتماعي و حاكميت متمركز به راحتي امكان پذير است.(موريس گودليه ،1358) با صرف نظر از ويژگيهاي كلي ذكر شده براي جوامع شرقي، ماركس و انگلس با مطالعه تاريخ هندوچين ويژگيهاي متفاوت شيوه توليد در شرق را شناسائي نموده و پاسخ چرائي رشد و توسعه نيافتگي كشورهاي شرقي به شكل كشورهاي غربي را در اين ويژگيها جستجو نمودند. مهمترين اين ويژگيها عبارتند از، فقر طبيعت و كمبود منابع آب، عدم شكلگيري مالكيت خصوصي، وحدت پيشه و زراعت و غلبه اقتصاد روستائي بر اقصاد شهري، استبداد سياسي(استبدادشرقي)، ادغام دين و دولت ، عدم رشد شهرهاي مستقل و مراكز تجاري و عدم شكل گيري هويت فردي.(علمداري،1358؛185 ) مفاهيم «شيوه توليدآسيايي» و«استبداد شرقي» در ادبيات توسعه نيافتگي ايران در پاسخ به نقائص موجود در مطالعات ايرانشناسان روسي در اوخر دهه 1960 و اوايل 1970 ميلادي مطرح شد. بنياد نظري ايرانشناساني كه مفهوم شيوه توليد آسيايي را مبناء مطالعات خود قرار داده اند اين ادعا است كه تاريخ وجامعه ايران اساساً با تاريخ و جامعه غرب متفاوت بوده و ايران هرگزدوره هاي برده داري و فئوداليسم را تجربه نكرده است .(ولي ،1380 ،26) ماركسيست هاي آسيائي عوامل خارجي را كم اهميت جلوه داده و بطور كلي بر اين عقيدهاند كه شاخصهاي رشد و عقب ماندگي را بايد در بطن جامعه جستجو نمود، برهمين اساس در صدد پاسخ گوئي به سه سوال اساسي هستند: -خصائص ويژه شيوه توليد آسيايي در تاريخ اجتماعي ايران چيست و رابطه آن با استبداد سياسي چه ميباشد؟ -شيوه توليد آسيايي و استبداد سياسي منتج از آن چه تأثيري بر تكوين موقعيت ساختي - تاريخي جامعه ايران داشته است؟ -شيوه توليد آسيايي و استبداد منتج از آن چگونه بر ماندگاري جامعه ايران در دوره پيش از سرمايهداري و در نهايت توسعه نيافتگي ايران تاثير گذار بوده است؟ با در نظر گرفتن ويژگيهاي كه براي جوامع آسيايي ذكر شد، مطالعات ايرانشناسان آسيايي بيشتر حول دو محور اساسي (دو ويژگي) «عدم تضاد شهر و روستا» برخلاف آنچه در تجربه تاريخي اروپا رخ داد و «خشكي و كم آبي طبيعي اقليم ايران» صورت گرفته است. از ميان تحقيقات انجام شده از دسته اول آثار احمد اشرف و از دسته دوم محمد علي همايون كاتوزيان و يرواند آبراهاميان بيش از ديگران مشهور بوده و ديدگاههاي آنها در خور تأمل ميباشد.
الف) نظريه جامعه پراكنده كم آب محمد علي همايون كاتوزيان با نقد نظريه فئوداليسم ايراني به طرح ديدگاه خود در غالب نظريه «جامعه كم آب و پراكنده» ميپردازد، به نظر وي بر خلاف نظريه «جامعه هيدروليك» ويتفوگل و همچنين نظريه «شيوةتوليد آسيايي» موريس گوداليه، سيستم آبياري مصنوعي و انجام كارهاي بزرگ مانند خشكانيدن آب رود نيل، هيچ يك منشاء پيدايش دولت مستبد شرقي در ايران نبوده است، بلكه فقر طبيعت از يك سو باعث پراكندگي و جدا افتادگي واحدهاي كار و زندگي اجتماعي (روستاها) از يك ديگر شده و از سوي ديگر موجبات ضعف قدرت اقتصادي و نظامي اين واحدها را فراهم نمود. در نتيجه با دسترسي نيروي نظامي قوي ومتحرك (كه عموماً ايلات بودند) برمازاد توليد واحدهاي جدا افتاده، زمينههاي شكلگيري استبداد سياسي فراهم شد.(همايون كاتوزيان a ، 1383؛75-79 ) دولتي كه بدونه هيچگونه مشروعيت سياسي و تنها به دليل قدرت نظامي حاكميت خود را به دست آورده، نماينده طبقه خاصي نميباشد، لذا برخلاف اروپاي فئودال در ايران پيش از سرمايهداري طبقات اجتماعي متكي به دولت بوده و موقعيت فرا طبقاتي و اعتقاد به برخورداري پادشاه از فرّهايزدي شرايطي را ايجاد كرده بود تا همه حقوق اجتماعي در انحصار دولت بوده و تمامي وظايف بر عهده او باشد. طبيعي است كه در چنين وضعيتي هيچ يك از اقشار و طبقات، حقوقي در برابر تصميمات دولت نداشته و تضاد موجود درجامعه، تضاد بين طبقات اجتماعي نبوده، بلكه تضاد بين دولت و ملت ميباشد.(همايون كاتوزيان، 1384). همچنين به دليل سرشت خودكامه قدرت سياسي هيچ گونه قانوني نهادينه نشده و قانون عبارت بود از رأي دولت استبدادي كه هرلحظه ميتوانست تغييركند.(همايون كاتوزيان b،1383؛102) بديهي است در شرايطي كه همه چيز وابسته به اراده قدرت سياسي ميباشد، هيچكس احساس امنيّت ندارد، مقامات پست و منصب خود را بعنوان منبع درآمدي موقّت ميشناسند و سعي ميكنند كه حداكثر استفاده را از اين موقعيت پيش آمده بنمايند. اما مهمترين ضربهاي كه عدم وجود قوانين اجتماعي مدون، و از بين رفتن امنيت اجتماعي بر توسعه سرمايهداري در ايران وارد كرد، اين بود كه به دليل ترس از غارت و مصادره اموال و دارائي از سوي دولت پس انداز كار مطمئني نبود، در موارد بسيار معدودي هم كه ثروت تجاري عظيمي گرد ميآمد، غارت و مصادره اموال اجازه نميداد اين جريان پابگيرد(همايون كاتوزيان ،1384؛404-409).به همين دليل بوروژوازي در ايران رشد نكرد (حداقل تا سده نوزدهم ميلادي يا سيزدهم شمسي)، بنابراين نظير آنچه در تاريخ اروپا منجر به انقلاب صنعتي و رشد سرمايهداري شد در ايران به وقوع نپويست. كاتوزيان درنهايت ويژگيهاي تاريخي جامعه ايران را در مقايسه با اروپاي فئودال چنين شرح ميدهد؛ «ايران در طول تاريخ همواره دولت و جامعهاي استبداري بوده است كه در آن، دولت، طبقات اجتماعي، قانون، سياست و مانند آنها صورتي متفاوت با آنچه در تاريخ اروپا مشاهده شده و نظريهپردازان اروپايي تبيين و تحليل كردهاند داشته است نظام حكومت استبدادي، مبتني برانحصار دولتي حق مالكيت و نيز اقتدار نظامي و ديواني شديد- اما نه لزوماً متمركز- ي بود كه بر اثر آن پديد ميآمد. حق مالكيت خصوصي اراضي وجود نداشت، بلكه فقط امتيازي بود كه دولت به اشخاص(وايلها و طوايف) ميداد و لذا هر زمان هم كه اراده ميكرد آن را پس ميگرفت»(همايون كاتوزيان،1380؛7) «در انقلابهاي اروپا هنگامي كه دولت موجود سرنگون ميشد، قانون آن دولت نيز ديگر الزام آور نبود؛ اما نفس قانون و مفهوم تناسب قانوني (ولو طبق موازين جديد)يكسره منتفي نميشد. حال آنكه سرنگوني دولت در جامعه استبدادي به همه كساني كه قدرتي داشتند اجازه ميداد كه به شيوه استبدادي و خود كامانه از آن استفاده كنند. بنابراين يك مركز قدرت استبدادي جاي خود را به مراكز بيشماري ميداد و اين منجر به ناامني و بيقانوني بسيار بيشتري در جامعه ميشد ... در شرايط بيقانوني عمومي-كه مفهوم « حالت طبيعي» تامسهابز را به خاطر ميآورد- عجيب نبود كه پس از مدت كوتاهي، جامعه حسرت ثبات از دست رفته دوره حكومت سابق را بخورد و آرزوي ظهور «مرد نيرومند»ي را بكند كه با تأسيس يك دولت استبدادي جديد به استفاده پراكنده و نابسامان از قدرت استبدادي پايان دهد و صلح ثبات و رفاه بيشتري به ارمغان آورد.» (همان؛24-25) بنابراين جامعه ايران همواره در طول تاريخ گرفتار تسلسل هرج و مرج ـ استبداد بوده وعمر هر دولتي باشورشي پايان يافته، وهرج ومرج ايجاد شده با روي كار آمدن حكومت استبدادي جديدي ازبين ميرفت.
ب) نظريه جامعه پراكنده متخاصم يرواند آبراهاميان با استناد به اينكه «ماركس در بيشتر ياداشتها و نوشته هاي طرح گونهاش در مورد شرق بخصوص در گروندريسه، بر فرضيه جامعه پراكنده بيش از فرضيه خودكامگي ديواني تأكيد دارد» (آبراهاميان ،1376 ؛9 ) در خصوص منشاء شكلگيري استبداد سياسي در ايران با ديدگاه جامعه پراكنده موافق ميباشد، اما برخلاف كاتوزيان كه تأثير فقر طبيعت بر ساختار رسمي نظام سياسي- حقوقي را مورد مطالعه قرار داده، آبراهاميان در صدد كشف اين مسئله است كه فقر طبيعت چه تأثيري بر تعيين نوع روابط (اقتصادي – اجتماعي ) بين گروههاي اجتماعي دارد. به نظر وي اگر چه مطابق ديدگاه صاحبنظران شيوه توليد آسيائي؛ نيروي نظامي قوي (ديدگاه كاتوزيان) و ديوانسالاري گسترده (ديدگاه ويتفوگل و گودليه) ابزار اصلي اعمال قدرت استبدادي هستند، اما بسيار بودند حكومت هاي استبدادي كه هيچ يك از اين دو ابزار اصلي را نداشتند، حكومت قاجار يكي از اين نمونه ها بود. چنين رژيمهاي با استفاده از شرايط اجتماعي حاكم ماندگاري خود را تأمين مينمودند(همان؛16) شرايط اجتماعي كه قوام اين حكومتها را تضمين مينمود، خودتوسط فقر طبيعت تعيين ميشد. مهمترين بازتاب كمبود منابع طبيعي كه استبداد سياسي را استمرار ميبخشيد، دامن زدن به اختلافات گروهي بود. رژيمهاي استبدادي نيز پس از شناخت اين اختلافها با استفاده از سياست «تفرقه بينداز و حكومت كن» تسلط خود را استمرار ميبخشيدند. فقر طبيعت دروهله اول موجب پراكندگي اجتماعات وگروههاي انساني شده، واختلافات موجودميان اين گروههاي پراكنده بواسطه دو عامل به رقابت گروهي تبديل ميشد. نخستين عامل كمبود منابعي همچون آب، چراگاه و زمين كشاورزي بود. اين ديدگاه با اين فكر قوت ميگرفت كه كسب سود ميتواند از طريق محروميت ديگري ايجاد شود، و نه از طريق رشد اقتصاد عمومي، آبراهاميان در اثبات شيوع اين انديشه در بين افراد و گروههاي اجتماعي ايراني از سرجان ملكم چنين نقل ميكند؛ رئيس يكي از ايالات بعد از اينكه به دقت گزارشي از ثروت انگليسان را شنيد با تعجب فرياد زد: «چه غارتهاي بايد آنجا كرده باشند» گفته شد اين ثروت غنيمت جنگي نيست و او با تعجب پرسيد ؛ پس چه شغل ديگري ميتواند چنين ثروت بيشماري را گرد آورد.(همان؛ 26-27). دومين عامل مؤجد رقابت گروهي احراز مناصب محلي بود، كه ميبايست از سوي حكومت و با مشورت متنفذين محلي صورت ميگرفت. در نتيجه رقابت دائمي گروههاي اجتماعي جدا از يكديگربرسر منابع ناكافي يا كمياب ونزاع براي اشغال مناصب محلي باعث شد كه اين مجموعه متنوع و رنگارنگ به محلي براي نشو و نماي اختلافات گروهي بدل شود.(همان؛27) بنابراين مهمترين ويژگي تاريخي جامعه ايران ؛ پراكندگي و تخاصم گروههاي اجتماعي ميباشد. پراكنده از اين حيث كه به واحدهاي كوچك با سازمانهاي اجتماعي جداگانه تقسيم ميشد و هر كدام در درون محدوده و سنتهاي خود زندگي ميكردند، و متخاصم از اين جهت كه اين واحدهاي كوچك گونهگون غالباً با همسايگانشان در كشمكش بودند. كشمكش موجود بين اين اجتماعات خودكفا و همچنين ناامني و محدوديت شبكههاي ارتباطي مانع رشد اقتصاد تجاري در اجتماعات پراكنده ايراني شد.(همان؛22-23) علاوه بر ايجاد تخاصم و ناامني بين گروههاي اجتماعي پراكنده، پايداري استبداد سياسي و عدم رشد اقتصاد تجاري (بدليل فقر طبيعت ايران و شرايط ناشي از آن) مانع شكل گيري شورشهاي دهقاني شده، و بدين شكل فقر طبيعت مجددأ برعقب ماندگي ايران دامن ميزند. در تاريخ اروپا شورشهاي دهقاني يكي از بسترهاي پويش تكامل اجتماعي ماركسيسي بوده است . وجود سه عامل : دهقانان متوسط ناراضي ، اقتصاد مبتني بربازار متزلزل و دولت مركزي ضعيف از شرايط ضروري براي تحقق بخشيدن به شورشهاي دهقاني است. اما در طول تاريخ ايران گرچه به دفعات مكرر دولت مركزي تضعيف شده، ولي دو عامل ديگر به شكلي كه در تاريخ شورشهاي دهقاني فئوداليسم اروپاي ظاهر شده ، هرگز در ايران وجود نداشته است . (همان؛65-66)به نظر آبراهاميان قيام جنگل در قرن سيزدهم ﻫ..ش در تاريخ ايران يك استثناء است كه ناشي از شرايط طبيعي حاكم برمنطقه شمال ايران مي باشد.
ج) موانع رشد سرمايهداري در ايران احمد اشرف صاحب نظر ديگري است كه مانند كاتوزيان و آبراهاميان با درك تفاوت ميان تاريخ آسيا از اروپاي فئودال به تأمل در مسئله عقب ماندگي ايران پرداخته است، وي براي كشف موانع تاريخي رشد سرمايهداري در ايران مطالعات خويش را بر روي دورة تاريخي قاجار متمركز نموده، و بر خلاف محققين ديگر شيوه توليد آسيايي در ايران، عوامل خارجي را از نظر دور نداشته است. به نظر اشرف «استبداد داخلي همراه با ويژگي هاي شيوه توليد در اجتماعات ايلي، شهري، و روستايي از يكسو و استعمار خارجي از ديگر سوي مانع رشد سرمايهداري جديد صنعتي و تحقق رسالت تاريخي سرمايهداري ملي در كشور ما گرديدند» (اشرف ،1359،94) اشرف موانع داخلي رشد سرمايهداري در ايران را يكي ناشي از خصوصيات نظام سياسي – اقتصادي و ديگري را مربوط به تداخل و تزاحم شيوه توليد عشايري با ديگر شيوه هاي توليد و سلطه ايلات و عشاير بر اجتماعات شهري و روستايي ميداند. نظام سياسي - اقتصادي ايران كه مهمترين خصوصيات تاريخي آن استبداد ميباشد، به گونه هاي مختلفي بر تداخل شيوهاي توليد موثر بوده است . اين نظام با ايجاد موانعي نظير، توسعه نيافتن تقسيم كاراجتماعي ميان كشاورزي، بازرگاني و صنعت ، عدم تمايز و تضاد ميان شهر و روستا، عدم رشد و استقلال انجمنهاي صنفي بعنوان يكي از نهادهاي مدني و ايجاد ناامني براي تجار، صد راه رشد سرمايهداري شد. البته ناامنيهاي موجود در حوزه هاي اجتماعي و اقتصادي ايران صرفاﹰناشي از استبداد سياسي نبوده، و مسائلي چون شورشها و ايجاد ناامنيهاي عمومي ، غارت كاروانهاي تجاري و شهرها توسط ايلات و عشاير كه غارت كاروانهاي تجاري در قلمرو سلطه خود را از امتيازات مشروع خويش ميدانستند، نيز در ايجاد محيطي نا ايمن براي تجارت موثر بوده. جامعه ايراني در طول تاريخ ميان شرايط دو گانه اقتدار و سلطه حكومت مركزي (نظام پدر سالاري) و سلطه نظام ملوك الطوايفي(پدرسالاري محلي) با تضعيف حكوت مركزي كه ويژگي اولي خودكامگي حكومت مركزي و ديگري خود كامگي محلي ميباشد، در نوسان بوده است . هنگام نيرومندي حكومت مركزي راههاي تجاري امنيت مييافت، مبادلات بازرگاني توسعه مييافت، صنايع و بازرگاني رشد ميكرد، بازارها رونق ميگرفت و شهرها گسترش پيدا ميكرد، اما بخاطر سلطه دستگاههاي ديواني بر بازرگانان و اصناف و مداخله در كار بازار، موانعي در راه پيدايش طبقهاي اجتماعي مستقل ايجاد ميشد. از سوي ديگر هنگامي كه قدرتهاي محلي نيرومند ميشدند، به دليل هرج و مرج و بي ثباتي سياسي، اساس توليدات كشاورزي، صنعتي و مبادلات بازرگاني به مخاطره ميافتاد. احمد اشرف ايجاد شهرهاي مستقل در اروپا را يكي از عوامل رشد بورژوازي ميداند، به نظر وي برخلاف شهرهاي اروپاي عهد باستان و قرون وسطا ، شهرهاي شرقي داراي موجوديت مستقل سياسي نبودند، و به همين دليل مفهوم شهروند(citizen) همانند آنچه در شهرهاي عهد باستان بوده و يا مفهوم شهرنشين(Barger) كه در اروپاي قرون وسطا ديده ميشد پديد نيامد ، علت اين امر حضور قدرت سياسي خودكامه در شهرها بود. استبداد سياسي از دو طريق بر رشد شهرها صدمه وارد كرد؛ يكي اينكه مانع تمايز و تضاد بين شهرو روستا شد، و ديگر اينكه از رشد انجمنهاي صنفي مستقل جلوگيري بعمل آورد. بدين ترتيب شهرهاي ايراني از مشخصات پنج گانهاي كه ماكس وبر براي شهر خود فرمان ذكر مينمايد تنها برج و بارو و بازار داشتند. ولي از انجمنهاي مستقل ، قانون اساسي مشخص، دادگاههاي متشكل از اهالي شهر وحكومت مستقل و برگزيده بي بهره بودند. از سوي ديگر ويژگيهاي اقتصادي- اجتماعي شهرهاي ايراني تا حدزيادي نظريه كارل ماكس را درباره توسعه نيافتگي تقسيم كار اجتماعي ميان كشاورزي، مبادلات و توليدات صنعتي را تائيد ميكردند. در نتيجه مناسب ترين مفهومي كه ميتوان براي شهرهاي ايراني بكار برد، مفهوم «منطقه شهري» است كه شامل شهر و منطقه نفوذ ؛سياسي، اقتصادي، اجتماعي، مذهبي و فرهنگي آن در روستاهاي پيرامون است .(همان؛34). به نظر اشرف «مناطق شهري» بستر مناسبي براي رشد و گسترش تجارت و اصناف مستقل نبودهاند، اين اصناف در تاريخ اروپا به دو شكل مددرسان توسعه اقتصادي - اجتماعي بوده اند؛ اول اينكه با گسترش و توسعه تجارت، حمل و نقل، بانكداري و صنايع جديد و دوم اينكه با دگرگون ساختن روابط دير پاي قدرت فئودالي موجبات استقرار دموكراسي بوروژوازي را فراهم ساختند.(همان؛7) اصناف بعنوان يكي از مهمترين عوامل توسعه سرمايهداري اروپا در ايران حداقل تا دوره قاجاريه شكل نگرفته بودند. برخلاف احمد اشرف كه دليل عدم رشد اصناف وسنديكاها را در؛ تفكيك نيافتگي اجتماعي وتداخل شيوة توليد عشايري،روستاي وشهري مي داند، ماركسيسم سنتي دليل اين امر را در ماندگاري عناصر فئوداليسم بيان ميكند.سلطانزاده از رهبران اصلي جنبشهاي ماركسيستي تاريخ ايران،كه بسيارتحت تأثير ماركسيسم روسي بود، اين مسئله را چنين تبيين مي نمايد؛ «دركشورهاي عقب افتادهاي چون ايران كه درآن فئوداليسم هنوز ريشه كن نگشته است،....درچنين كشوري جنبش سنديكايي مطمنأ نمي توانست به درجهي انكشاف- برابرآنچه[آنچه]درساير كشورهاي سرمايهداري حاكم است - برسد.ازجانب ديگر، حالت ابتدايي صنايع ازيكسو وناداني سياسي تودههاي زحمتكش از سوي ديگر، اجازه نميداد كه در قلمرو سنديكاي كار فعالي انجام پذيرد.» (سلطانزاده،1922) بر خلاف ساير محققين و صاحب نظران شيوه توليد آسيائي احمد اشرف عوامل بيروني را از نظر دورنداشته و بر اين نظر است كه علاوه بر هجوم اقوام و قبايل توراني و سلطه آنها بر ايران درطول تاريخ ، استقرار وضعيت نيمه استعماري از دوره قاجاريه نيز بعنوان يك عامل بيروني به شكل ديگري مانع رشد و توسعه سرمايهداري در ايران شد. به نظر وي برخي از نتايج استقرار شرايط نيمه استعماري كه رشد سرمايهداري در ايران را به تعويق انداختند عبارتند از : -حمايت از نهادهاي كهن حكومتي و حفظ وضع موجود سياسي از طرف استعمارگران -از هم پاشيدگي بازارهاي كوچك و غير قابل انعطاف محلي -افزايش ميزان صادرات مواد اوليه و واردات كالاهاي لوكس و صنايع مونتاژي -تخصيص در توليد و صدور مواد خام -ركورد صنايع دستي -اعتياد به مصرف مصنوعات غربي -افزايش قرضه هاي خارجي -سلطه قدرت هاي استعماري بر موسسات اقتصادي مانند بانكها ،گمرك و بازارهاي محلي - تسلط استعمارگران بر بازرگانان و اصناف و بطور كلي وابستگي اقتصادي به قدرتها ي دوگانه استعماري (اشرف؛128-129 ) نقطه اشتراك همه ماركسيستهاي آسيائي تاكيد بر تعيين كنندگي شرايط اقليمي است، اما موضع گيري احمد اشرف ، كاتوزيان و آبراهاميان در مقابل «تئوري توطئه» نقطه اشتراك ديگري است، كه آنها را به يكديگر نزديك ميكند. هرسه اين صاحب نظران «تئوري توطئه» بيگانگان را بعنوان يكي از عوامل عقب ماندگي ايران رد مينمايند، و بر اين عقيده هستند كه «توهم توطئه» نوعي بيماري است . البته اين بدان معنا نيست كه هيچ توطئهاي در هيچ موردي در كار نيست، بلكه اين مسئله نبايد هالهاي احساسي و عاطفي بر تحقيقات انجام شده در اين زمينه ايجاد نمايد.«در برداشت علمي، "توطئه" بعنوان فرضيهاي در نظر ميآيد كه قابل رد يا اثبات است كه در پرتوي داده هاي عيني و اسناد و مدارك تاريخي و بدون جانبداري عاطفي مورد بررسي و تحليل قرا ميگيرد. حال آنكه "توهم توطئه" از اعتقاد راسخ و جزمي و تعبدي به نوع خاصي از توطئه شكل ميگيرد و همچون ساير اعتقادها، در قلمرو بررسي و تحليل علمي قرار نميگيرد و از اين رو قابل اثبات يا رد و انكار نيست.»(همان؛70)
مقايسه دوديدگاه ماركسيستي درظاهر به نظرميرسدكه دو ديدگاه ماركسيستي با هم متفاوت هستند ،اما در واقع هردو دسته پايههاي نظري و معرفت شناختي يكساني دارند. بطوريكه هر دو عوامل گرا بوده، تكامل مادي جوامع بشري را مبناء مطالعات خود قرار داده و «توالي تكاملي شيوه هاي توليدي» محور اصلي بررسي آنها را تشكيل ميدهد. علت اصلي قرائت متفاوت از تاريخ تكاملي شرق نزد ماركسيستها، نقطه شروع آنها در تبيين جوامع شرقي است. تكامل خطي پنج مرحلهاي، تبيين خود را از ابزارهاي توليدي شروع نموده و به سوي روبناي سياسي- حقوقي- ايدئولوژيك گسترش ميدهد به همين دليل جبرگرائي اقتصادي مشخصه اصلي اين نوع تبيين است . اما درتبيين آسيايي، اين عليت از شرايط اقليمي شروع ميشود وتحت تعيّن روبناي سياسي- حقوقي- ايدئولوژيك، نوع خاصي ساختار سياسي با عنوان استبداد شرقي مطرح ميشود. بنابراين تبيين ديدگاه سنتي با جبرگرائي اقتصادي و تبيين ديدگاه آسيائي با جبرگرائي شرايط اقليمي آغاز ميشود. علت ديگر اختلاف نظر و ارائه قرائتي متفاوت ازواقعيتي واحد اين است كه، تفاسير ارائه شده فارغ از قضاوت ارزشي نبوده و صاحبنظران هر دوگروه تحت تأثير اصول موضوعه رويكرد نظري خود واقعيت را تفسيرنموده اند(تنهائي،1383).«داده ها وحقايق به شكل عيني وخام وجود ندارند بلكه توليد ميشوند، و اينجاست كه واقعيتهاي(فاكتهاي) تاريخي نه اموري فارغ از بار نظري بلكه اساساً و ذاتاً داراي بار نظري دانسته ميشوند.» (توسلي، وعباداللهي ،1383:۷۸) تنها تفاوت معرفت شناختي كه بين اين دو ديدگاه ميتوان مشخص نمود انسجام نظري بيشتر ماركسيسم سنتي نسبت به ماركسيسم آسيايي است،دليل اين مسئله نزديكي ديدگاه سنتي به فلسفه ماركس و دوري ماركسيسم آسيايي ازآن ميباشد. گذار از مرحله پيش از سرمايهداري وحركت در مسير توسعه در هر دو رويكرد. با رسوخ عناصر سرمايهداري غربي دركشورهاي شرقي آغاز ميشود. و دولت هاي شرقي تحت تأثير تئوري مدرنيزاسيون به جايگزيني نهادهاي مدرن با نهادهاي سنتي ميپردازند. اين تئوري با اين فرض عمل ميكند كه؛ «نوعي انطباق كاربردي عام ميان پيدايش وتوسعه مدرن اجتماعي، اقتصادي و سياسي از يكسو و استحاله تدريجي اما گريز ناپذير نهادهاي قديمي و سنتي از سوي ديگر وجود دارد. انطباق ميان اين دو فرآيند از طريق فعاليت طبقات متوسط جديد بعنوان عامل عمده تغييردرفرآيند گذار ازسنت گرايي به مدرنيسم ميسرميگردد. گفته ميشود اين طبقات داراي نگرشها، ارزشها و هنجارهاي رفتاري جديد وعقلاني در قلمرو اقتصاد، خانواده و آموزش و پرورشاند كه با مقتضيات كاربردي نهادهاي جديد در جامعه درحال گذار سازگار است.» (ولي،۱۳۸۰، ۳۶) درتئوري مدرنيزاسيون وكاربرد آن در ايران مدرنيته در تضاد با ساختارهاي موجود بوده و نسبت به اين ساختارهاي سنتي عاملي خارجي ميباشد. تضاد ايجاد شده ميان سنت و مدرنيته موجب پويايي ساختارهاي سنتي و گذار از اين مرحله به مرحله مدرن ميشود. بنابراين در اين مدل عامل پويايي ازخارج وارد ميشود. ماركسيسم سنتي، بطوركلي سرمايهداري ايران را بعنوان فرزندي غيرطبيعي، نامشروع و از نظر اخلاقي نامطلوب ارزيابي ميكند كه بطورمصنوعي در دامان امپرياليسم جهاني پرورده شده است. ماركسيسم هايي چون گوندرفرانك و امانوئل والرشتاين كشورهاي كمتر توسعه يافته را كه سرمايهداري نامشروع درآنها رشد كرده را كشورهاي پيراموني و كشورهاي صادر كننده عناصرسرمايهداري غربي را كشورهاي متروپل مينامند به نظر اين ماركسيستهاي تاريخ گرا عامل اصلي عقب ماندگي پيرامون، استعمار اين كشورها توسط متروپل يا كشورهاي وارد كننده مواد اوليه است.اما از ديدگاه ماركسيستهاي آسيائي نيز«ظهورسرمايهداري در ايران تصادفي تاريخي است كه از خارج برجامعه ايران تحميل شده و شالوده اقتصادي جديدي براي استبداد درحال زوال پديد آورده است.» (همان: 38).
نقد ماركسيسيم سنتي ماركسيست سنتي با بكارگيري اسلوب و قالبهاي از پيش تعيين شده، تصويري از ويژگيهاي تاريخي- اجتماعي ايران ارائه ميدهد كه مشخص نيست تا چه ميزان با واقعيتهاي موجود منطبق است. مهمترين قالبهاي كه، در اين رويكرد مورد استفاده قرار گرفته، فئوداليسم و بردهداري است. امروزه تحقيقات باستانشناسي، وجود برده در ايران باستان را گواهي مينمايد، اما اين برده ها بيشتر در امور ساختمان و يا كارهاي شاق معدن در كنار كارگران مزدور و بيگاري دهندگان روستائي بكار گمارده ميشدند، و يا احيانا˝ زمينهاي موقوفه معابد را كشت ميكردند، در حاليكه نيروهاي توليدي جامعه را عمدتا˝ كشاورزاني تشكيل ميدادند كه عضو جامعه محسوب ميشدند، و علارغم وابستگي به زمين از ساير آزاديهاي اعضاء جامعه برخوردار بودند. علاوه بر اين در تاريخ ايران انسانهايي بعنوان غلام مورد استثمار قرار ميگرفتند،كه لازم به ذكر است غلامي و بردگي دو شكل متفاوت تسلط انسان بر انسان است. غلامان اگر چه خريد و فروش ميشدند اما غالبا˝ در بخش خدمات اشتغال داشتند و حتي در مواقعي نيز به مدارج عالي دولتي دست مي يافتند. درحاليكه در تاريخ اروپا بردهها همچون ابزار توليد تلقي ميشدند و در برابر ابزار توليد و دارندگان آنها موضع طبقاتي داشتند و از طرف ايشان مستقيم استثمار ميشدند.(اميراختياز،در مقدمه كتاب «شيوه توليد آسيائي»،1358؛6-7). فئوداليسم مهمترين مفهومي است كه ايرانشناسان روسي و فرهاد نعماني مورد استفاده قرار دادهاند. اين محققين تلاش نمودهاند تا اين واژه بيگانه با تاريخ و فرهنگ ايراني را شاخص سازي نموده و براي آن مصاديقي پيدا كنند. غافل از اينكه تعريف نظري و عملياتي شفافي از اين واژه ارائه دهند. برهمين اساس نظامهاي اقطاع، سيور غال و تيول را با نظام فئوداليسم اروپاي غربي مطابقت داده اند. در تاريخ ايران نظام بردهداري حاكميت نداشته تا بر اساس رابطه ديالكتيكي عناصر آن فئوداليسم از آن برآيد. بنابراين خاستگاه فئوداليسم ايراني ناشناخته است. علاوه بر اين اكثر ويژگيها و شاخصهاي(1) فئوداليسم اروپاي در تاريخ اجتماعي ايران مشاهده نشده است.(همايون كاتوزيان،1383؛56-57 ،ولي،1380؛119و عنايت،1378 :37).
نقد ماركسيسم آسيايي بجزء آبراهاميان ساير محققين آسيائي ، مهمترين ويژگي ايران پيش از مشروطه را وجود دولت مقتدر مركزي و دخالت آن در امور حياتي جامعه مي دانند. عباس ولي بر اين نظراست كه در ديدگاه آسيائي انگارة «حاكميت مطلق» بصورت ريشه اي دستخوش سوء برداشت شده ، و هر چند كه در ايران پيش از مشروطه ماهيت دولت خود كامه بود ، اما فاقد شرايط اساسي ؛ اقتصادي ، نظامي و نهادهاي حاكميت مطلق بود (ولي ،1380؛ 232-233 ). بنابراين علت اصلي پايداري قدرت استبدادي دولتها صرفـآ قدرت سياسي مقتدر نبوده و در موارد بسياري مطابق نظر آبراهاميان وجود اجتماعات پراكنده و متخاصم مقوّم استبداد سياسي بود. ايرانشناسان آسيائي در تبيين چگونگي گذرا از دوره پيش از سرمايه داري با مشكل مواجه شده ، و به ناچار به عوامل بيروني بعنوان عوامل اصلي موثر بر مكانيسم گذار متوسل مي شوند، تعلق ايدئولوژيك اين دسته از ماركسيست ها مانند ماركسيست هاي سنتي به «ايدئولوژي تكاملگرائي انسانگرايانه » و خاصيت ايستائي شيوة توليد آسيائي ، منجر شده تا اين دسته از محققين با وارد ساختن عناصر شيوه توليد سرمايه داري از بيرون معضل انفصال بين مراحل تكامل تاريخي را حل نمايند. برخلاف رويكرد تفسيرگرايي(Interpratative)، مكاتب عواملگرائي(Factorial Analysis) كه به تفسيرگر بودن انسان معتقد نبوده و يا در صورت اعتقاد به چنين امري، ارزش جزئي براي آن قائل هستند ماركسيستهاي آسيائي نيزبه دليل، گرفتارشدن درحلقه عوامل گرايي هرگز به دنبال ارائه راهكار و يا تبييني كه بيان كننده، نقش تحول تفسيرهاي انساني درتوسعه اجتماعي باشد، نبوده و درپي عوامل ومتغيرهاي مستقل ديگري، مانند سرمايه داري وارداتي هستند، تا بعنوان راهكاري براي خروج ازمرحله پيش از سرمايهداري معرفي نمايند. دوري ازديالكتيك ماركس موجب شده تا درالگوي نظري كاتوزيان وآبراهاميان آب و زمين مقولههاي اقتصادي منظورنشود وبعنوان مقولههاي طبيعي، جزيي ازطبيعت وشرايط جغرافيايي طبيعي ايران بشمارآيند، به همين دليل اين مؤلفهها (آب وزمين) مستقل ازروابط اجتماعي حاكم تبيين مي شوند. همچنين سهم شان درفرآيند توليد فقط برمبناي كميّت وكيفيت (كميابي/ فراواني وباروري/ ناباروري) برآورد مي شوند؛ يعني تأثيرشرايط جغرافيايي طبيعي برفرآيند توليد دركشاورزي. ديالكتيك ماركس نظريه وي را با پراگماتيسم پيوند مي زند، وبه همين دليل درديدگاه ماركس عناصرتشكيل دهنده حيات اجتماعي-اقتصادي هرگزبصورت منفرد فرض نمي شود، بلكه ازهمان ابتدا كه تضاد انسان با طبيعت را طرح مي نمايد، هيچ يك ازدو مقوله انسان وطبيعت را جدا ومنفرد تصورنميكند و يك رابطه تضمّن متبادل بين اين دو قائل مي باشد، همچنين رابطه بين نيروهاي توليد و روابط توليد و روبنا و زيربنا نيزچنين مي باشد. اما درديدگاه صاحبنظران شيوه توليد آسيائي جاي اين ديالكتيك خالي است، و درواقع طبيعت وشرايط اقليمي به خودي خود مقولهاي تهي است وآب و زمين كه جزئي ازشرايط اقليمي هستند، به تنهايي بعنوان پديدههاي طبيعي عاري ازهراهميت اجتماعي هستند. اين عوامل فقط درفرآيند توليد اقتصادي و دربطن روابط اجتماعي اهميت مي يابند. اِشكال عمده جبرگرايي اقليمي كه ازسوي اين صاحبنظران طرح شده است، غيرديالكتيكال ديدن رابطه بين پنچ عنصرمؤجد مسائل اجتماعي يك جامعه است. اين پنج عنصركه عبارتند از شرايط اقليمي، شرايط اجتماعي، شرايط سياسي، شرايط فرهنگي وشرايط اقتصادي با يكديگردر تعامل بوده وديالكتيك تضمن متبادل(2) بين آنها برقراراست. يعني هيچ جامعه اي درخلاء تشكيل نشده و دريك محيط جغرافيايي كه داراي ويژگيهاي آب وهواي خاص خود ميباشد تشكيل شده،و اين جامعه داراي ويژگيهاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي واقتصادي خاصي است كه بطورمتقابل بريكديگرتأثير ميگذارند.در ديدگاه شيوه توليد آسيايي اعتقاد به تأثيرگذاري و رابطه هم فراخوان اين عناصر ديده نميشود، وبه تعيين شدن نوع خاصي از روابط اقتصادي- سياسي تحت جبرطبيعت اشاره مينمايد، يعني ساختارسياسي-اقتصادي ادامه شرايط اقليمي ميباشد. اين ديدگاه شايد توان ارائه تبيين تاريخي (تك علتي) ازعقب ماندگي ايران را درلفاف واژه هايي چون استبداد شرقي، عدم شكل گيري مالكيت خصوصي و رشد سرمايهداري داشته باشد،اما درعصرحاضركه انسانها و جوامع انساني برطبيعت چيره شده وتوان تغييرآنرا يافته اند، ديگرجامعه انساني تحت تعيين طبيعت نبوده، ويك نوع رابطه متقابل بين انسان وطبيعت برقرار مي باشد. مشكل ديگرماركسيستهاي شيوه توليد آسيايي اين است كه مسئله عقب ماندگي ايران را صرفاً ناشي ازساختارسياسي استبدادي ميدانند و از سطوح خرد تحليل مسئله قافل ميباشند(به استثناء آبراهاميان كه سطح گروههاي اجتماعي متوسط را نيزمورد مطالعه قرار داده است).
نتيجه گيري در بررسي مسائل اجتماعي ايران هرگونه مشاهدهاي، ازجمله شواهد برگرفته ازمنابع تجربي تاريخ، به صراحت يا به تلويح برنظريه ياچارچوبي تحليلي استواراست،وهيچكس بيهدف به مشاهده نميپردازد. مشاهده ازآنرو صورت مي گيرد كه فرد داراي پرسشها، مسائل وفرضيههايي است كه همه آنها پيشاتجربي، يعني مقدّم برمشاهده ونظرياند(همايون كاتوزيان ،1383؛22).برهمين اساس به دليل وابستگي دو ديدگاه ماركسيستي درمطالعه توسعه نيافتگي ايران به زمينههاي معرفتشناختي مشابهاي هردوديدگاه؛ تعريفي تكامل گرايانه، جبرگرايانه وتقليل گرايانه ازتاريخ اجتماعي ايران ارائه ميدهند. هريك ازديدگاههاي مطرح پيرامون توسعهنيافتگي ايران با مبناء قرار دادن اصول موضوعه مكتب نظري خويش برتاريخ ايران نگريسته اند، ودراين ميان برخي با چارچوبي غيرقابل انعطاف(ماركسيست سنتي) سعي براين داشتهاند، كه هرمسئله مجهولي را درقالب تحليلي خود قرارداده وتبيني براي آن ارائه دهند. با درنظر گرفتن انتقادات وارده به مطالعات ماركسيستي ، به نظر مي رسد كه علاوه بر انتقادات مطرح شده به ديدگاهها و روششناسي هريك از پژوهشگران، ضعف عمدة اين قسم پژوهشها(تكاملگرائي، جبرگرائي و تقليلگرائي) از مبناء نظري آنها نشأت ميگيرد، بنابراين در تبيين توسعهنيافتگي ايران بايد در پي چارچوب نظري جامعتري بود. اين نوشتار در پي آن بود، تا پس از بررسي و طرح انتقادات وارده برمدلهاي نظري مطرح پيرامون توسعه وتوسعهنيافتگي ايران، مدل جامعتري را كه از توان مرتفع نمودن اين ضعفها برآيد معرفي نمايد، اما مجال؛ نقد وبررسي مدلهاي پيشين، طرح وكاربست مدل پيشنهادي و در نهايت مقايسه مدل نظري جديد با مدلهاي پيشين در يك مقاله فراهم نميباشد، لذا نويسنده با همكاري وراهنمائي استاد خود در مقالهاي(3) ديگر به كاربست ومعرفي مدل نظري جديد پرداخته، ودرصدد آن است تا در فرصتي ديگر مدل نظري توسعه اجتماعي جرج هربرت ميد را بعنوان مدلي جامعتر با مدلهاي پيشين مقايسه نمايد.
پاورقی ها •- این مقاله قبلا در آدرس ذیل منتشر شده است: فصلنامه تخصصي جامعه شناسي، دانشگاه آزاد اسلامی واحد آشتیان، سال سوم، شماره اول، اسفند 1386 1- برخي از ويژگيهاي فئوداليسم اروپائي كه در تاريخ ايران مشاهده نشدهاند عبارتند از؛ مالكيت خصوصي اراضي،نظام سرواژه ،معمول بودن تعهدات گوناگون دهقانان به فئودالها، حضور ارباب (فئودال) در قلمرو املاك خود، وجود طبقه اشراف ارسيتوكرات و ساختار بيانعطاف طبقاتي و عدم امكان تحرك اجتماعي ،شغلي و جغرافيائي، تضاد بين شهر و روستا بعنوان مكان استقرار و فعاليت كاربران دو نوع شيوه توليد متفاوت ،حاكميت قوانين و متقابل بودن حقوق و تعهدات قراردادي طبقات مختلف، عدم امكان اعمال قدرت خودسرانه به دليل عموميت قانون و ساختار غير متمركز دولت و قدرت حاكم 2- براي آشنايي بيشتربا انواع ديالكتيك رجوع شود به؛تنهايي،ح-الف، درآمدي برمكاتب ونظريه هاي جامعه شناسي مبحث گورويچ 3- تنهائي ، حسين وعبدي ، مصطفي ، جايگاه جامعه ايران دوره پهلوي اول در مدل توسعه اجتماعي جرج هربرت ميد،فصلنامه تخصصي جامعه شناسي، دانشگاه آزاد اسلامی واحد آشتیان، سال دوم، شماره سوم، پائیز 1385
منابع - آبراهاميان ،يرواند ، مقالاتي درجامعه شناسي سياسي ايران، ترجمه سهيلا ترابي فارساني، تهران، نشرشيرازه، بهار1376، چاپ اول. - آرون، ريمون، مراحل اساسي انديشه جامعه شناسي، ترجمه باقرپرهام، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1381، چاپ پنجم. - ازغندي، عليرضا، درآمدي برجامعه شناسي سياسي ايران، تهران، نشرقومس، 1385، چاپ اول. -اشرف، احمد، موانع تاريخي رشد سرمايه داري درايران (دورۀ قاجاريه)، تهران، انتشارات زمينه، خرداد 1359، چاپ اول. - ـــــــــــ ، و ديگران، جستارهايي دربارۀ تئوري توطئه درايران، گردآوري و ترجمه محمد ابراهيم فتاحي، تهران، نشرني، 1383، چاپ سوم. - پيگولو، سكايا و ديگران، تاريخ ايران ازدوران باستان تا پايان سدۀ هجدهم ميلادي، ترجمه كريم كشاورز، تهران، انتشارات پيام، زمستان 1354، چاپ چهارم.. - تنهايي، ح-الف ، درآمدي برمكاتب و نظريه هاي جامعه شناسي، نشرمرنديز، 1377، چاپ سوم. - ــــــــــــــ ، جامعه شناسي نظري، تهران، انتشارات بهمن برنا، 1382، چاپ اول. - ــــــــــــــ ، دين و جامعه شناسي در گفتگو با دكتر حسين تنهائي، هفت آسمان (فصلنامه تخصصي اديان و مذاهب ) شماره 28 ، سال 7 ، زمستان 1384. - توسلي، غلامعباس و عباد الهي، حميد، ايرانشناسي ماركس گرا: ضرورت بازانديشي، نامۀ علوم اجتماعي، شمارۀ 21، مهر1382. - علمداري، كاظم، چرا ايران عقب ماند و غرب پيش رفت؟، نشرتوسعه، 1385، چاپ سيزدهم. - عنايت، حميد، نهادها و انديشه هاي سياسي دراسلام و ايران (تقريردرس دكترعنايت با مقدمه و تصحيح صادق زيبا كلام ) تهران، انتشارات روزنه، 1378، چاپ دوم. - گودليه، موريس، شيوۀ توليد آسيايي، ترجمه ف-اميراختيار، [بي جا]، ارديبهشت 1385، چاپ اول. - نعماني، فرهاد، تكامل فئوداليسم درايران، انتشارات خوارزمي، اسفند 1385، چاپ اول. - نقيب زاده، احمد، درآمدي برجامعه شناسي سياسي، تهران، انتشارات سمت، تابستان 1379، چاپ اول. - ولي، عباس، ايران پيش ازسرمايه داري، ترجمه حسن شمس آوري، تهران، نشرمركز، 1380، چاپ اول. - همايون كاتوزيان، محمد علي، تضاد دولت و ملت ايران، ترجمه عليرضا طيب، تهران، نشرني، 1384، چاپ سوم. -ـــــــــــــ a ، نه مقاله درجامعه شناسي تاريخي ايران، ترجمه عليرضا طيب، تهران، نشرمركز، 1383، چاپ دوم. - ــــــــــــ b ، اقتصاد سياسي ايران، ترجمه محمدرضا نفيسي و كامبيز عزيزي، تهران، نشر مركز، 1383، چاپ دهم. - ــــــــــــ ،دولت وجامعه در ايران، ترجمه حسن افشار،تهران، نشرمركز،1380،چاپ سوم. - سلطانزاده،آوتيس،جنبش سنديكايي در ايران، برگرفته شده ازسايت www.Marxists.org آرشيو آوتيس سلطانزاده. منبع اصلي؛«اسنادتاريخيجنبشكارگري،سوسيالدموكراسي وكمونيستي ايران»،جلد چهارم ، به همت خسرو شاكري،ترجمه از متن فرانسوي؛ Iinternationale syndicale Rouge . Avril-Mai 1922 - سويزي،پل و باتالوو، ادوارد، نقدي برپارهاي از نظريههاي رايج در سرمايهداري غرب،ترجمه فرهاد نعماني و منوچهر سناجيان، تهران، انتشارات جاويدان،2536شاهنشاهي،چاپ اول.
* کارشناسی ارشد رشته جامعه شناسی از دانشگاه آزاد واحدتهران مرکز و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد قشم
ارتباط با نویسنده : email: m_abdi1357@yahoo.com |
|
نوشته شده توسط محمدحاتمی کیا در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
ساعت 11:19 موضوع |
لینک ثابت
مانهايم نميتواند از نسبيگرايي فرار كند
مانهايم نميتواند از نسبيگرايي فرار كند
دكتر محمد توكل، استاد جامعهشناسي دانشگاه تهران، در نشست «كارل مانهايم» كه از سلسله نشستهاي «آشنايي با جامعهشناسان بزرگ» به همت حلقه جامعهشناسي موسسه غيردولتي چهارسوق انديشه در حسينيه ارشاد برگزار شد، به معرفي كارل مانهايم، جامعهشناس مجار پرداخت و گفت: مانهايم به همراه ماكس شللر يكي از بزرگترين جامعهشناسان معرفت است و حتي در برخي از محافل انگلوساكسون از او مهمتر تلقي ميشود.
نويسنده كتاب «جامعهشناسي معرفت» به پيشينه اين شاخه جديد علمي اشاره كرد و گفت: رويكرد عام در جامعهشناسي معرفت، مقابله با تصور رايج در تفكر غربي از افلاطون به بعد است كه علم و شناخت ناب و حقيقي را امري فرازماني و به دور از تاثيرات محيطي ميدانستند. پايهگذار جامعهشناسي معرفت ماكس شللر است كه در سنت عميق فلسفي پديدارشناسي پرورش يافته و به همراه ادموند هوسرل و مارتين هايدگر يكي از فيلسوفان شناخته شده قرن بيستم است اما كارل مانهايم كه پس از شللر بزرگترين فرد در اين حوزه معرفتي است، به دليل مهاجرت به انگليس، سادهنويسي و گرايشهاي راديكال و چپ، نزد جامعه انگليسي زبان بيشتر شناخته شده است.
دكتر توكل پرسش اصلي جامعهشناسي معرفت را بيان رابطه ميان معرفت و جامعه دانست و گفت: اگرچه در قرن نوزدهم و با كساني چون ماركس، به نگرش عام فلسفي غربي در مورد تاثير نهادهاي بيروني در شكلگيري معرفت خللي وارد شد، اما ضربه اصلي با شللر و طرح جامعهشناسي معرفت وارد شد.
دكتر توكل نكته اصلي در كل نظرگاه معرفتي مانهايم را مواجهه انسان با دو واقعيت اجتماعي خواند و گفت: انسان در جامعه با «وضعيتهاي از پيش ساخته» (ready made situation) مواجه است، يعني هركس وقتي در يك جامعه زاده ميشود در يك طبقه خاص، با زباني ويژه، در نظام آموزشي معين، با نظم سياسي خاص و... رشد ميكند. اين وضعيتهاي از پيش ساخته شكل معرفتي او را بر ميسازند. واقعيت دوم «الگوهاي از پيش ساخته» است كه نزد مانهايم از اهميت بيشتري برخوردار است. به اين معني كه انسان در مواجهه با آن وضعيتها، واكنشهايي مطابق با الگوهاي از پيش ساخته شده، اتخاذ ميكند. بنابراين انسان به معناي كلي آزاد نيست بلكه رفتار او توسط پارامترهاي اجتماعي تعيين شدهاند.
استاد جامعهشناسي دانشگاه تهران، سپس به «چشماندازگرايي» (perspectivism) نزد مانهايم اشاره كرد و گفت: بنا به شرايط پيشيني كه مانهايم براي جريان معرفت انسان قائل ميشود، از نظر او انسانها از منظرها و چشماندازهاي متفاوت به واقعيت مينگرند و در دورههاي گوناگون تاريخي ما با پرسپكتيوهاي گوناگون مواجهيم و ميتوانيم به پرسپكتيوهايي چون چشمانداز قرون وسطايي يا چشمانداز مدرن قائل شويم.
دكتر توكل سپس به نتايج نسبيانگارانه نظريه مانهايم اشاره كرد و گفت: او خود براي رهايي از اين منظر معتقد بود كه به جاي نسبيگرايي(relativism) معتقد به «رابطهگرايي»(relationism) است به اين معنا كه معتقد است كه بسترهاي فكري، فرهنگي، سياسي و اجتماعي انديشه را مشخص ميكند اما اين راه حلي دقيق نيست و او در پاسخ به نقد نسبيگرا بودن، پاسخ صحيحي ندارد.
نوشته شده توسط محمدحاتمی کیا در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
ساعت 11:16 موضوع |
لینک ثابت
آمارهای حیاتی جمعیت
واحد تهران مرکزی (علمی- تخصصی)
آمارهاى حياتى جمعیت
|
آمارهاى حياتى سرنخ مسائل اجتماعى
سيستم ثبت احوال يا ثبت وقايع چهارگانه، يكى از قديمى ترين سيستم هاى جمع آورى اطلاعات در زمينه مواليد، مرگ و مير، ازدواج و طلاق است.
توسعه و بهبود نظام هاى ثبت احوال در كشورهاى در حال توسعه جهت دستيابى به آمارهاى حياتى قابل اعتماد و ساير اهداف جمعيتى، به منظور تجزيه و تحليل هاى جمعيتى و برنامه هاى اجتماعى، اقتصادى، بهداشتى، آموزشى و... از نيم قرن پيش مورد نظر بوده است.
از آنجايى كه ثبت آمارهاى حياتى به طور مستمر دگرگونى هاى جمعيتى را پيگيرى و ضبط مى كند، از طريق اين روش مى توان در هر لحظه از وضع تغييرات جمعيت از نظر مواليد، مرگ و مير، ازدواج و طلاق آگاهى پيدا كرد و هر چند وقت يكبار ترازنامه جمعيت يك كشور يا يك منطقه را منتشر كرد.
سيستم ثبت احوال به عنوان يك منبع مهم آمارهاى جمعيتى در سراسر جهان شناخته شده است. در بسيارى از كشورهاى در حال توسعه نيز يكى از قديمى ترين نهادهايى كه تأسيس شد، سيستم ثبت احوال بود كه در مواردى هم از سرشمارى جمعيتى مهم تر تلقى شده است. به همين منظور، سازمان ملل از سال هاى بعد از ،۱۹۵۰ تلاش هاى چشمگيرى در ارتباط با ارتقاى كم و كيف آمارهاى ثبتى در بسيارى از كشورهاى در حال توسعه به عمل آورده است، از آن جمله، در اختيار گذاردن كمك هاى فنى و مشاوره اى جهت ارتقاى ثبت احوال و آمارهاى حياتى دركشورهاى درحال توسعه است.
سازمان ثبت احوال به شكل هاى مختلف ولى تقريباً در جهت يك هدف واحد- جمع آورى اطلاعات جمعيتى، اجتماعى و اقتصادى- فعاليت مى كند و ثبت وقايع چهارگانه ولادت، ازدواج، طلاق ومرگ از موضوعات اصلى ثبت احوال همه كشورها محسوب مى شود.
مسئوليت هاى سازمان كل ثبت احوال به شرح زير است:
- ثبت وقايع حياتى: يعنى تولد، فوت، ازدواج، طلاق، قبول يا ترك تابعيت كشور و صدور شناسنامه.
- حفظ و نگهدارى سوابق افراد: شامل جمع آورى سوابق اصلى و ارسال آنها به آرشيوهاى مربوطه، استخراج اطلاعات بر حسب نياز و به روز داشتن اطلاعات با بهره گيرى از مكانيزم هاى عمليات ثبتى.
- فراهم كردن گزارش ها و آمارهاى حياتى در مورد جمعيت: مشتمل بر گزارش ها و آمارهاى ويژه براى ساير سازمان هاى دولتى.
در كل اگرچه سيستم ثبت احوال در كشورهاى جهان سوم نسبتاً خوب عمل مى كند، ولى در موارد زيادى به علت نقص اطلاعات و داده ها، به راحتى نمى توان از آنها جهت اهداف آمارى استفاده كرد. در بعضى ازكشورهاى در حال توسعه هنوز هم شناخت كاملى از جامعه از نقطه نظر جغرافيايى يا قومى وجود ندارد. در موارد زيادى نيز نقص آمارهاى حياتى، از قصور درگزارش كردن وقايع چهارگانه ناشى مى شود. ناهماهنگى در تعاريف، مفاهيم، طبقه بندى ها و نظاير آن از ديگر مشكلات آمارهاى حياتى است كه خود قابليت مقايسه بين آنها را نيز مشكل كرده است.
آمارهاى حياتى سرنخ مسائل اجتماعى كشور است وعدم شناخت صحيح اين واقعيت هاى جمعيتى موجب اختلال در بررسى اوضاع اجتماعى و اقتصادى كشورها مى شود. اهميت دانستن تعداد درست جمعيت، ميزان رشد، تعداد و چگونگى ولادت و مرگ بسيار زياد است. به طورى كه اهميت اين آمارها بر كسى پوشيده نيست. كشورهاى پيشرفته از نظر اقتصادى سال هاى متمادى است كه جمع آورى اين آمارهاى زيربنايى جمعيتى را به نظم درآورده اند و در برخى از آنها سابقاً كار آمار حياتى چنان است كه با آن به سرشمارى احتياج ندارند.
اگر نظام ثبت وقايع حياتى فاقد كارآيى باشد، نظام آمارى جمعيت هم لنگ خواهد بود. در نتيجه جمعيت شناسى هم به لحاظ اتكا به آمارهاى موجود جمعيت قادر نخواهد بود وظايفش را به درستى انجام دهد. بعضى از كشورها كه دچار اين كاستى اند سعى كرده اند به روش سرشمارى يا با استفاده از آمارگيرى نمونه اى به آمارهاى حياتى ضرورى دسترسى پيدا كنند. با اين همه اين كوشش ها مقطعى است. در حقيقت در درازمدت جانشينى براى ثبت وقايع حياتى وجود ندارد. بنابراين چاره اصلى را بايد بر تكميل پوشش ثبت وقايع حياتى و همچنين در بسط پوشش موضوعى اين وقايع جست وجو كرد.
از آنجا كه منظور عمده جمعيت شناسى به دست دادن برآوردهاى قابل اعتمادى از تعداد كل جمعيت و ميزان هاى حياتى مواليد، ازدواج و فوت است، دنبال كردن جريان ولادت و فوت - يعنى جريانى كه در آن اعضاى جديد به جمعيت اضافه و اعضاى قديمى و سالمند حذف و از دور خارج مى شوند، زمينه اصلى جمعيت شناسى شناخته شده است.
مرگ ومير يكى از شاخص هاى مهم جمعيتى است و بررسى مرگ و مير ما را به شناخت مسائل جمعيتى رهبرى مى كند. مرگ و مير داراى ابعاد زيادى است و در بررسى مرگ و مير مى توان به ساختار جدول عمر (اميد زندگى) پى برد. شاخص اميد زندگى با شاخص بهداشت و درآمد سرانه كشورها وميزان سواد و شهرنشينى جمعيت همبستگى مستقيم دارد. گردآورى آگاهى هاى مربوط به مرگ و مير، با روش ثبتى و آمارگيرى انجام مى شود.
در كشور ما ثبت آمارهاى مرگ و مير به طور دقيق انجام نمى شود و مردم بويژه روستائيان خود را ملزم به ثبت مرگ و مير بستگان خود نمى دانند. اين كوتاهى، در ثبت رويداد مرگ نوزادان و كودكان بيشتر ديده مى شود. در واقع آمارهاى مرگ ثبت شده، همه رويدادهاى مرگ ومير كشور را پوشش نداده است. اين امر، در نقاط روستايى بيش از نقاط شهرى ودر مورد زنان بيش از مردان ديده مى شود و علت آن پراكندگى جغرافيايى جمعيت، نبودن شبكه ارتباطى كامل و نداشتن آگاهى مردم بوده است. آمارگيرى هاى نمونه اى جمعيت براى گردآوردن آگاهى هاى مربوط به رويدادهاى زيستى، بويژه براى مرگ و مير يا انجام نشده يا بسيار محدود است.
در كشورهاى در حال توسعه، يكى از مناسب ترين روش ها براى تعيين ميزان مرگ و مير، استفاده از داده هاى سرشمارى است كه با در دست داشتن ميزان رشد و توزيع سنى جمعيت، مى توان ميزان مرگ را با الگوهاى نظرى مورد محاسبه قرار داد.
سرشمارى عمومى نفوس و مسكن سال،۱۳۶۵ براى نخستين بار شمار مرگ و ميرهاى ۱۲ ماه پيش از سرشمارى را مورد پرسش قرار داد و از اين طريق برخى از ميزان ها و شاخص هاى عمده جمعيتى روشن شد. يكى از اين شاخص ها، ميزان مرگ كودكان كمتر از يك سال بود كه معيارى مهم براى سنجش وضع بهداشت مناطق گوناگون ايران بود.
وقوع طلاق نيز در جامعه داراى پيامدهايى ازجمله پيامدهاى جمعيتى، اقتصادى و اجتماعى است كه اين پيامدها نقطه مقابل پيامدهاى ازدواج مى باشند. از نظر جمعيت شناسى، طلاق به معنى خروج فرد از جامعه دارندگان همسر و در نتيجه تقليل جامعه (به علت توقف بارورى) عمل مى كند. در نتيجه رويداد طلاق به مفهوم واردشدن يك عامل بازدارنده در تغيير و تركيب جمعيت و تحولات مربوط به نيازهاى جمعيتى است.
در بررسى آمارهاى طلاق، نخستين مسأله مربوط به كميت رويدادهاست و طبعاً پاسخگويى به اين سؤال كه چه تعداد از ازدواج ها و طلاق ها به سازمان ثبت احوال گزارش مى شود امرى دشوار است، زيرا چارچوب مطمئن و مورد قبول بهنگام شده اى وجود ندارد.
آمارهاى طلاق در مواردى چون تحليل تعداد افراد داراى همسر، بررسى و مطالعه خانواده و افراد غيرمنسوب خانوار كاربرد دارد. آمارهاى طلاق همچنين تأثير غيرمستقيم و معكوسى در تحليل بارورى دارند. در واقع طلاق حداقل به صورت موقت، دوران در معرض باردارى قرار گرفتن فرد را خاتمه مى دهد.
هنگامى كه طول مدت همسردارى با طلاق قطع مى شود داراى پيامدهاى جمعيت شناسى و جامعه شناسى مهمى است، زيرا موجب اندازه گيرى طول مدت همزيستى اين خانواده ها يا خرده خانواده ها به عنوان يك واحد تحليل جمعيتى يا اجتماعى مى شود.
پى بردن به ميزان طلاق كه معمولاً از آمارهاى ثبتى است و به طور سالانه به دست مى آيد، به عنوان يك شاخص مهم اجتماعى مى تواند كاربرد پژوهشى و تحليلى فراوان داشته باشد.
ثبت وقايع چهارگانه (مواليد، مرگ و مير، ازدواج و طلاق) از مهم ترين اطلاعات ثبتى هر كشور محسوب مى شوند كه اگر به طور دقيق و در زمان خود ثبت شود مى توانند اطلاعات مفيدى را در اختيار پژوهشگران، كارشناسان و تصميم گيران قرار داده و بستر مناسب تصميم گيرى و برنامه ريزى را فراهم سازند.
تا قبل از دهه۱۳۶۰ مسأله جمعيت در ايران چندان جدى گرفته نمى شد. بعد از سرشمارى عمومى نفوس و مسكن ۱۳۶۵ ايران، مسأله جمعيت، رشد سريع آن و تدابير جلوگيرى از رشد بى رويه آن مطرح شد. سازمان متولى اين تدابير، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكى بود كه با كمك هاى فنى و مشاوره اى سازمان ملل متحد به تحقيق و آموزش در اين زمينه پرداخت. دردهه اخير نظر دولت نيز به برنامه هاى جمعيتى جلب شد. به همين منظور، جمع آورى اطلاعات در بخش هايى از كشور شروع شد تا به اطلاعات عمومى، باورهاى مردم، كاربرد برنامه هاى تنظيم خانواده و چگونگى بارورى دسترسى پيدا شود. سازمان ملل نيز به تربيت مددكاران بهداشتى در روستاها و آموزش و آماده سازى مؤسساتى در اين زمينه پرداخت. كمك هاى تجهيزاتى با عرضه وسايل پيشگيرى از ديگر فعاليت هايى بود كه جهت ارتقاى كيفيت و آگاهى هاى مردم در زمينه تنظيم خانواده صورت گرفت.
علاوه بر برنامه هاى فوق، برنامه هاى آموزشى و سوادآموزى، اطلاع رسانى و ارتباطات بايد افزايش يافته تا به اين وسيله برنامه هاى تنظيم خانواده هر چه بيشتر معرفى شود. حمايت هاى همه جانبه رهبران مذهبى، سياسى و قومى مى تواند به پيشبرد برنامه كمك هاى قابل توجهى كند.
نقش زنان نيز در فعاليت هاى اجتماعى و اقتصادى تأثير چشمگيرى بر موفقيت برنامه هاى تنظيم خانواده و پائين آوردن رشد جمعيت دارد. آموزش مطالب جمعيتى از طريق قرار دادن دروس جمعيت شناسى در برنامه هاى درسى در رشته ها و مقاطع مختلف نيز به تحقق هر چه بيشتر برنامه هاى جمعيتى كمك خواهد كرد.
با درنظر گرفتن حداقل ميزان رشد سالانه جمعيت (۳/۲درصد) پيش بينى مى شود جمعيت كشور در ۲۲ سال دوبرابر شود. چنين روندى موازنه هاى بهداشتى، آموزشى، تأمين اجتماعى و اشتغال را به هم خواهد زد. اين عدم توازن، باعث بروز بى نظمى و بسيارى از مسائل اجتماعى خواهد شد.
بنابراين نگرانى هاى ناشى از جمعيت بايد به عنوان عنصرى تعيين كننده در برنامه توسعه مورد توجه قرار گيرد. كشور ما براى ارتقاى موقعيت اقتصادى بايد در آموزش و بهداشت سرمايه گذارى كند كه خود به جمعيت مربوط مى شود. به عبارت ديگر دستيابى به توسعه نيز بدون پرداختن به مسأله جمعيت غيرممكن است.
در اين راستا، جمع آورى و تحليل داده هاى جمعيتى بخش اصلى از جمعيت شناسى است. داده هاى آمارى در زمينه جمعيت كه از طريق سرشمارى ها، نمونه گيرى ها يا آمارهاى حياتى به دست مى آيد، خود پيش نياز برنامه ريزى براى تحقيقات، ارزيابى و كاربرد سياست هاى مربوط به جمعيت و توسعه است.
متأسفانه ارقام اطلاعاتى و آمارى گردآورى شده تكافوى احتياجات اجتماعى در اين زمينه را نمى دهد و بايد براى گردآورى اطلاعات تكميلى اقدام شود. ساماندهى آمارهاى جمعيتى ضرورى است و بدون آن، امكان استنباط علمى و قابل اعتماد با اختلال روبه رو خواهد بود.
تأثير و سرعتى كه آمار بر تصميم هاى اجتماعى و اقتصادى مى گذارد، چنانچه با كم دقتى يا توقف در توليد آمار مواجه شود بر تمام جنبه هاى زندگى اجتماعى تأثير مى گذارد و عقب ماندگى حاصل از آن چنان عميق خواهد بود كه در زمان هاى بسيار طولانى نيز به راحتى قابل جبران نخواهد بود. بنابراين براى توليد آمار به روز و صحيح و دقيق بايد ارزشى معادل با توسعه قائل شد.
|
|
نوشته شده توسط محمدحاتمی کیا در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
ساعت 10:58 موضوع |
لینک ثابت